انحلال بخشی از سپاه توسط امام به دلیل نفوذ مهدی هاشمی / اصرار امام به پخش مصاحبه هاشمی به رغم نظر مخالف وزارت اطلاعات
کد خبر: ۵۵۳۹۸۲
تاریخ انتشار: ۱۷ شهريور ۱۳۹۸ - ۰۶:۵۴
قسمت هشتم خاطرات ری‌شهری؛ سال‌های 65-66؛
«نامه نیوز» بنا دارد خاطرات شخصیت‌های برجسته سیاسی را در بخش‌های مختلف و به‌صورت روزانه منتشر کند تا مخاطبان بیش از گذشته با ابعاد مختلف تاریخ معاصر آشنا شوند. شروع این پرونده را با خاطرات سیاسی سال‌های 65 و 66 محمدمهدی ری‌شهری آغاز می‌کنیم که امید است موردتوجه قرار بگیرد.
پایگاه خبری تحلیلی نامه نیوز (namehnews.com) :

 

گشایش

به دنبال اظهارنظر صریح حضرت امام در تاریخ ۵/۸/۱۳۶۵ و پخش آن از رسانه‌ها، جو التهابزده آن روز، اندك اندك به سوی آرامش نسبی و انتظاری روزافزون برای شنیدن نتایج اقدامات انجام شده هدایت شد. به تدریج زمینه برای پیگیری جدی غائله آماده گشت. یاران شناخته نشده انقلاب و سربازان گمنام امام زمان به برنامه‌ریزی جدی پرداخته و کار دستگیری و بازجویی از متهمان اصلی را آغاز کردند. در همان مراحل ابتدایی، تحقیق درباره جریان مهدی هاشمی در منطقه تحت نفوذ وی قهدریجان با مشکل مواجه شد. پس از بررسی کافی مشخص شد که انجام تحقیق و پیگیری‌های لازم در منطقه مذکور جز از طریق انحلال سپاه پاسداران آن منطقه، که کاملا تحت تسلط و سیطره مهدی هاشمی و جریان منتسب به او بود، مقدور نیست. اطلاعات جمع آوری شده ، جمعبندی و ماحصل موضوع در قالب نامه ای به شرح زیر به محضر امام ارسال شد.

«بسمه تعالی

رهبر کبیر انقلاب و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران

سلام علیکم

طبق گزارش، سپاه پاسداران لنجان سفلی در قهدریجان، یکی از ابزارهای قدرت گروه مهدی هاشمی در منطقه می‌باشد. مسئولین و اکثر قریب به اتفاق اعضاء آن طرفداران مهدی هاشمی و بعضا از عناصر فعال این گروه می باشند. این چاه تاکنرن منشأ درگیری هایی در منطقه شده که منجر به قتل وجرح عده زیادی گردیده است. این سیاه در قهدریجان. طبق اطلاع بر خلاف ضوابط تشکیل شده و تلاش‌های مکرر فرماندهی سپاه برای انحلال آن تاکنون به جایی نرسیده و وجود این گروه مسلح عملا قهدریجان را از سلطه دولت خارج ساخته و مأمن فراریان این گروه قرار داده است. با عنایت به موارد فوق، نظر اینجانب این است که بهترین فرصت برای جمع کردن سپاه قهدریجان، حال حاضر است و مناسب است دستور فرمائید این سپاه منحل و افراد آن پس از گزینش در صورتی که صالح باشند به استان های دیگر منتقل و سپاه جدید و با کمیته ای در قهدریجان تشکیل گردد.

ری شهری

سیزدهم آبان ۱۳۶۵»

 

حضرت امام پس از مطالعه این نامه به آقای محسن رضایی فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی پیغام دادند که سپاه لنجان سفلی منحل اعلام شود. ایشان همچنان فرمودند که در صورت ضرورت تشکیل مجدد سپاه در این منطقه، لازم است افراد دوباره گزینش شوند. و آقای محسن رضایی، بعد از صدور دستور از جانب فرماندهی کل قوا، نزد آقای منتظری رفته و موضوع را با ایشان مطرح کرده و موافقت یا عدم مخالفت ایشان را جلب می کند.

هواداران مهدی هاشمی که از اهمیت و نقش مؤثر سپاه در این منطقه آگاه بودند، برای جلوگیری از اجرای فرمان امام قدس الله نفسه الزکیه، به تکاپو افتادند. آنان با تحريك عده ای از خانواده شهدا و امت حزب الله مانع انجام این اقدام شدند. بالاخره با تلاش‌ها و مساعی نماینده امام و امام جمعه اصفهان و سایر برادران مخلص، این عمل انجام شد و یکی از اصلی‌ترین پناهگاه‌ها و ابزارهای قدرت این گروه از چنگ ایشان خارج شد.

این عمل، قدم اول در راه مبارزه اصولی با انحراف خطرناکی بود که حضرت امام، مکررا چه در بیانات و چه در پیام‌ها و نوشته‌های خود، به آن اشاره می‌کردند. مردمی که با نام سپاه و تقدس سپاهی‌گری تحریک شده بودند، با نام مبارك أمام توجیه شدند. به این ترتیب، زمینه برای انجام تحقیقات، حتی در مسقط الرأس جریان مهدی هاشمی، فراهم شد و بار دیگر خلوص و صفای مردم در عشق ایشان به امام، که مظهر عبد صالح بود، نمودار شد.

موانع پیگیری

فضای سیاسی مطلوب ارزیابی نمی شد. برخی از مسئولان دچار ملاحظه سیاسی شده و از آینده بيمناك بودند. به یاد دارم که امام تأکید می کردند که «آن» یعنی «فردای فردی» مهم نیست؛ مهم «برخورد با جریان انحرافی مهدی هاشمی است».

برخی فکر می کردند که اگر تیری رها کنند معلوم نیست سینه دشمن یا قلب دوست را خواهد درید. برخی از شخصیت‌های سیاسی موضوع را مرتبط و مطابق با نظر امام دانسته و عنوان می کردند که شخصا با این گونه برخورد موافق نبوده اند، اما از نظر امام تبعیت می کنند.

و با قوه قضاییه نیز کمابیش مشکلاتی در میان بود. یکی از مسئولان عالیرتبه این قوه به یکی از رابطان این قوه با وزارت اطلاعات گفته بود:

«این چه کاری است که وزارت اطلاعات انجام می دهد؟ آقای منتظری رهبر آینده است. چرا وزارت اطلاعات، با این برخوردها، او را زیر سؤال می برد؟ آقای ری شهری مرتب پیش امام می رود و امام براساس گفته های او تصمیم می گیرد. اشتباه ما این بود که نرفتیم تا مسایل خود را با امام در میان بگذاریم. ما باید زودتر در این رابطه اقدام می کردیم. این حرکتی که وزارت اطلاعات شروع کرده، معلوم نیست به کجا بینجامد...»

در این احوال، کمتر کسی مایل به ورود در ماجرا بود. تنهایی امام در راهی که به يك جراحی منتهی شد آشکار بود. پیگیری کنندگان فرمان ایشان در شرایطی که سایه حمایت امام را بر فراز سر خویش احساس می کردند، در جوی آکنده از انتظار و دلهره و عدم همراهی دیگران پیش می رفتند. آنان امیدوارانه کوشش می کردند، اما هنوز به نتایجی در خور و مطلبی گفتنی دست نیافته بودند.

در گامهای اولیه، تهیه و توزیع کنندگان اعلامیه ها شناسایی شدند. این افراد که اعلامیه های مختلفی در هواداری از مهدی هاشمی توزیع کرده بودند هرگز احتمال نمی دادند که در چنگال عدالت گرفتار شوند. اعلامیه های مذکور که از طرف حضرت امام به عنوان «دلیل مستقلی برای انحراف این گروه» تلقی شده بود، با نام‌ها و عناوین مستعار توزیع می‌‌شد. از کسی که از جانب مهدی هاشمی مسئول تشکیلات تهران بود، در بازجویی نکات بسیاری را روشن کرد. او که اطلاعات نسبتا ارزشمندی را در اختیار گذاشته بود، در مصاحبه ای، چگونگی تهیه و توزیع برخی از اعلامیه های مذکور را توضیح داد.

چندی نگذشت که برخی از مخفیگاه‌های اسلحه و مواد منفجره این گروه نیز کشف شد و بدین ترتیب، تحقیقات به موفقیت نزدیك می‌شد. شادمانی در چهره دست اندرکاران این پرونده آشکار بود. اما برای آنان که با تلاشی شبانه روزی خستگی را از پای در آورده بودند و به مصداق شعار بسیجیان دلاور در جبهه های رزم «خستگی را خسته کرده بودند»، این گونه موفقیت‌ها قانع کننده نبود.

بن بست بازجویی

در حدود یک ماه از دستگیری مهدی هاشمی می گذشت اما او هنوز حاضر به پاسخگویی و روشن کردن نقاط ابهام نبود. خاموشی اسرار آمیز او بازجویی و بازجویان را به تدریج به بن بست می کشید و به نظر می رسید که با گذشت هر روز بر تسخیر ناپذیری این قلعه مخوف افزوده می شود. خانه ای که ورود در آن این گونه مشکل آفرین بود اگر به کشف حقیقت منجر نمی شد برای حیثیت وزارت اطلاعات بلکه برای حیثیت امام و نظام زیانبار بود. سرمایه گذاری حضرت امام، خدشه دار شدن وجاهت قائم مقام رهبری، دلهره و اضطراب مردم، و... همه بهایی بود که برای آشکار شدن و رفع انحرافی بنیانی پرداخت شده بود. اينك اين نوشه گرانقدر و این سرمایه بزرگ، به واسطه سکوت متهم، در معرض زیان و نابودی قرار گرفته بود.

بسیاری از افرادی که در این موضوع با یکدیگر اختلاف نظر داشتند خود را محق می دانستند. آیا ممکن است کسی به جز هنرپیشه ها با سیاستمداران غیر معتقد در باره موضوعی اظهار نظر کند و به واسطه این اظهار نظرها به طور جدی در موضع پرخاش در برابر مخالفان خود قرار گیرد ولی به گفته خود اعتقاد نداشته باشد؟ بسیاری از کسانی که در این موضوع اختلاف نظر داشتند نه هنر پیشه و نه سیاست باز بودند. در این گیر و دار مؤمنانه، که صف خالص و ناخالص به وضوح و با اطمینان کامل تفکیک پذیر نبود، ممکن بود که تأخیر در ارائه نتایج متقن و قابل اتکا کسانی را که نسبت به موضوع مسأله دار بودند به اندیشیدن بر راه و روشی مغایر اندیشه امام وادار سازد. لذا این بحران هر چه زودتر باید پایان می پذیرفت. من خود به راه‌های مختلف برای غلبه بر این بن بست فکر می کردم. بسیاری از آنها آزموده شده بودند: گفت و گو، ارائه اسناد، رو به رو کردن و ... اما هیچ کدام نتیجه چشمگیری به دنبال نیاورده بود. همه دست اندرکاران این موضوع، تنها به يك مسأله فکر می کردند: چه راهی برای تشویق متهم به بازگویی حقایق وجود دارد؟

به خاطره هایم رجوع کردم تا آن زمان بازجویی سه متهم سرشناس را خود انجام داده بودم. این سه تن عبارت بودند از: تیمسار محققی، قطب زاده و شریعتمداری.

از دلم گذشت که این بار نیز خودم متهم را بازجویی کنم. می دانستم که رو به رو شدن با فرد با تجربه و پیچیده ای چون مهدی هاشمی نیازمند پشتیبانی روانی بسیار قویی است. احساس کردم که خداوند توان چنین برخوردی را عنایت کرده است. با این همه، تفالی به قرآن زدم. آیه ای شگفت انگیز بود:

والذين آمنوا و عملوا الصالحات لنكفرن عنهم سيئاتهم و لنجزينهم أحسن الذي كانوا یعلمون: قطع گناهان کسانی را که ایمان آوردند و کارهای شایسته انجام دادند محو می کنیم و به آنچه کرده اند. پاداش بهترین کردار عنایت می نماییم.

آن بخش از کلام الهی که می فرماید: «لتكفرن عنهم سيئاتهم» مرا در دریای غفلت سوز قرآن غوطه ور ساخت و در آسمان آگاهی بخش آیه زیر از سوره فتح مقام بخشید:

إنا فتحنا لك فتحا مبينا، ليغفر لك الله ما تقدم من نبك وما تأخرونم نعمته عليك ويهديك صراط مستقيمة: به درستی که فتحی آشکار نصیب تو کردیم، تا خداوند گناهان گذشته و آینده تو را ببخشد و نعمت خود را بر تر تمام کند و به راه راست رهنمونت گردد.

با دلی محکم و روحی سرشار از فضل بی کران خداوند بزرگ، به ثمر بخشی صحبت با او امیدوار شدم و تصمیم گرفتم که شخصا به بازجویی از وی اقدام کنم. در اولین قدم، موضوع را با دست اندرکاران پرونده او در میان گذاشتم. در ابتدا برخی از آنان موافق این عمل نبودند و آن را به مصلحت نمی دانستند. باور نمی کردند این اقدام مشکل گشا باشد بلکه بیم داشتند بر مشکل بیفزاید.

يك روز عصر به منظور بازجویی از متهم به بازداشتگاه رفتم. برادران بازجو توانسته بودند مصاحبه ای با او انجام دهند. ابتدا قسمتی از فیلم مصاحبه متهم را تماشا کردم. بعضی از برادران بر اینکه او حاضر به مصاحبه شده تأکید می کردند و با امیدی افزونتر از گذشته می گفتند که ممکن است، پس از چند بار مصاحبه، مطلب در خور توجهی برای ارائه به مردم به دست آید.

در این مصاحبه مهدی هاشمی، با این تصور که مصاحبه به مردم ارائه خواهد شد، نظرهای انحرافی خطرناکی را مطرح و مذبوحانه تلاش کرده بود تا خط برخورد را به هواداران خود القاء نماید.

به راستی که عنصر زیرکی بود. او می خواست از طریق دستگاههای تبلیغی کشور انحرافات خود را موجه ساخته و با سرگرم کردن ما، زمینه را برای ثمر بخشی اقدامات یاران و حمایت کنندگان خود مهیا سازد. هر چند بازجوهای او، در کمال دانایی و کاردانی، تصمیم به پخش و انتشار مصاحبه او نداشتند و تنها نفس مصاحبه کردن او را نشانه ای از آغاز همکاری او تلقی می کردند.

 اما به هر حال این احتمال که دست اندرکاران پرونده سرگرم شوند و امیدهای کاذبی به ثمر دهی این شیوه بیابند، و او زمان به دست آورد، وجود داشت.

بازگویی بخشی از حقایق

ابر فرصت در حال عبور بود و هر چه زودتر می باید از لحظات بهره برداری می شد. اذان مغرب اجازه عبادت را به مؤمنان یادآوری کرد. نماز مغرب و عشاء را به جماعت خواندیم. پس از آن آماده صحبت با مهدی هاشمی شدم. او را به یکی از اتاق های ساختمان آوردند. به حقیقت قرآن و ارواح طيبه معصومین متوسل شدم. از خدا خواستم تا کلامم را نافذ و کارآ سازد. روحی بیمار در گیر اعوجاج خود بود. اگر خدا یاری نمی کرد قادر به کمک و راهنمایی او نبودم. فضایی روحانی بر آن اتاق حکومت یافت.

گفتم: تو از خدا نمی ترسی؟!

گفت: چرا.

گفتم: می ترسی؟

گفت: بله.

گفتم: خدا می داند که تو چکاره ای و چه کرده ای؛ خودت هم می دانی. چرا مسائل را نمی گویی؟

گفت: گفته ام. بعضی از جزئیات هست که شاید نگفته باشم گفتم: همه مسائل را گفته ای؟ گفت: نه. گفتم: خب، بگو گفت: خیلی خب، خواهم گفت!

در آن فضا کلماتی ساده میان ما رد و بدل شد، اما این کلمات هر کدام معنایی به ژرفای يك قاموس و مفهومی فراتر از حد متعارف یافتند. آری، خداوند اثری در همین واژه های ساده نهاد که متهم به اصطلاح، برید؟

پس از اینکه مهدی هاشمی قول داد حقایق را بازگو کند کمی او را نصیحت کردم. او را از رسوایی و کیفر آخرت و زندگی پس از مرگ ترساندم و یادآوری کردم که رسوایی و کیفر دنیا، اگر چه سخت و طاقت فرساست، آسانتر از عقوبت عقبی است. و نیز او را به صداقت و پاك شدن در این دنیا دعوت کردم تا دروازه های نجات در چشم انداز او قرار گیرد.

به او گفتم که تصور کند که بازجوی او خداست و اسلام در حال بازجویی از اوست.

گفتم: تو هنوز حقایقی را که در بازجوییهای ساواك به آنها اعتراف کرده ای نگفته ای، در صورتی که در نظام اسلامی باید صادقانه تر برخورد کنی....

این بازجویی حدود نیم ساعت به درازا کشید. از اطاق که خارج شدم به برادران بازجو گفتم: «بروید و از او بازجویی کنید!»

 بازجویی جدی او از این تاریخ آغاز شد. او چند مورد از اتهامات خود را، از قبیل برخی از قتلهای قبل از انقلاب پذیرفت. همکاری او با بازجوها قابل توجه بود و امید روشن شدن مسائل، روز به روز بیشتر می شد. پس از چند روز، مهدی هاشمی درخواست کاغذ و قلم می کند و نامه خطاب به من می نویسد. ظاهرا در آن نامه سوگند یاد می کند که همه مطالب خود را گفته است و چیز دیگری برای گفتن ندارد. او، پس از فراغت از نوشتن نامه را به بازجوی خود می دهد تا او نیز نامه را به من برساند. پس از اینکه بازجو حاضر می شود و نامه را می گیرد، ناگهان مهدی هاشمی با سراسیمگی نامه را از بازجو مطالبه می کند. بازجو هم نامه را به او باز می گرداند. مهدی هاشمی نامه را می گیرد و پاره می کند و ناگهان به گریه می افتد و همچون کسی که از دردی کشنده رنج می برد و عقده ای او را آزار می دهد اشک می ریزد. پس از گذشت اندکی می گوید: به دروغ نوشتم که چیزی برای گفتن ندارم. کاغذ بدهید تا آنچه دارم بنویسم. و بخش مهمی از ناگفته ها پس از این حادثه بر ملا شد و نهفته های بسیاری آشکار گشت. او خود را آماده مصاحبه کرد و پذیرفت که در دو مصاحبه شرکت کند. مصاحبه ای مفصل که تنها به حضرت امام، آقای منتظری و حداکثر سران سه قوه ارائه شود و مصاحبه ای کوتاه برای مردم!  مصاحبه ها انجام شدند. در مصاحبه کوتاه مطلب قابل توجهی ارائه نشد. تلاش مهدی هاشمی در این مصاحبه توجیه کارهای گذشته خود بود. اما مصاحبهر دیگر، در حد قابل قبولی برخوردار از مطالب گفتنی بود. نوار مصاحبه مهدی هاشمی نوار مصاحبه اختصاصی را به جلسه سران سه قوه بردم. هیچ کدام از اعضای جلسه انجام چنین مصاحبه ای را پیش بینی نمی کردند. آنان از مشاهده این مصاحبه به شدت متعجب شده بودند. بنا داشتم در پایان آن جلسه نوار مذکور را به آقای حاج سید احمد خمینی بدهم تا آن را به خدمت حضرت امام ببرند، اما با تأسف ایشان در آن جلسه حاضر نبودند. چند روز بعد به خدمت حضرت امام رسیدم و ضمن ارائه گزارش مختصری از موضوع. نوار را تقدیم ایشان کردم. ایشان فرمودند: اگر این نوار را برای آقای منتظری بگذارید باز هم قبول نخواهد کرد که اینها واقعیت دارد . خواهد گفت که این اعترافات را در اثر فشار و شکنجه از او گرفته اید. در آن جلسه به امام عرض کردم: تا امروز حتی يك ضربه شلاق هم به او زده نشده است. بعدها شنیدم که حضرت امام نوار مذکور را دو یا سه بار تماشا کردند. نکته جالب، واکنش حضرت امام نسبت به قسمتهای پایانی نوار است. گفتنی است که مهدی هاشمی در پایان مصاحبه، با گریه و زاری، اظهار پشیمانی و در خواست بخشش کرده بود. حضرت امام در این مورد فرموده بودند:

«فریب نخورید؛ او دروغ می گوید: حرکات او واقعیت ندارد.»

مشکل پخش مصاحبه

کدام يك از مصاحبه ها پخش شود؟ این نکته به شدت ما را به خود مشغول کرده بود. زیرا مصاحبه عمومی مطلب چندانی نداشت و مطالب مطرح شده در مصاحبه اختصاصی به طور جدی آقای منتظری را زیر سؤال می برد؛ علاوه بر این ایرادهای دیگر هم داشت. راه حلی که به نظرم رسید این بود که خودم با او مصاحبه کنم؛ شاید بتوانم مصاحبه ای در خور ارائه به مردم تهیه نمایم. براین اساس، مصاحبه دیگری انجام شد که نوار آن را برای اظهار نظر به خدمت حضرت امام ارسال کردم. از طریق دفتر ایشان مطلع شدم که نظر امام پخش همان مصاحبه اختصاصی مهدی از رسانه های گروهی است.

نظر امام

سران سه قوه و همچنین بنده با پخش مصاحبه مذکور موافق نبودیم، زیرا، همانطور که گفته شد، معتقد بودیم که این مصاحبه به اعتبار آقای منتظری لطمه خواهد زد. من نظر خود را از طریق دفتر به اطلاع ایشان رساندم. در پاسخ به این جانب گفته شد:

«نظر حضرت امام این است که آنچه در این مصاحبه در رابطه با آقای منتظری است باید پخش شود تا مردم در جریان مسائل باشند.»

و پیش از این گفته بودم که برخی از مسایل در لحظه وقوع جایگاه مناسبی در منظومه معانی ذهنی انسان پیدا نمی کنند و مدتی طول می کشد تا این مسایل و حوادث معنایی صریح و روشن بیابند. تأکید حضرت امام بر اینکه: «مطالب مرتبط با آقای منتظری باید به اطلاع مردم برسد» نیز می تواند به عنوان یکی از نمونه های بارز مورد مذکور انگاشته شود. به راستی امام در این ماجرا چه دیده بودند که در وضعی که نه فضای سیاسی کشور از آمادگی رضایتبخشی برخوردار بود و نه شواهد جزائی و اطلاعاتی در خور اطمینانی از عمق انحراف عملی جریان مهدی هاشمی - آن سان که بعدها کشف و اثبات شد - در دست بود و نه... چنین مطمئن و استوار دستور پیگیری و ادامه کار را دادند؟ در این مرحله نیز، آیا امام چه دیده بودند که مصرانه اعلام کردند که باید نوار مصاحبه به آن شکل انتشار یا بد؟ و در همین اوان و پیش از پخش مصاحبه مهدی هاشمی بود که قرار شد در جلسه حزب الله مجلس شرکت کرده، در باره ماجرای مهدی هاشمی صحبت کنم. پیش از رفتن به مجلس از دفتر امام خواستم که موضوع را با ایشان مطرح کنند و از ایشان بپرسند که آیا مجاز هستم موضوع را برای نمایندگان تشریح کنم. همچنین، برای اطمینان قلبی خود سؤال کردم که نظر قطعی حضرت امام در باره انتشار مصاحبه مهدی هاشمی چیست.

پاسخ عبارت بود از: حضرت امام مخالفتی با بیان مطالب برای مجلس ندارند. و مصاحبه مهدی هاشمی هم حتما باید پخش شود.

به مجلس رفتم و تا آنجا که در آن أوضاع تشریح مسائل را به مصلحت می دیدم، به صحبت پرداختم و گفتنیها را گفتم.

نظر آقای منتظری

از روزی که نوار مصاحبه مهدی هاشمی را به حضرت امام دادم تا شبی که نوار از سیمای جمهوری اسلامی پخش شد حدود دو هفته طول کشید. در تمام این مدت تلاش می کردیم تا جز عده ای معدود کسی از موضوع نوار و مصاحبه انجام شده آگاه نگردد. زیرا اطلاع آقای منتظری و هواداران جریان مهدی هاشمی از این نوار می توانست به جنجال دیگری منتهی شود. تلاش این گروه برای جلوگیری از پخش مصاحبه و آگاهی مردم -حتی اگر از گوشه ای از جنایات مخوف مهدی هاشمی و هواداران او پرده برداری شود- حتمی بود.

به رغم تلاشهای انجام شده، يك روز قبل از پخش مصاحبه مذکور از سیمای جمهوری اسلامی، آقای منتظری از ماجرا مطلع شد و توسط یکی از نمایندگان مجلس شورای اسلامی که از هواداران مهدی هاشمی بود و یک یا دو نفر دیگر پیغامی برای آقای هاشمی رفسنجانی ارسال کرد. لحن این پیغام بسیار تند و گزنده و فحوای آن چنین بود:

«اگر این مصاحبه پخش شود من موضعگیری خواهم کرد و علیه وزارت اطلاعات سخنرانی و اعلامیه خواهم داد. اگر شما آقای هاشمی رفشجانی؛ بخواهید می توانید جلو این اقدام را بگیرید.»

آقای هاشمی صبح روز هجدهم آذر این پیام را دریافت کرد و عصر آن روز برای ملاقات با آقای منتظری به سمت قم حرکت نمود.

آقای هاشمی رفسنجانی بعدها به من گفتند:

«با ایشان مشغول صحبت در باره مصاحبه مهدی هاشمی و نظر حضرت امام در مورد پخش آن بودم که متوجه شدم از تلویزیون اعلام شد که امشب مصاحبه مهدی هاشمی پخش می شود. با شنیدن این موضوع به همراهان خود گفتم آماده بازگشت شوند و از آقای منتظری خداحافظی کردم».

بازتاب پخش مصاحبه

بالاخره مصاحبه مهدی هاشمی پخش شد. اگرچه این مصاحبه بیانگر عمق و ابعاد جنایات و انحرافات جریان وابسته به او نبود، پخش آن برای عموم مردم تکاندهنده و اعجاب انگیز بود. این مصاحبه آشکار کرد که چه خطر مهلکی در راه رهبری اینده انقلاب نهفته بود. خطری که عنایت خدا و بصیرت و قاطعیت امام أن را از راه انقلاب برداشت.

 کارکنان وزارت اطلاعات که از سوی حضرت امام به نام سربازان گمنام موسوم شده اند، در دل خود، به واسطه این خدمت احساس شعف و شادمانی می کردند. همزمان با پخش مصاحبه مهدی هاشمی هجدهم آذر ۶۵ اطلاعیه ای از سوی وزارت اطلاعات انتشار یافت. در این اطلاعیه از مردم برای پیدا کردن برخی از متهمان فراری درخواست کمک شده بود. و پس از پخش مصاحبه مهدی هاشمی، دفتر آقای منتظری اقدام به انتشار تکذیب نامه ای در بیستم آذر کرد. متن تکذیب نامه که در رسانه ها انتشار یافت چنین است:

«آیت الله العظمی منتظری فرمودند: آقای سید مهدی هاشمی در دفتر این جانب و در مدارس مربوط به این جانب و اداره و برنامه های آنها به هیج نحو دخالت نداشته و اظهارات ایشان نسبت به دو موضوع فوق جدا تکذیب می شود؟»

با توجه به مطالب مصاحبه، گویا آقای منتظری ناگزیر از نوشتن نامه ای خطاب به حضرت امام شده باشند. متن نامه ایشان چنین است:

 

نامه آقای منتظری به امام

«بسم الله الرحمن الرحيم

محضر مبارك رهبر بزرگ انقلاب آیت الله العظمی امام خمینی مدظله العالی

 ضمن سلام و تشکر از موضعگیری های مدبرانه و برخورد قاطع حضرتعالی نسبت به جریانات انحرافی، خواهشمندم دستور فرمائید که جرایم و اتهامات سید مهدی هاشمی و افراد مربوط به وی، بدون اغماض و با کمال دقت مطابق موازین معدل اسلامی و لو بلغ ما بلغ، رسیدگی شود و مبادا ارتباط سببی ایشان و یا دیگران با اینجانب و با هر کس و یا رعایت حرمت این و آن مانع تحقیق و رسیدگی گردد، زیرا حفظ حرمت اسلام و جلوگیری از انحرافات از دامن اسلام عزیز و انقلاب مقدس و روحانیت بر همه جهات مقدم است. سلامت و طول عمر حضرتعالی و پیروزی رزمندگان مسلمان را در همه جبهه‌ها از خداوند متعال مسئلت می نمایم.

 والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته

حسینعلی منتظری

 ۲۴ اذر ماه ۱۳۶۵»

کدام مصلحت؟

تقاضای مؤکد آقای منتظری از حضرت امام، مبنی بر رسیدگی به جرائم مهدی هاشمی ولو بلغ ما بلغ و اینکه ارتباط سببی با ایشان مانع تحقیق و رسیدگی به اتهامات آنها نباشد و...، تا چه حد واقعی و صمیمانه و خدای ناکرده تا چه حد از روی مصلحت روزگار و صلاحدید ایام بود؟ از دید يك ناظر منصف و دقیق، نظرات ایشان، پیش از پخش مصاحبه مهدی هاشمی و پس از آن، تفاوتی جدی نیافت. پیش از این، ایشان با اعمالی همچون اعتصاب و غیره اعتراض و تمایل خود به عدم پیگیری موضوع را نشان دادند. پس از این نیز اعمال مشابهي (مثلا در پیگیری مسایل مربوط به هادی هاشمی و...) از ایشان سر زد. تنها تفاوت در بروز مواردی است که آنها هم کاملا غیر طبیعی و ناشی از جبر شرایط به نظر می رسند که در آنها به همگامی مختصری با حضرت امام تظاهر شده است. به هر حال، نوشته شدن این نامه با مرکب مصلحت، قطعی به نظر می رسد! بهترین سند این ادعا پیام آقای منتظری به امام به شرح زیر است:

پیام کتبی آقای منتظری به امام:

  • در قم تنها مدارس من بود که در خط شما بود. اگر حضرتعالی از دو سال قبل نسبت بمدارس من نگران بودید چرا بمن گفتید؟ ۲- چرا مصاحبه ای را که بضرر من و بيت من و مدارس من بود اجازه دادید پخش شود؟ ۳- چرا کتابخانه مربوط به من که حدود هزار عضر مطالعه کننده داشت و بیش از همه رادبو منافقین علیه آن تبلیغ می کرد مهر و موم شد و الان هم بسته است؟ ۴- سیدمهدی مجرم بود فرضا، اعدام میشد مساله ای نبود. ولی چرا بدون دادن حق دفاع جمع کثیری از عاشقان اسلام و انقلاب و شکنجه شده های زمان شاه را بأتهام ارتباط با او در رسانه های گروهی و روزنامه ها کوبیدند؟ و عده ای عقده گشانی کردند و جوانان مدافع انقلاب و روحانیت و در خط خودتان را بپوچی و یاس کشاندند بنحوی که در جبهه ها هم اثر بد داشت و بیش از همه خوراك تبلیغی برای رسانه های ضد انقلاب فراهم شد. ها در کجای دنیا یک دوست و پدر با فرزند و دوست و هم فکر خود این طور عمل می کند؟ ۶۔ حضرتعالی با این کار اخوندهای مخالف را که تا اندازه ای ترس و یا شرم حضور داشتند جری کردید و به آنان امکان ضربه زدن را دادید.۷- ضربه ای که به اسم حضرتعالی و در پوشش حمایت از من و بيت من بمن و بيت من زده شد از همه ضرباتی که آخوندهای مخالف در رژیم گذشته و در زمان حال زدند و میزنند بیشتر بود. و فشار روحی که در این مدت متحمل شدم و بخاطر خدا و اسلام و انقلاب و حفظ حرمت حضرتعالی صبر کردم از همه زندانها و تبعیدها و کت های زمان شاه کوبنده تر بود والی الله المشتکین ما نمی دانم از بهره برداریهای ضدانقلاب و آخوندهای مخالف و تفسیرهای رادیوها و روزنامه های بیگانه و خوشحالی آنان تا چه اندازه مطلعيد. ۹- شنیده شد فرموده اید: فلانی مرا شاه و اطلاعات مرا ساواك شاه فرض میکند. البته حضرتعالی را شاه فرض نمی کنم ولی جنایات اطلاعات شما و زندانهای شما روی شاه و ساواك شاه را سفید کرده است. من این جمله را با اطلاع دقیق میگویم. ۱۰- من حدس میزدم روزی حضرتعالی از اکثر علاقه مندانتان منقطع شوید ولی گمان نمی کردم باین زودی عملی شود.

در في الخاتمه اقول : صديقك من صدقك لا من صدقك والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته

مقایسه آن نامه و این پیام می تواند حقایق بسیاری را آشکار نماید.

به هر حال، مصاحبه مهدی هاشمی تا حدی علت اصرار حضرت امام در رسیدگی به اتهامات مهدی هاشمی را توضیح داد. این مصاحبه، جز در یکی دو مورد جزئی، با عکس العمل منفی مواجه نشد و در مجموع به عنوان يك مصاحبه موفق ارزیابی شد.

به منظور توضیح بیشتر ماجرا و نیز پاسخگویی به انتقادها و نیز رفع شبهه هایی که از جانب برخی عناصر ناآگاه القا می شد و از طریق ویژه ای جمع آوری می شد) تصمیم گرفتم مطالبی را از طریق رسانه های گروهی به اطلاع مردم برسانم. پیش از مصاحبه، از دفتر حضرت امام خواستم که از ایشان بپرسند: آیا اعلام اینکه پخش مصاحبه مهدی هاشمی با اجازه حضرت امام بوده مانعی دارد؟ از دفتر ایشان پاسخ رسید:

امام فرمودند که مانعی ندارد. بگوید آنچه پخش شده با تأیید ایشان بوده است.

به این ترتیب و برای تأثیرگذاری و هدایت جو ایجاد شده، در تاریخ ۱۳۶۵ / ۹ / ۲۴ مصاحبه ای رادیو  تلویزیونی برگزار شد.

وضع به وجود آمده، حاصل عمل بردارهای مختلفی بود که هر يك از نقطه ای به حرکت در آمده و در جهتی ادامه مسیر می دادند. انگیزه هایی متفاوت و اهدافی گوناگون در کار بودند. برخی از کسانی که به نحوی بر اوضاع تأثیر می گذاشتند تنها در پی تأمین منافع گروهی خود یا توجیه و هدایت افکار عمومی به سمت مطلوب خود بودند. با این همه، حضور امام چنان تأثير تعیین کننده ای بر اوضاع اعمال می کرد که حتی مخالفان آشکار ایشان نیز ناگزیر از تظاهر به همراهی بودند. ذره های معلق در هوا، یا در مسیر نور به حرکت در می آیند یا به ظلمت پناهنده می شوند. در مسیر رودی که به سمت دریا می شتابد، خاشاك راهی جز همراهی ندارد.

در این احوال حتى هادی هاشمی، که به نظر بسیاری ریشه فتنه بود، ناچار شد از برادر خود تبری جوید و خواستار رسیدگی به اتهامات وی شود. او به همراه سعید منتظری (پسر کوچک آقای منتظری) اطلاعیه ای به شرح زير صادر کردند:

«بدینوسیله به اطلاع می رسانیم، اينجانبان سید هادی هاشمی و سعید منتظری، هیچگونه ارتباط فکری و همکاری عملی و تشکیلاتی با سید مهدی هاشمی نداشته ایم. در مورد جرایم و کارهای خلاف و اتهامات فکری و عملی او چه قبل و چه بعد از انقلاب، همانگونه که حضرت امام امت مد ظله العالی قاطعانه دستور فرموده اند و حضرت آیت الله العظمی منتظری نیز تأکید نموده اند، باید با دقت مورد رسیدگی و تحقیق قرار گیرد و براساس قضای عدل اسلامی که به فرموده حضرت امام مدظله همه افراد در برابر آن یکسان هستند، قضاوت شود. ما صريحا توطئه مرموز یادی شیاطین خارجی و رادیوهای بیگانه و شکست خوردگان فراری را محکوم می نمائیم که پیوسته تلاش می کنند از ارتباط سببی سید مهدی هاشمی با حضرت آیت الله العظمی منتظری در جهت مقاصد شوم خودشان سوء استفاده و بهره برداری سیاسی نمایند. آنها در این توطئه سیاه خود می خواهند با تحریف حقایق روشن از طرفی و القای اختلاف بین مسؤلین معظم جمهوری اسلامی از طرف دیگر می کوشند با دامن زدن به این گونه مسایل انحرافی و تحریف های غلط و مغرضانه، انقلاب عزیز و نظام مقدس و قائم مقام رهبری را تضعیف نمایند. غافل از آنکه بدالله فوق ایدیهم، و پیوسته در اینه و قاطعیت مقام معظم رهبری انقلاب در هر مقطعی تمام توطئه های شرق و غرب را خنثی ساخته و می سازد.

 از خدای متعالی سلامتی و طول عمر مبارك امام امت تا ظهور حضرت ولی عصر ارواحنا فداه و پیروزی نهائی رزمندگان عزیز اسلام را مسئلت می نمائیم. والسلام على عباد الله الصالحين.

 سیدهادی هاشمی - سعید منتظری

بیست و ششم آذر ۹۶»

بازداشت هادی هاشمی

هادی هاشمی (برادر مهدی هاشمی و داماد آقای منتظری در بخشی از اتهامات برادرش سهیم و در مواردی متهم اصلی بود. او پس از دستگیری برادرش نیز مرتکب جرایمی، از جمله شرکت در تهیه و توزیع اعلامیه هایی کذب برضد مسئولان، و نقش هادی هاشمی در جرایم و اتهامات مهدی هاشمی بارز و آشکار بود. این موضوع را با حضرت امام مطرح کردم. ایشان در مرتبه اول نظر صریحی ندادند و به گفتن «تا ببینم» اکتفا فرمودند. در دفعات مختلف و در گزارشهای گوناگون در مورد مهدی هاشمی، به تناسب جرایم، از هادی هاشمی نام برده می شد. يك بار حضرت امام فرمودند:

آقای... مرا قسم دادند که مهدی را رها کنید و هادی را بگیرید، چون همه فتنه ها زیر سر هادی است.

با این همه، چون هادی داماد و رئیس دفتر آقای منتظری بود، واکنش تند ایشان در صورت دستگیری هادی هاشمی قطعی به نظر می رسید. به همین سبب تصمیمگیری در مورد چگونگی برخورد با او مشکل بود.

ابتدا به دوری موقت او از دفتر آقای منتظری هم قانع بودم. چون فکر می کردم که نبود او در کنار آقای منتظری می تواند به کاهش زاویه دوری آقای منتظری از سایر مسئولان منجر شود. از این رو، در نامه ای به آقای منتظری انجام چنین اقدامی را پیشنهاد کردم. با تأسف این پیشنهاد مورد موافقت ایشان قرار نگرفت. با گذشت زمان و جمع شدن اعترافات مهدی هاشمی و سایر متهمان، اتهامات بیشتری متوجه هادی شد. او دیگر به صورت یکی از متهمان اصلی این پرونده در آمده بود. از سوی دیگر، دستگیری مهدی هاشمی و فشار وارد شده برنزدیکان او، هادی هاشمی را به صورت ملجأ و کارگردان و بیت آقای منتظری را به پایگاهی برای هواداران باقی مانده مهدی هاشمی مبدل کرده بود. احتراز ما از کشیده شدن بیت آقای منتظری به این ماجرا و تبدیل آن به عرصه ای برای کشاکش و تجمع هواداران مهدی هاشمی، خود تدریجا مانعی جدی برای پیگیری پرونده شد. و ضرورت دستگیری هادی هاشمی و بازجویی از وی با حضرت امام در میان گذاشته شد. علی رغم مخالفت سران قوا با دستگیری هادی هاشمی، با موافقت امام برای دستگیری و جلب أو، نامبرده از طرف اداره اطلاعات قم احضار شد.

تلاش‌های آقای منتظری

آقای منتظری، پس از آگاه شدن از موضوع، به تکاپو افتاد و به یکی از مسئولان متوسل شد. فرد مزبور تلفنی با من تماس گرفت و عنوان کرد آقای منتظری تقاضا کرده اند که:

آقا هادی برای بازجویی به تهران نیاید که آبروی من می رود. افراد اطلاعات بیایند همین جا از او بازجویی کنند.

از این کار نقض غرض و غیر قابل انجام بود. زیرا بازجویی از هادی هاشمی در قم و در بیت آقای منتظری قطعا به معنای عدم دستیابی به نکته ای قابل توجه بود.

در پاسخ گفتم: او نیز باید همچون دیگران بازداشت و در زندان بازجویی شود. و نیز برای مراعات آقای منتظری قول دادم که، در صورت بیان حقیقت، هادی هاشمی را در زندان نگاه نخواهیم داشت.

ایشان گفتند:

خلاصه آقای منتظری جوری صحبت کرد که بریدم. حالا دیگر شما خیلی فشار

نیاورید.

گفتم: شما از اول هم بریده بودید. ( ایشان از ابتدا با این گونه عمل کردن مخالف بود.) ولی بالاخره اگر قرار بر رسیدگی به اتهامات است باید درست رسیدگی شود.

به علاوه، آقای منتظری به یکی دیگر از مسئولان نیز متوسل شد تا مانع بازجویی از هادی هاشمی شوند. احساس کردم که ممکن است این بزرگوار نیز به واسطه اظهارات عاجزانه آقای منتظری ببرد؛ ایشان می گفتند: در مورد برخورد با مهدی هاشمی، امام مستقیما دستور داده بودند ولی در باره هادی کیفیت برخورد را به شما واگذار کرده و فرموده اند: «نظر من نظر وزارت اطلاعات است». بنابراین شما می توانید کوتاه بیایید

گفتم: «به نظر بنده، با او باید مانند دیگران برخورد شود. البته پس از تحقیق، اگر مسأله حادی به دست نیامد، او را در زندان نگه نخواهیم داشت »

با دفتر حضرت امام تماس گرفتم و جریان پیغام آقای منتظری و نظر مسئولان مورد بحث را گفتم و از ایشان کسب تکلیف کردم. امام فرمودند:

«همان طور که اطلاعات می گوید عمل شود.»

شنیدم که حضرت امام وقتی ماجرای مراجعه آقای منتظری به مسئولان را شنیدند ناراحت شده و فرمودند:

چرا مراجعه می کنند و نمی گذارند همان طور که با دیگران برخورد می شود با اینها هم برخورد شود. ایشان هنوز مرکب قلش که برای من نوشته و تقاضا کرده که طبق مقررات با آنها برخورد شود خشك نشده، پس چرا این طوری می کند؟

آقای منتظری، پس از ناامید شدن از ثمربخشی تلاشهای خود و وساطت دیگران، به معرفی هادی هاشمی رضایت داد. هادی هاشمی با وزارت اطلاعات تماس می گیرد و در خواست مهلتي يك روزه می کند برای انجام کاری که آقای منتظری به او واگذار کرده بود. من، به دلیل مصالح اطلاعاتی، تأخیر را به مصلحت ندانستم و از برادران خواستم تا در پاسخ او بگویند که حتما خود را در همان روز معرفی کند. همچنین قرار شد که به او یادآوری کنند که تأخیر، جرم محسوب خواهد شد. هادی هاشمی در تاریخ ۱۳۶۵/ ۱۰ / ۲ به ستاد وزارت اطلاعات در تهران معرفی و بازداشت شد. بازجویی از او آغاز شد. او مسئولیت بخشی از اتهامات را پذیرفت و انجام برخی دیگر از تخلفات را مطابق دستور آقای منتظری اعلام کرد.

قسمت هفتم خاطرات

قسمت ششم خاطرات

قسمت پنجم خاطرات

قسمت چهارم خاطرات

قسمت سوم خاطرات

بخش دوم خاطرات

بخش اول خاطرات

نام:
ایمیل:
* نظر:
چندرسانه‌ای
حوادث
وبگردی
ببینید
بشنوید
پیشنهاد ویژه
آخرین اخبار
پرطرفدارترین عناوین