بیرون از قاب
به‌روز شده در: ۰۲ اسفند ۱۳۹۷ - ۲۰:۰۷
کد خبر: ۲۵۹۵۹۳
تعداد نظرات: ۴ نظر
تاریخ انتشار: ۱۴ مرداد ۱۳۹۴ - ۰۷:۲۳
سینمای به اصطلاح دینی، دشواری های فراوان دارد. پذیرش این دشواری ها مستلزم آن است که همه چیز را با تصویرکردن، دم دستی نکنیم و تن به دیکتاتوری سینما ندهیم.
پایگاه خبری تحلیلی نامه نیوز (namehnews.com) :

سیدباقر میرعبداللهی: «رستاخیز» احمدرضا درویش، زمینه بحث در باب جواز یا عدم جواز نمایش چهره یکی از گرامی ترین شخصیت های حماسی شیعه را رقم زد؛ شخصیتی که هیبت الهی اش گاه حتی هیمنه حسینی را هم در میان می‌گیرد و عاشورا با نام و یاد او تداعی می شود. فتوای برخی مراجع عالیقدر تقلید، بویژه یکی ـ دو تن از ایشان که مطلقاً و صراحتاً نمایش چهره معصومان و امامزادگان را جایز ندانستند، بر تب و تاب این بحث ها افزود. در این بحث «صالح و طالح متاع خویش نمودند»؛ از همیشه معترضانی که بدون آگاهی از موضوع و حتی بدون دیدن فیلم، بنای مخالفت گذاشتند تا سینمادوستانی که پا در نعلین فقیهان کرده بیرون از قواره خود سخن گفتند. در این میان حساب معترضانی که تمایلی ذاتی به «رأساً اقدام کردن» دارند، از دو گروه مذکور البته جداست. من در این نوشته می کوشم بر «عدم جواز مطلق نمایش چهره معصومان در سینما» استدلال کنم. نکات مختصری که می آورم هم فقهی است و هم ماقبل فقهی.

***

1. دین و زیستن در سپهر رازها: دنیای دين، دنیای رازآلودگي و آميختگی با نوعي حيرت در برابر سرّ وجود است؛ و چنین است که مذهب نیز سرشار از رمز و تمثيل است. روح، روز بازپسين، برزخ، ‌فرشتگان، وحي، بعثت، معجزه، عصمت، غیبت، عرش، كرسي، نور، لوح، قلم، صراط، رستاخیز، حج، روزه، زیارت و بسیاری مفاهیم دینی دیگر، همگی، شکلی از راز با خود دارند. در این نگاه، اوج دینداریِ ما همان اوج سرشاریِ ما از این رازهاست و دین، عالَمی است مستور كه انسان به آن «تشرف» می یابد. راز، انسان را فراگرفته است. فهم این جهان رازآلود، چیزی نیست جز همسخنی با آن و غوطه ورشدنی بی پایان در آن، بی آنکه در پی شناسایی اش باشی. به قول سپهری، در این جا کار رهرو فقط «دویدن در پی آواز حقیقت» است و البته حافظ خیلی بهتر از او گفته است:

کس ندانست که منزلگه معشوق کجاست

این قدر هست که بانگ جرسی می‌آید.

این جهان دینی همه مناسبات رهرو را متحول می كند؛ مناسبات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و البته فرهنگی هنری او را. این مناسبات، موضوعیت فی نفسه ندارند و فقط در دوران مدرنیته است كه می گویند می توان دین فردی داشت و اسمش را هم می گذارند تجربه دینی. آری، ویژگی دوران مدرن، زدودن راز و تبدیل آن به سوژه ای از میان سوژه ها و مسأله ای در میان مسائل است.

رهرو دینمدار نباید دست به ترکیب این محدوده اختصاصی بزند. نباید تلاش کند وارد این حیاط خلوت شود. نباید به تمایل هیستیریک انسان معاصر (انسان فضولِ روزگار ابزارهای شنود، بلوتوث بازی، دوربین های مداربسته، ماهواره و اینترنت) میدان بدهد. آری، انس گرفتن با این عالم، لوازمی دارد كه باید به آنها پایبند بود.

2. معصوم و غیرمعصوم نداریم: بعضی افراد کم اطلاع می گویند: حضرت عباس (ع) که معصوم نیست! چطور شما می توانید یوسف (ع) را فیلم کنید، اما ابوالفضل العباس را نه؟ اولاً بزرگانی مانند آیت الله العظمی وحید هم معنای عصمت را می دانند و فرق میان یوسف و قمربنی هاشم را می فهمند. اصلاً بحث در باب معصوم و غیرمعصوم نیست. بحث قداست (بهتر بگویم: قداست زدایی) است. شما یک شخصیت الهی و ربانی (ولی زمینی و غیرمعصوم) را هم که فیلم کنید، او را از واقعیتش دور کرده اید؛ چرا؟ چون او را «تفسیر» کرده اید. ثانیاً شیعه معتقد است همچنان که پیامبر خاتم، افضل پیامبران و فاصله اش با سایر انبیا بسیار زیاد است، اوصیای ایشان نیز، در قیاس با سایر پیامبران و اوصیای شان، افضل اند. پس اگر چهره پیامبران نشان داده می‌شود، دلیل بر جواز نمایش چهره اهل بیت نیست. «نبی تنها دارای هدایت تشریعی و ارائه كننده طریق است، اما امام، افزون بر آن، دارای هدایت تكوینی نیز هست؛ یعنی خورشید تأثیر باطنی و نفوذ روحانی امام بر قلب انسان می‏تابد و او را هدایت می‏كند و لذا مقام امامت، به نوعی، ولایت بر اعمال مردم است از نظر باطن كه توأم با هدایت است». (علامه طباطبایی، المیزان، ج 1، ص 372 ). ثالثاً آثار جهانی، که چهره انبیا در آنها نشان داده شده است، از دیدگاه رسمی ما، گاه، شامل تخفیف و توهین به انبیاست. بت پرستی، حرامزادگی و لاابالی گری اخلاقی از این موارد است. پس نمی‌توان گفت چون چهره انبیا نشان داده می‌شود، چهره اهل بیت و حضرت عباس هم نمایش داده شود.

3. تعزیه همان سینما نیست: تعریف فرم هنریِ تعزیه (شبیه خوانی)، از نوع ایرانی اش، با فتاوا و اقوال علما درآمیخته و این اقوال، بخشی از آن تعریف را سامان می دهد. این، نکته مهمی است؛ یعنی «نمایش ایرانی» در حوزه ای شکل گرفته و نشو ونما یافته که حضور عالمان دین و امر و نهی شان در آن، بسیار جدی بوده است. شیوعِ این نمایشِ شیعی در عصر قاجار و پس از آن، با اتکا به فتاوای محقق قمی، میرزای نائینی و... ممکن شد (در کتاب «الدعات الحسينيه» تأليف آيت الله حاج شيخ محمد علي غروی نخجواني، متوفاي 1334 ه. برخی از این فتاوا آمده است). تعزیه گردان ها و شبیه خوان های قدیم، هر یک، مقلد مرجعی بوده اند که به استناد قول آنها چنان مراسمی را برپا می کرده اند. چنین است که حالا مراجع و فقها خود را محق می دانند درباره «رستاخیز» اظهارنظر کنند. ساده اندیشی است اگر بگوییم این وضعیت، فقهی نیست و فقط مربوط به دنیای فیلم است و آقایان فقها لطفاً وارد نشوند. ساده اندیشی است اگر بگوییم سینما هم برای خودش آیت الله دارد. این حرف، کلمه حقی است که از آن اراده باطل می شود. درواقع، نوعی مغالطه «قیاس مع الفارق» است. علما و مراجع، در اظهارنظرشان، نه درباره کیفیت بصری فیلم ـ که اظهارنظر در باب آن کار همان آیت الله های سینماست ـ بلکه درباره یک مسأله فقهی سخن گفته اند؛ وگرنه چرا درباره فیلم های دیگر سخن نگفته اند؟

همین فقها فرق فارقی بین «شبیه‌خوان» و «بازیگر» و میان «شباهت» و «بازی» بیان کرده اند. شبیه خوان باید طوری در تعزیه ظاهر شود که تمایز او و ائمه (ع) روشن باشد. محقق قمی می گوید تعزیه حلال است چون «مراد تشبیه نفس به نفس و شخص به شخص نیست»، بلکه «تشبه صورت و لباس است محض از برای تذکره احوال ایشان». (جامع الشتات، ص 816). اما بازیگر چه می کند؟ فقط بازی می کند؛ یعنی «می سازد». تعزیه، تئاتر نیست؛ روضه خوانی است و به همین دلیل است که در تعزیه شمر هم بر شهادت امام می‌گرید؛ چیزی شبیه به «روضه» خودمان. با این توضیحات، راز و مخّ حرف آیت الله العظمی وحید بهتر درک می شود. ایشان، درباره به تصویرکشیدن چهره قمربنی هاشم (ع) گفته‌اند: «کسی که حجت خدا مقابل قبر او می‌ایستد و می‌گوید سلام خدا، سلام تمام انبیا (ع)، سلام تمام اوصیا (ع) و سلام تمام شهدا بر تو، یا ابن امیرالمؤمنین.... این را می‌خواهند به نقش هنرپیشه‌ها درآورند!». معلوم می شود اعتراض ایشان، بسیار بیشتر از یک بحث فقهی است و به رسم و رسوم سوگواریِ ایرانی اشاره دارد (توجه کنید می گویم «ایرانی»). آیت الله العظمی صافی نیز، در فتوای خود، از تعبیر «به تئاتر درآوردن» استفاده کرده اند. بنابراین، نمی توان با استناد به نمایش چهره حضرات معصومان (ع) در تعزیه، حکم به جواز آن در سینما کرد.

4. کار فقیه، مصداق یابی هم هست: پرسش این است: آیا وظیفه فقیه فقط حکم شناسی است یا استنباط، فعالیتی علمی است که شامل حکم‌شناسی و موضوع شناسی است؟ آیا فقیه می تواند تعیین مصداق کند و، به قول معروف، «کار کارشناسی» انجام دهد؟ یافتن پرسش این سوال وقتی اهمیت می یابد که بدانیم مسأله‌ ای تا این اندازه فقهی ـ اصولی، سیاسی می‌شود، از شکل بحث علمی بیرون می‌آید و حالت اعتراض به خود می‌گیرد تا جریانی خاص را به چالش بکشد. اسف انگیزتر اینکه برخی اهالی سینما پا از گلیم خود بیرون گذاشته و در ماجرای فیلم رستاخیز و برای اثبات جواز نمایش چهره حضرت ابوالفضل (ع)، گفته اند کار فقیه مصداق یابی نیست و لابد می خواهند چنین نتیجه بگیرند که اگر فقیه وارد حوزه مصداق شد، فتوایش حجیت ندارد و می توان از او تقلید نکرد.

اولاً: ارائه تصویری روشن از این موضوع، نیازمند تبیین تفاوت های مفهومی «حکم»، «موضوع»، «مصداق موضوع» و «متعلق حکم» است تا میان آنها خلط نکنیم و یکی را به جای دیگری نگیریم. «موضوع» و «متعلق حکم» از سوی شارع برای حکم تعیین می‌شود و فقیه برای شناخت آنها به ادله اربعه رجوع می کند. همچنین «موضوع» و «متعلق حکم» تغییرناپذیرند و تأثیر زمان و مکان بر آنها منتفی است، اما «مصداق موضوع» و «مصداق»، تغییرپذیر و تأثیرپذیرند و از سوی شارع ـ از آن جهت که شارع است ـ تعیین نمی‌شود و فقیه نیز برای شناخت آنها به کارشناس ارجاع می دهد. پس اینکه شایع شده که «مرجعیت فقیه در بیان حکم است نه موضوع» از این جهت نادرست است که موضوع و مصداق را با یکدیگر خلط کرده و آن‌چه در این نقل شایع آمده است، ویژگی مصداق است نه موضوع؛ وگرنه تفکیک مرجعیت فقیه در حکم از مرجعیت وی در موضوع غیرممکن است؛ زیرا بیان حکم بدون شناخت موضوع، منطقاً، ممکن نیست. به دیگر سخن، آیت الله العظمی وحید، نه در باب «فیلم رستاخیز احمدرضا درویش» (مصداق)، بلکه درباره «جواز یا عدم جواز نمایش چهره عباس بن علی در سینما» (موضوع) سخن گفته است.

ثانیاً: فقیه، به جز شأن افتا، صاحب دو شأن دیگر نیز هست: قضاوت و حکومت. حکم قضایی فقیه، در پی احقاق حق، و حکم حکومتی او نیز در پی جلب مصلحت و دفع مفسده است؛ بنابراین، ناظر به واقعیت‌‌های خارجی و همراه با تعیین مصداق و موضوع است. برای نمونه، فقیه در مقام قضاوت ـ از آن جهت که فقیه است ـ حکم می کند که «این مرد» اختلاس کرده است یا نفقه نداده است و یا حکم می کند که «این زن» نشوز کرده است. در احکام حکومی نیز چنین است. نمونه آن هم فتوای میرزای شیرازی در تحریم تنباکو و فتوای امام خمینی (ره) در ارتداد سلمان رشدی است. حکم تحریم تنباکو در پی کارشناسی موضوعی بود که خود میرزا انجام داد. میرزا «در این حکم به سان یک مفتی عمل نمی‌کند که حکم را با موضوع کلی‌اش بیان نماید و در اختیار مکلّف بگذارد». (عبدالله جوادی آملی، ولایت فقیه، ولایت فقاهت و عدالت، قم، نشر اسراء، ص۳۷۸ و ۳۷۷).

ثالثاً: اگر چه فقیهان دیگری نیز هستند که فهم موضوعات عرفی و مصداق یابی را شرط اجتهاد دانسته اند (برای نمونه: امام خمینی، الرسائل، مؤسسة اسماعیلیان, ۱۳۸۵ق، ج۲، ص۹۶ و ۹۷؛ نیز: ناصر مکارم شیرازی، فصل‌نامه نقد و نظر، شماره ۵ (زمستان ۱۳۷۴)، ص۱۹ و۱۸)، اما این بحث، که رابطه اجتماعی مرجع و مقلد را تبیین می کند، از فنی ترین موضوعات فلسفه فقه است و موافق و مخالف فراوان دارد و در هر حال منتقدان سینما کسانی نیستند که صلاحیت اظهارنظر درباره این موضوع را داشته باشند. قصد من از طرح این موضوع نیز این بود که بگویم کفّه موافقان ورود فقیه به حوزه مصداق، بسیار سنگین تر از کفه مخالفان است. بحث مستوفا در این باره را البته باید در جای دیگری پی گرفت.

5. مسأله وهن: در فتوای برخی مراجع این مضمون آمده است که نمایش چهره ذوات مقدس در سینما اشکال ندارد مگر اینکه مستلزم وهن باشد. موافقان نمایش چهره معصوم، با اشاره به جزء اخیر مضمون فوق، می گویند چون تصویر چهره معصومان وهنی ایجاد نکرده است، پس بلااشکال است. واژه «وهن»، كه عنوانی فقهی و حقوقی است، نيازمند توضيح است.وهن یعنی سست کردن و تحقير وجود معنوي و حيثيت مجني عليه در مقابل ناظر بیرونی و در اینجا یعنی تحقیر يكي از شحصيت ها يا اشياء يا اعتقادات مورد احترام اسلام. وهن مذهب یا دین، از جمله ادله اي است که براي اثبات حرمت، خصوصاً حرمت مصادیق مستحدثه، به آن تمسک می شود. براي تشخيص اينكه گفتار يا كرداري موجب وهن شده است يا نه، بايد به ملاك هاي عرفي مراجعه كرد. عرف هم که می گویند مرجع تشخیص وهن است، هر عرفی نیست و باید، بسته به موضوع، شناسایی شود. سعه و ضیق دایره عرف، وابسته به کاربرد آن است. گاهی ملاک عرف، منطقه خاص است؛ مثلا اگر پیمانه ها، در برخی خرید و فروش های تهاتری، مختلف باشند، در این صورت، ملاک، پیمانه (کیل) منطقه ای است که خرید و فروش در آن انجام شده است. گاه نیز ملاک، عرف عام و بین المللی است؛ مانند حکم حرمت برای موسیقی لهوی بنابر آنچه در عرف موسیقی لهوی به شمار می آید. حال پرسش این است وهن بودن نمایش چهره عباس بن علی در سینما مبتنی بر فهم کدام عرف است. عرف در اینجا کسیت؟ لابد عرف خاص است نه عام. اما کدام عرف خاص؟ لابد عرف متشرعه. اما مشکل اینجاست که متشرعه هم در این موضوع اختلاف کرده اند. حال می گوییم اگر افراد، در تشخیص عرف، اختلاف داشته باشند، مرجع حل اختلاف کیست؟ پاسخ علی القاعده این است: همان مجتهدی که گفتیم می تواند وارد حوزه تعیین مصداق شود.

6. پیامبر هم بشر است، اما...: گاه با استناد به این مضمون آیه شریفه که پیامبر (ص) نیز بشری مانند انسان های دیگر است، بر وجه انسانی معصوم تأکید کرده، به این نتیجه دلبخواه می رسند که پس نمایش چهره ایشان مجاز است؛ چه رسد به غیرمعصوم. آیه این است: «قُل إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثلُكُم يُوحى‏ إِلَيَّ أَنَّما إِلهُكُم إِلهٌ واحِدٌ فَمَن كانَ يَرجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَليَعمَل عَمَلاً صالِحاً وَ لا يُشرِك بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَداً» (کهف/110). حتی ظاهر آیه هم نشان می دهد که معنا و مقصود چیزی جز آن است که مستشکل می گوید. آیه می گوید مبادا عده‌ای پیامبر (ص) را خدایی در صورت بشر، فرزند خدا یا فرشته ای‌ به شمایل آدم بپندارند و، در مقام اعتراض به دعوت به پذیرش پیامبر، بگویند که شما غیر از ما هستی و حال و هوا، شرایط، نیازها و مشکلات ما را درک نمی‌کنی! آیه، در پاسخ به این توهم، می گوید پیامبر (ص) هم در خلقت، از نسل آدم است و برخوردار از قواعد صوری بشری و حال و روز شما را خوب می فهمد. اما ذیل آیه، که پیداست مستشکل آن را نخوانده است، به تفاوت جایگاه انسانی پیامبر (ص) با بقیه آدم ها اشاره می کند و او را صاحب مقام ربّانی «وحی» می داند: ... يُوحى‏ إِلَيَّ ...

7. او در قد و قواره هیچ کس نیست: چهرهٔ سرخاب سفیداب زده و هیبت های گاه عجیب و غریب و خارج از عرف برخی آرتیست های زن و مرد در فضای حقیقی و مجازی ـ که بیانگر «نقض خودخواسته حریم شخصی» آنان است ـ و البته نه مقابل دوربین سینما و تلویزیون، این نگرانی را ایجاد می کند که نکند این ها به جلوه خارجی قمر بنی هاشم و علی اکبر و حسین و علی (علیهم السلام) بدل شوند! نکند مثلاً آن که «نقش» سقای تشنه‌ کربلا را «بازی» می‌کند، بعدها لبی تر ‌کند! یا بازیگر نقش «آن که گفت نه»، خود، گرفتار زر و زور و تزویر شود! سخن رهبر انقلاب خطاب به مصطفی زمانی، بازیگر نقش حضرت یوسف، را ببینید: «شما آقاجان! اولین تجربه تصویری‌ تان با حضرت یوسف بود. خودتان را حفظ کنید و همیشه مثل حضرت یوسف بمانید!». این نگرانی، در فضای ایرانی، یک نگرانی واقعی است و قیاس آن با امثال آنتونی کویین (در نقش حضرت حمزه و زامپانو) در «الرساله» و «جاده»، قیاسی مع الفارق است؛ چراکه بینندگان عام ایرانی، می‌خوارگی‌ها و عیاشی‌های آنتونی کویین در «زوربای یونانی» را کمتر دیده اند یا اصلاً ندیده اند، اما نمونه های ایرانی بسیار دستیاب است؟ به عاشقان حسین (ع) حق بدهیم از فیلمساز بخواهند که راز عباس بن علی را از این آسیب سینما مصون بدارد؛ به آنان حق بدهیم که هیبت عباسی را در قد و قواره هیچ کس نبیبنند؛ به آنان حق بدهیم که آن عزیز خدا را یکی شبیه این و آن ندانند.

8. از وصف چهره تا نمایش چهره: گفته شده است در برخی روایات، جزئیات چهره‌ معصومان چنان بیان شده است که مبین وجه بشری ایشان است. این بیان روایی، به ضمیمه بیان قرآنی «إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثلُكُم» نشان می دهد که اگر چهره‌ اینان ‌وصف ناشدنی بود، آن روایات محلی از اعراب نمی داشتند؛ بنابراین، نمایش چهره‌ بازیگرانِ ایفاگرِ نقشِ معصومان جایز است.

اولاً اینجا بحث درباره جواز یا عدم جواز تصویر سینمایی معصوم است، نه جواز یا عدم جواز بیان جزئیات چهره ایشان و قیاس میان این دو مع الفارق است. ثانیاً اگر قرار است چنین روایاتی موضوع استنباط فقهی قرار بگیرند، باید سند و دلالت شان از سوی کارشناس ارزیابی شوند و استفاده خام و بدون روش شناسی از آنها گرهی از کار ما نمی گشاید و صد البته روشن است که این بررسی کار هر کسی نیست. اشکال مربوط به آیه «إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثلُكُم» نیز در بند ششم گذشت.

9. هر کس به وظیفه خود عمل کند: برخی می گویند موضوع مورد بحث، اجماع بین فقها نیست و در نتیجه نمی‌توان از آن به نتیجه‌ قطعی و خدشه‌ناپذیر فقهی رسید. درست است؛ امثال آیت الله وحید هم نگفته اند حکم من قطعی است و بیایید از من تبعیت کنید. او فقط فتوای خودش را داده است. مقلدان و مدیران فرهنگی که از ایشان تقلید نمی کنند، باید به وظیفه خود عمل کنند.

10. نورانی کردن چهره هم چاره کار نیست: برخی پیشنهاد می کنند که مشکل نمایش چهره معصومان در سینما را با نورانی کردن چهره ایشان حل کنیم. به نظرم این هم چاره کار نیست. چاره کار همان نشان ندادن است؛ کاری که عقّاد کرد؛ زیرا

اولاً: حکم عدم جواز، مطلق است و شامل صدا و بدن و چهره محوشده با نور هم می شود. مسأله این است که ما پیکر معصوم (ع) را از خارج کادر به داخل کادر نکشیم و او را (یعنی بازیگر نقش او را ) فعّال ما یشاء نکنیم.

ثانیاً: نور پاشیدن به سیمای معصومان، قاعدتاً برای ندیدن است و نه دیدن. با این وجود، این چه ترفندی است که موجب نقض غرض می شود؛ یعنی چگونه می شود همه بازیگران فیلم ـ چه مؤمن و چه منکر مقام عصمت ـ نور چهره معصوم را ببینند؟ این دیگر چه نوری است؟

ثالثاً: به نمونه های ایرانی نگاه کنید: در سریال «ولايت عشق»، هرچند با نورانی کردن چهره، بدن معصوم (ع) تصوير مي شود. شما هیچ امتیازی میان صحنه هایی که معصوم در آنها هست با سایر صحنه ها احساس نمی کنید. در این صحنه ها معصوم (ع) به قامت انسانی سفیدپوش، میانه اندام که فقط زیبا و مؤدبانه حرف می زند، تنزل می یابد. اینجاست که باید گفت در سینمای دینی و تاریخی، مسائل بسیار مهم تری از جواز یا عدم جواز نمایش چهره معصومان وجود دارد و خوب است ظرفیت‌های فقهی را به این بحث محدود نکنیم.


11.
سینمای دینی و دشواری هایش: نمونه های آشنا و کم و بیش موفق فیلم با موضوع عاشورا (الرساله و روز واقعه) هر گز از ناحیه نشان ندادن چهره معصوم (ع) ضربه ندیده اند و از قضا، در قیاس با نمونه هایی مانند رستاخیز، بسیار بیشتر معصومیت پیامبر (ص) و مظلومیت حسین (ع) را تصویر کرده اند. عقاد در «الرساله» نگاه دوربين را نگاه معصوم (ع) معرفي مي کند و بدين سان معصوم را در ذهن و روان مخاطب حضور دارد، ولی در فیلم نه. او گاه نفس را در سینه مخاطب حبس می کند، بی آنکه تصورات سابق ما را مخدوش کند. اما کارگردان رستاخیز، یکی از چالش‌های فراروی ساخت آثار تاریخی مذهبی در سینما و تلویزیون را، به زعم خود، از ساده ترین راه حل کرده است: نمایش دادن صریح. سینمای به اصطلاح دینی، دشواری های فراوان دارد. پذیرش این دشواری ها مستلزم آن است که همه چیز را با تصویرکردن، دم دستی نکنیم و تن به دیکتاتوری سینما ندهیم.

انتشار یافته: ۴
در انتظار بررسی: ۰
غیر قابل انتشار: ۱
ناشناس
Iran, Islamic Republic of
|
۱۴:۰۶ - ۱۳۹۴/۰۵/۱۴
0
0
عالی و مستدل.
ناشناس
Iran, Islamic Republic of
|
۰۰:۲۳ - ۱۳۹۴/۰۵/۲۱
0
1
به جز شماره هفت، بقیه را خیلی قبول دارم. نکته های تازه ای داشت.
ناشناس
Iran, Islamic Republic of
|
۰۳:۰۸ - ۱۳۹۴/۰۵/۲۳
0
0
مهرداد جان نگفتم.
ياسر هدايتي
Germany
|
۱۷:۳۱ - ۱۳۹۴/۰۵/۲۵
0
0
نوشتار عالي و دقيق و مستدل بود چنان كه زيبنده يك استاد فلسفه و نويسنده چيره دست است اگرچه محل هاي نيز براي ان قلت دارد ..
نام:
ایمیل:
* نظر:
چندرسانه‌ای
وبگردی
ببینید
بشنوید
پیشنهاد ویژه
آخرین اخبار
پرطرفدارترین عناوین