کشف مکاتبات رمزنگاری شده هاشمی با متهم سلول کناری در زندان / رضا مرادی چگونه به حرف آمد؟ / فرار برادر سید مهدی هاشمی از تبعید!
کد خبر: ۵۵۴۰۹۰
تاریخ انتشار: ۱۸ شهريور ۱۳۹۸ - ۰۷:۳۱
قسمت نهم خاطرات ری‌شهری؛ سال‌های 65-66؛
«نامه نیوز» بنا دارد خاطرات شخصیت‌های برجسته سیاسی را در بخش‌های مختلف و به‌صورت روزانه منتشر کند تا مخاطبان بیش از گذشته با ابعاد مختلف تاریخ معاصر آشنا شوند. شروع این پرونده را با خاطرات سیاسی سال‌های 65 و 66 محمدمهدی ری‌شهری آغاز می‌کنیم که امید است موردتوجه قرار بگیرد.
پایگاه خبری تحلیلی نامه نیوز (namehnews.com) :

قوی برخورد کنید

یک‌شب، پس از نماز مغرب و عشاء، به خدمت حضرت امام رسیدم و گزارشی از دستگیری هادی هاشمی و ادامه بازجویی از مهدی هاشمی عرضه کردم. در این ملاقات دو نکته مهم عنوان شد. نکته اول درباره نوع برخورد با هادی هاشمی بود. حضرت امام تأکید کردند که او با دیگران فرقی ندارد؛ با او مثل يك بقال رفتار کنید. نکته دیگر در مورد شخصیت آقای منتظری بود. به ایشان عرض کردم که در این ماجرا بر حیثیت اجتماعی آقای منتظری ضربه سختی واردشده که‌ترمیم آن جز با تأیید جناب‌عالی ممکن نخواهد بود. ایشان با لحنی که از آن احساس تندی می‌شد فرمودند: «من تأیید نمی‌کنم». و ( احتمالاً باکمی مکث) اضافه کردند: «تا ایشان این‌جور است». و بعد با همان لحن ادامه دادند: «شما هم اگر طرفدار ایشان هستی، مصلحت ایشان این است که با این جریان، قوی برخورد کنید».

تبعید هادی

باری، دو هفته از این ماجرا گذشت ولی بازجویی از هادی هاشمی چندان مقرون به موفقیت نبود. زیرا با توجه به اینکه او داماد و مسئول دفتر آقای منتظری بود و بخشی از تخلفات خود را به آقای منتظری نسبت می‌داد. بازجویی از وی درواقع بازجویی از آقای منتظری محسوب می‌شد و ما که می‌خواستیم هادی هاشمی را جدا از آقای منتظری مورد سؤال قرار دهیم در عمل به بن‌بست رسیدیم. لذا نامه‌ای به حضرت امام نوشتم و اتهامات و آخرین وضعیت او را عنوان و پیشنهاد خود را مطرح کردم. متن نامه چنین است:

بسمه‌تعالی رهبر کبیر انقلاب و بنیان‌گذار جمهوری اسلامی ایران امام خمینی سلام‌علیکم همان‌طور که اطلاع دارید آقای سید هادی هاشمی در تاریخ دوم دی‌ماه ۶۵ بازداشت گردید. اتهامات وی عبارت است از ا- همکاری فعال با مهدی هاشمی در اشاعه افکار انحرافی و التقاطی و فعالیت‌های مخفی و پیچیده برای ضربه زدن به حاکمیت موجود. ٢- زمینه‌سازی برای نفوذ گروه‌های منحرف مانند نهضت منافقین خلق و جنبش مسلمانان مبارز در دفتر آیت‌الله منتظری، ٢- زمینه‌سازی برای ارتباط وابستگان به گروهک محارب منافقین با دفتر جناب آقای منتظری و ضربه زدن به حیثیت دفتر ۴- ضبط کردن مخفی مکالمات محرمانه مسئولین کشور با آقای منتظری و بهره‌برداری از نوارهای مکالمات در جهت اهداف انحرافی خود ۵- جوسازی علیه نظام و زیر سؤال بردن حاکمیت جمهوری اسلامی و رهبری پس از دستگیری مهدی هاشمی ۶- تهیه اعلامیه با امضاء جعلی جمعی از طلاب و فضلای حوزه علمیه قم در جهت تضعیف مسئولین جمهوری اسلامی و دفاع از مهدی هاشمی و سایر افراد دستگیرشده با او ۷- نگهداری تعدادی سلاح و اسناد مربوط به مهدی هاشمی به‌طور غیرقانونی در دفتر نگهداری تعدادی از فراریان مرتبط با مهدی هاشمی در دفتر و فراری دادن آن‌ها. نظریه به نظر این‌جانب مجرم بودن نامبرده در رابطه با اکثر اتهامات ذکرشده محرز و غیرقابل‌تردید است، و او در بازجویی‌ها به تعدادی از اتهامات منتسب به خود اعتراف دارد و در مورد برخی می‌گوید با نظر آقای منتظری انجام‌شده.  پیشنهاد:

با عنایت به اینکه آقای هادی هاشمی داماد و مسئول دفتر آیت‌الله منتظری است و تعدادی از کارهای خلاف خود را منتسب به نظر ایشان می‌نماید و رسیدگی دقیق به اتهامات وی در حال حاضر موجب هتک حیثیت آقای منتظری است و برخی جهات دیگر، ادامه بازجویی وی فعلاً امکان‌پذیر نیست. لذا بجهت صیانت دفتر آقای منتظری و جداسازی اعمال خلاف وی از آمیختگی کارهای دفتری، و ادامه کار اطلاعاتی برای روشن شدن بیشتر ابعاد اتهامات وی، پیشنهاد می‌شود که زیر نظر وزارت اطلاعات به یکی از نقاط مناسب کشور تبعید گردد. در پایان با عرض معذرت، علت اینکه در رابطه با این جریان بیش‌ازحد مزاحم حضرت‌عالی می‌شوم، یکی اهمیت مسئله است و دیگر اینکه آقای منتظری کتباً و شفاها ما را متهم به کارهای خلاف شرع در این رابطه می‌نماید، و برخی از نمایندگان ایشان «آقای کاملان» در نماز جمعه عليه اقدامات وزارت اطلاعات جوسازی نموده و نیز برخی از روزنامه‌ها. انشاء الله بنده از جوسازی‌ها نمی‌ترسم ولی می‌خواهم جنابعالی مطلع باشید و هر کاری که انجام می‌دهم با حجت شرعی و نظر مبارك حضرت‌عالی باشد.

محمدی ری‌شهری

۶۵/۱۰/۱۵

از دفتر امام، در پاسخ این نامه، به من اطلاع دادند که حضرت امام آزادی چنین افرادی را زیان‌بار دانسته و با پیشنهاد تبعید نیز مخالف‌اند. مشکل را توضیح دادم. گفتند: از طریق قوه قضاییه اقدام شود.

گفتم: کدام قاضی جرئت می‌کند برخلاف نظر آقای منتظری حکم تبعید داماد ایشان را امضا کند.

بالاخره تصمیم گرفتم که نامه‌ای کوتاه خطاب به حضرت امام بنویسم و از ایشان بخواهم تا تکلیف ما را روشن کنند. متن نامه ارسالی به محضر ایشان چنین

است:

بسمه‌تعالی رهبر انقلاب و بنیان‌گذار جمهوری اسلامی ایران امام خمینی

اسلام علیکم

با بررسی‌های انجام‌شده درباره اتهامات آقای سید هادی هاشمی، وزارت اطلاعات به این نتیجه رسیده که لازم است نامبرده مدتی زیر نظر این وزارتخانه به یکی از نقاط کشور تبعید گردد. موافقت و اجازه حضرت‌عالی برای اقدام ضروری است

محمدی ری‌شهری

۶۵/۱۰/۲۳

حضرت امام در پاسخ مرقوم فرمودند:

رؤسای محترم سه قوه در این امر رسیدگی نمایند و آنچه تشخیص داده شد، مجازید عمل نمایید.

۲۴ دی ۶۵ روح‌الله موسوی خمینی

رؤسای سه قوه، پس از بحث دراین‌باره، به نظر واحدی نرسیدند. يك نظر این بود که به وی مأموریتی در خارج از کشور محول شود. يك نظر موافق تبعید بود. نظر دیگر این بود که اگر حضرت امام با رفتن وی به خارج از کشور موافق نباشند تبعید صورت گیرد.

پیشنهاد اول با من مطرح شد که با آن مخالفت کردم، زیرا:

اولاً ) آقای هادی هاشمی يك مجرم بود. چگونه می‌توان به يك مجرم، شرافت نمایندگی و کارگزاری جمهوری اسلامی ایران را در خارج از کشور واگذار کرد.

ثانیاً) هدف اصلی دور شدن او از آقای منتظری بود. اگر او به‌حکم حضرت امام تبعید می‌شد در آینده نیز کسی جرئت بازگرداندن تبعیدی امام را نمی‌کرد. اما مأموریت خارج به‌هرحال پایان می‌یافت و او مجدداً در کنار آقای منتظری جای

می‌گرفت و این نقض غرض اصلی بود.

و حضرت امام نیز با این پیشنهاد مخالفت کردند. دو نفر از سران سه قوه تصمیم گرفتند که به خدمت ایشان بروند و نظر خویش را بگویند. اما حضرت امام تصمیم خود را گرفته بودند. ایشان در پاسخ چنین مرقوم فرمودند :

بسمه‌تعالی با حفظ تمام موازین عدل و انصاف، موافقت می‌شود. انشاء الله موفق باشید

۶۵/۱۰/۲۸

روح‌الله موسوی خميني

پیشنهاد دادوستد

پس از موافقت حضرت امام با تبعید هادی هاشمی، درباره محل تبعید او مشورت‌هایی در وزارت اطلاعات انجام شد. بالاخره قرار شد که او به سمنان تبعید شود. موضوع را به متهم اطلاع دادند. او درخواست کرد که با من ملاقات کند. من هم

تقاضای او را پذیرفتم. در این ملاقات، خلاصه حرف او این بود که تبعید وی ضربه‌ای جدی به حیثیت آقای منتظری است. خواست اولیه او بازگشت به قم، مشروط به اینکه مشغول کار خود باشد و از رفتن به بیت آقای منتظری خودداری کند و درخواست دوم او عزیمت به جبهه بود. او در پاسخ او این قسمت از نامه مورخ ششم آبان۱۳۶۵ را که خطاب به آقای منتظری نوشته بودم خواندم

... مدارکی در دست است که ثابت می‌کند همه شایعات دروغ و بی‌اساس علیه مسئولان اعلامیه‌ها، تحریکات در جبهه و ... از تعدادی معدود در بیت جنابعالی ریشه می‌گیرد و رأس همه فتنه‌ها در جریان اخیر پس از دستگیری مهدی هاشمی، آقای هادی هاشمی است. پیشنهاد عاجزانه این‌جانب برای خدا و حفظ حرمت روحانیت و مرجعیت و رهبری این است که قبل از این‌که مسئولان مجبور شوند درباره وی اقدامی انجام دهند، از ایشان بخواهید لااقل برای چند ماهی در قم نباشند....

این قسمت از نامه را خواندم و به او گفتم: پیشنهاد اولیه بنده به‌گونه‌ای دیگر بود و من نمی‌خواستم که کار به ای. با بکشد، اما آقای منتظری نپذیرفتند و اکنون چاره‌ای جز رفتن شما به تبعیدگاه نیست.

آقای هادی هاشمی از اینکه چرا آقای منتظری پیشنهاد مذکور را به اطلاع وی نرسانده اظهار تعجب می‌کرد. او همچنان اصرار می‌کرد یا به قم یا به جبهه عزیمت کند.

به او گفتم که هیچ‌یک از سران سه قوه با بازگشت او به قم موافق نیستند. همچنین یادآوری کردم که رفتن به جبهه با شرایط او به مصلحت نیست و با توجه به نظر حضرت امام چاره‌ای جز اطاعت و اجرای دستور ندارد. انتخاب محل را به عهده وی گذاشتم تا خود وی با آقای منتظری محل تبعید را معین سازند. وی تقاضا کرد که پیش از اجرای حکم به قم برود و آقای منتظری را نسبت به این تصمیم توجیه کند؟

ابتدا با این پیشنهاد موافق نبودم، زیرا احتمال می‌دادم که ملاقات او با آقای منتظری موجب بروز مشکلاتی در کار شود. اما به علت اصرار وی و مشروط بر اینکه در انظار دیده نشود و اگر آقای منتظری خواست راجع به جلوگیری از تبعید وی اقدام کند این اقدام پس از عزیمت او به محل تبعید صورت پذیرد، با مسافرت او به قم

موافقت کردم. این احتمال وجود داشت که آقای منتظری، برای جلوگیری از اجرای حکم، او را در منزل نگه دارد و به این‌وآن متوسل شود. در این صورت مسئولان بر ما ایراد می گرفتند که چرا قبل از اجرای حکم، اجازه ملاقات با آقای منتظری به وی داده شده است.

هادی هاشمی در ادامه این ملاقات گفت:

«باید مسئله وزارت اطلاعات با آقای منتظری حل شود. من خودم واسطه می‌شوم تا | ذهنیت آقای منتظری، راجع به وزارت اطلاعات، تصحیح گردد. من زندان را جور دیگری تصور می‌کردم. برخوردها خوب بود. ما فکر می‌کردیم جناح راست در وزارت اطلاعات حاکم است. در برخوردها متوجه شدیم مطلب این‌طور نیست. بعضی از کسانی که با ما برخورد داشتند، طلبه و از شاگردان و علاقه‌مندان آقای منتظری هستند و ... من مسئله میان آقای منتظری و وزارت اطلاعات را حل می‌کنم!»

جل‌الخالق! این پیشنهاد زیرکانه يك معامله بود! جنس و بنیان این پیشنهاد با رابطه‌ای که هرروزه صدها بار در هر مغازه شهر برقرار می‌شود فرقی نداشت. تنها ظاهری متفاوت در کار بود. آقای هادی هاشمی درواقع می‌گفت: تو مشکل پرونده مراحل کن، من هم در عوض مشکل تو را با قائم‌مقام رهبری حل خواهم کرد.

 او به‌شدت بر انجام ملاقاتی (که مقدمات آن توسط وی فراهم شود) با آقای منتظری اصرار می‌کرد. هادی هاشمی، با اطمینان و قاطعانه، ادعا می‌کرد که با توجيه آقای منتظری ذهنیت ایشان را نسبت به وزارت اطلاعات تغییر خواهد داد. ظاهر معامله‌ای شیرین و عاقلانه بود! معامله‌ای که به تصحيح! نظر آقای منتظری نسبت به وزارتخانه منتهی می‌شد. تصور آقای منتظری از وزارت اطلاعات، چنان‌که در نامه ایشان خطاب به حضرت امام آمده، بدین گونه است:

«شنیده‌شده فرموده‌اید فلانی مرا شاد و اطلاعات مرا ساواك شاه فرض می‌کنند. البته حضرت‌عالی را شاه فرض می‌کنم ولی جنایات اطلاعات شما و زندان‌های شما روی شاه و ساواك شاه را سفید کرده است. من این جمله را با اطلاعات دقیق می‌گویم.»

این ذهنیت ناشی از اطلاعات دقیقی بود که از جانب افرادی همچون هادی هاشمی به ایشان ارائه‌شده بود. و اینك آقای هادی هاشمی می‌خواست این اطلاعات را که مبنای موضع‌گیری‌های ایشان بود، در قبال حل مشکل خود، اصلاح کند. چه معامله حالی! بالاخره هادی هاشمی به قم رفت و طبق قرار قبلی، درراه عزیمت به سمنان، ملاقاتی با وی انجام دادم. ضمن صحبت گفت:

مسئله ملاقات شمارا با آقا مطرح کردم. ایشان ابتدا قبول نمی‌کرد ولی بالاخره با اصرار پذیرفت که شما بروید و با ایشان ملاقاتی داشته باشید.

از او پرسیدم: آیا آقای منتظری برای تغییر محل تبعيد شما تماسی با مسئولین برقرار نکرد؟

او گفت:

نه، ایشان با مسئولین شهر است و حاضر نیست چیزی بگوید! نظر ایشان این است که اگر مسئولان می‌خواهند آبروی ایشان حفظ شود خودشان اقدام نمایند.

هنوز از اصلاح طرز تفکر آقای منتظری کاملاً مأيوس نشده بودم. بنابراین، تصمیم گرفتم گیاه پژمرده امید به تغییر روش آقای منتظری را بار دیگر به میهمانی باران يك ملاقات ببرم. آیا توضیح ماجرای مهدی و هادی هاشمی در یك دیدار

می‌توانست مجموعه نابهنجار و سازمان سست‌بنیان اطلاعات ایشان از وضع جاری را متأثر سازد؟ برای اطمینان از مفید و مؤثر بودن این ملاقات، ابتدا از آقای فلاحیان خواستم که با ایشان ملاقات کند.

اگر کمی و تنها کمی از لجاجت آقای منتظری کاسته می‌شد و ایشان توضیحات ما را فارغ از پیش‌داوری‌ها می‌شنیدند بسیاری از مسائل حل‌شده بود. اما دریغ که چنین نشد. آقای فلاحیان به قم رفت و با ایشان ملاقات کرد. اما در موضع‌گیری‌های آقای منتظری تغییری حاصل نشده بود.

پس از چند روز هادی هاشمی با من تماس گرفت و علت عدم ملاقات را جویا شد. ماجرای ملاقات آقای فلاحیان را برای او تعریف کردم و گفتم: با این وضع، دیدار موجب ناراحتی ایشان است و نمی‌خواهم موجب ناراحتی ایشان شوم. احتمالاً مقصود از این تماس، ارزیابی مجدد شرایط برای شکل‌گیری معامله بود.

به‌هرحال، چون علاقه‌ای به این‌گونه معاملات نداشته‌ایم، همواره همچون ناآشنایان این میدان، به‌دوراز بازی‌های رایج مانده‌ایم!

اعتراف به کشتار

بازجویی از مهدی هاشمی ادامه داشت. موارد اتهام همان‌ها بود که در نامه مورخ

۱۳۶۵ / ۷ / ۲۹ عنوان‌شده بود. به‌تدریج، تمامی این موارد به‌حسب اعتراف صریح او و سایر مدارك و شواهد و اعترافات به اثبات رسید. ولی در یک مورد او به‌هیچ‌وجه حاضر به همکاری نبود، آن‌هم «آدم‌ربایی و قتل پس از پیروزی انقلاب» بود. دلایل و قراین اطلاعاتی وقوع چنین جرمی را محرز می‌کرد. این جرائم که می‌توانست چهره مخوف جانیانی را که در پشت چهره قائم‌مقام رهبری موضع گرفته بودند آشکار نماید، می‌باید اثبات می‌شدند. هرچه تلاش می‌شد توفیق کمتری به دست می‌آمد.

دیدار دوم با مهدی

روزها از پی هم می گذشتند و ما زنجیره اقداماتی را که روز به روز از میزان بهره دهی آنها کاسته می‌شد مشاهده می‌کردیم. در این اثنا دومین ملاقات من و مهدی هاشمی انجام شد. این ملاقات به تقاضای او و در دفتر کار من برگزار شد.

او تکیده‌تر از پیش به نظر نمی‌رسید اما اضطراب آشکار پیشین جای خود را به دلهره‌ای عمیق داده بود. در چشمان او رد پای رازهای ناگفته‌ای پیدا بود. می‌شد تصور کرد که در آن لحظات او، ناامید از کمک‌های بیرونی و جریانات حامی، می‌خواهد بر خود و توانایی‌های خود تکیه کند. او نیاز به امید را فریاد می‌کرد. حالت سوداگر ورشکسته‌ای را داشت که در مقابل طلبکاران تنها بخشی از دارایی خود را عرضه کرده و بخش دیگر را پنهان کرده است.

گفت: شما در ملاقات قبلی به من وعده داده بودید که اگر مسائلی را که دارم بگویم به من کمک می‌کنید تا از این وضع نجات پیدا کنم ولی خبری نشده است. تا کی این وضع باید ادامه پیدا کند؟

گفتم: وعده من مشروط به افشای تمام نادرستی‌ها بود و هنوز درباره چند موضوع، مانند قتل و آدم‌ربایی و ارتباط با بیگانگان و... سکوت کرده‌ای.

ادامه دادم: مدارکی در اختیار داریم که دست‌کم آگاهی تو را از ماجرای ناپدید شدن حشمت و فرزندانش نشان می‌دهد. تو باید آنچه را که میدانی بگویی. وقتی این سخنان را می‌گفتم، از بازتاب کلام خود در چشم‌ها و چهره او، آگاهی وی را از مسئله درمی‌یافتم. شاید در آن لحظات به مرز بازگویی حقایق هم نزديك شده بود، اما به‌هرحال، لب از لب نگشود و چیزی نگفت. گفتم: وقتی حضرت امام نوار مصاحبه و گریه و ندبه انتهای آن را دیدند فرمودند «فریب نخورید، این دروغ می‌گوید.»

به‌شدت منقلب شد و گفت: امام فرموده دروغ می‌گوید؟! گفتم: بله.

در این جلسه نیز او را نصیحت کردم و به او گفتم: پس از ملاقات اول قدری متنبه شدی ولی پس از مدت کوتاهی شیطان مجدداً بر تو مسلط شده است: به منزل اول بازگشته‌ای. اکنون حتی آنچه را که در بازپرسی‌های پیشین و نیز در مصاحبه گفته‌ای توجیه می‌کنی... معلوم می‌شود که دیگر قابل اصلاح نیستی!

گفت: راستش این است که وقتی مشروح مصاحبه خود را در روزنامه خواندم، دیدم اوضاع بسیار خراب است. انتشار این مسائل به ضرر من تمام‌شده است. بنابراین تصمیم گرفتم که گفته‌های خود را توجیه کنم.

صحبت‌های ما تمام شد و او را به زندان بازگرداندند. احساس کردم که این گفت‌وگو در متهم تااندازه‌ای اثر گذاشت. آمادگی گفتن دست‌کم بخشی از ناگفته‌ها را در او دیدم. گزارش بازجویی انجام‌شده بعدازاین ملاقات هم مؤید این مطلب بود. بازپرس او گفت: کمی شل شد و آمد که بگوید اما نگفت!

شکسته شدن بن‌بست

ماجرا مجددا به رکود و سکونی آزاردهنده دچار شده بود که عنایت الهی به كمك آمد. حادثه ای ساده و کوچک، بن بست بزرگی را شکست و پرده از راز رویدادی هولناك و جان خراش برداشته شد.

روزی یکی از مأموران متوجه رفتار غیر عادی مهدی هاشمی، هنگام استفاده از دستشویی شد. او متوجه شد که مهدی هاشمی چیزی را در سوراخی که زیر دستشویی بود قرار داد. آن نامه ای کوتاه بود که در تکه کاغذی خطاب به رضا مرادی نوشته شده بود.

کشف این رابطه و آگاهی از مفاد آن، بهترین سرنخ برای حل معمای مهدی هاشمی و فجایع او شد. مکاتبات این دو تا مدتی دنبال شد. موضوع اصلی این ارتباط، تبادل اطلاعات پیرامون بازجویی، موارد اعتراف شده، موارد مکتوم، دعوت به سکوت در موارد افشاء نشده و جلوگیری از احساس تنهایی بود. آن دو، در آن شرایط، به شدت به دنبال پناهگاهی می گشتند تا در طوفان عقوبت به آن پناه برند. و خانه عنکبوت به راستی که سست‌ترین خانه هاست. و برای اینکه پیام ها قابل استفاده بمانند بر روی ورقه ای تنظیم و نگهداری می شدند. این اوراق به تدریج زیاد شدند و پرونده نسبتا قطوری تشکیل شد. گرچه این مکاتبات به رمز نوشته شده و مبهم بود، اما ملاحظه مجموع آنها تردیدی در آگاهی این دو تن از ماجرای قتل و آدم ربایی برجای نمی‌گذاشت؟

پس از قطعی شدن موضوع، برادران دست اندرکار پرونده پیشنهاد کردند که ملاقات دیگری با مهدی هاشمی انجام دهم. آنان احتمال می‌دادند که وی پس از این ملاقات مطالب را بازگو کند. پیشنهاد برادران را ارزیابی و بررسی کردم. با توجه به ملاقات قبلی و شناختی که از مهدی هاشمی به دست آورده بودم مطمئن بودم که صحبت مجدد فایده ای در بر نخواهد داشت.

چند ماه از دستگیری کسی می‌گذشت که چندی پیشتر تصور دستگیری چند روزه او نیز به ذهن کسی راه پیدا نمی‌کرد. آیا باید به آنچه به دست آمده بود اكتفا کرد؟ آیا باید از جستجوی جرایم دیگر او و همفکران و ایادی او چشم پوشی کرد؟ چه باید می شد؟

من پیشنهاد دوستان را نپذیرفتم و شیوه دیگری را پیشنهاد کردم، گرچه اطمینانی از مؤثر بودن آن نداشتم. دستور دادم که اطلاعات موجود از ارتباطات و مکاتبات مورد اشاره را به وی ارائه نمایند. بازجو ماجرای مکاتبه‌های پنهانی را به مهدی هاشمی عرضه کرد. او، مبهوت و منفعل اما همچنان با لجاجت و سماجت، باز هم از افشای حقیقت سرپیچی کرد.

حال چه باید کرد؟ متهم از بیان حقایق خودداری می‌کند و این در حالی است که دلایل و مدارك ارتکاب جرم توسط وی را محرز می‌کند. اینك او به جز مجرم بودن( به علت انجام جنایتی) به دروغگویی و کتمان حقیقت، که خود جرمی دیگر نیز مانع رسیدگی به یک پرونده است، مبادرت کرده است.

مکافات انکار

او، به جرم اخیر، از سوی قوه قضاییه به تحمل هفتاد ضربه شلاق محکوم شد. متهم، پیش از اجرای کامل حکم، برای افشای حقیقت اعلام آمادگی کرد. لذا از اجرای بقیه حکم خودداری شد. مهدی هاشمی به بازگویی مطالبی درباره آدم ربایی و قتل، از هنگام اخذ تصمیم در مورد حشمت و فرزندانش تا ربودن و قتل او، پرداخت. با كمك (در خور تقدیر!) او رضا مرادی به حرف آمد و اطلاعات و اقدامات و نقش خود را در این جنایت روشن کرد. او توضیح داد که چگونه به دستور مهدی هاشمی و به همراهی و همکاری فردی به نام کاظم‌زاده، پس از تعقیب و مراقبت و زیر نظر گرفتن رفت و آمدهای حشمت و فرزندانش، آنان را ربودند و به قتل رساندند. او همچنین محل اختفای تعدادی در خور توجه اسلحه را در باغی در اطراف اصفهان فاش کرد؟

مأموران وزارت اطلاعات، براساس دانسته‌های مشمئز کننده جدید، برای دستگیری کاظم‌زاده و نیز کشف جنازه‌های افراد مقتول به اصفهان رفتند. ولی به سبب عدم کشف اجساد به تهران بازگشتند و رضا مرادی را برای تعیین محل دقیق دفن اجساد به همراه بردند. در این سفر کاظم زاده دستگیر و يك انبار اسلحه از منزل او کشف شد، اما جنازه ها پیدا نشدند. محل دقیق دفن اجساد را تنها کاظم‌زاده می‌دانست و او نیز حاضر نبود در این مورد حرفی بزند. او پیشتر به یکی از متهمان گفته بود که اگر دستگیر هم بشود چیزی در مورد قتل و دخالت خود در آن عنوان نخواهد کرد.

کاظم‌زاده دستگیر و به تهران منتقل شد. پس از تلاش‌های فراوان، صحبت‌های طولانی برادران وزارتخانه با او و رو به رو شدن وی با مهدی هاشمی و در میان آمدن اعترافات و صحبت‌های دیگر او، بالاخره کاظم‌زاده هم برید! و به همدستی خود در بودن و قتل حشمت و فرزندانش اعتراف کرد. او گفت که جنازه‌ها را در قنات متروکه ای در گوشه ای از باغ خود انداخته و روی آن را با لودر هموار کرده است. با حضور وی، محل مورد نظر کنده شد و جستجو برای یافتن اجساد کشته ها آغاز شد. پس از اندکی، جنازه ها که حاکی از کشته شدن صاحبانشان به گونه‌ای فجیع بودند، از درون خاك بيرون کشیده شدند. از منزل این فرد تعداد ناچیزی سلاح، از قبیل ۶۸ قبضه تفنگ، 7 قبضه آر.پی.جی و چند قبضه تیر بار و مسلسل و... کشف شد!

این نمونه‌ای مجسم از جنایتگری و اندیشه های جنایت آمیز در مقابل چشمان عبرت بین قرار داشت. پس از این بود که دست به کار نوشتن نامه‌ای دیگر برای آقای منتظری شدم.

پاسخگوئی به آقای منتظری

آخرین نامه‌ای که از آقای منتظری دریافت کرده بودم در تاریخ هشتم آبان بی‌جواب مانده بود. از آن پس نیز ملاقاتی با ایشان انجام نشده بود. پس از آنکه همه اتهامات نسبت داده شده به مهدی هاشمی به اثبات رسید، احتمال دادم که ارائه این مدارك بتواند آمادگی آقای منتظری را برای شنیدن حقایق افزایش دهد. فکر کردم که نوشتن نامه‌ای در پاسخ به نامه قبلی ایشان می‌تواند وسیله خوبی برای تجدید ارادت و آزمون اصلاح مواضع ایشان باشد. هنوز اطمینان نداشتم که این شیوه مؤثر واقع شود. آخر چندین بار به استمزاج حال ایشان پرداخته بودم و هر بار ایشان را بر مواضع قبلی، و شاید لجوج تر از پیش، یافته بودم. و پس از پخش اعترافات مهدی هاشمی، چند بار از آقای فلاحیان خواستم که به ملاقات ایشان بروند. با تأسف، نتیجه ارزیابی از نظرهای ایشان حاکی از عدم تأثیر واقعیتهای عریان و صریح بر بنیان اعتماد کاذب او بر جریان هاشمی و برادرش بود. مسایلی مانند جنایات مهدی هاشمی وهمفکرانش، هوشیاری و محبت و بزرگواری حضرت امام، اخلاص و قاطعیت وزارت اطلاعات در اطاعت از امام و ... مورد توجه جدی آقای منتظری قرار نگرفت و ایشان همچنان در فضای مسموم حاكم براندیشه های خود به سر می برد. واقعیتهای ظاهری همچنان به پذیرفته نشدن حرفهای مستند و مستدل ما از سوی ایشان حکم می کردند و بر اساس همین واقعیتها ما می باید امید خویش را، در برهوتی بی حاصل، بر باد رفته می دانستیم. اما، با توجه به موضعگیریهای امام، هنوز امید ما به بارش ابرهای رحمت خداوندی قطع نشده بود. ایمان به عنایت خدا و انجام تکلیف در دادن هشدار به برادران ایمانی و امر به معروف و نهی از منکر، اجازه ناامید شدن را از يك مسلمان گرفته است. بالاخره به امید روشن شدن حقایق برای آقای منتظری و نجات او از ورطه ای که گرفتارش بود با دست به قلم بردم.

از اوایل سال ۱۳۶۶ و همزمان با ایام نوروز بود. حدودا هفت ماه بود که ماجرای مهدی هاشمی بر فضای سیاسی کشور و نیز بر حیطه اندیشه متعهدان به انقلاب و جمهوری اسلامی سایه افکنده بود. حرفهای زیادی از سوی موافقان و مخالفان پیگیری این موضوع عنوان شده و اتفاقات بسیاری نیز رخ داده بود. عملیاتهای عظیم و افتخار آفرین رزمندگان شبهه بروز اختلاف عمیق در بین هواداران امام امت را از میان برده بود. اعترافات تکاندهنده مهدی هاشمی وهمقطاران او بخشهایی از این ماجرا را روشن کرده بود و هیچ شکی در خونریزی وخونخواری این افراد باقی نگذاشته بود . اینها و هزاران مورد دیگر و شاید در رأس همه آنها هدف وانتظاری که از این نامه داشتم، باعث شد که، به دقت تمام، وقتی کافی را برای این نامه نگاری صرف کنم. نامه به شرح زیر است:

«بسمه تعالی

حضرت آیت الله منتظری دامت برکاته سلام علیکم خدا را شاکریم که در حکومتی زندگی می کنیم که رهبری آن با بصیرت الهی حق را آنگونه که باید تشخیص می دهد و در اجراء آن ملاحظه هیچ چیز و هیچکس را نمی کند. خدا را سیاسی که به این بنده ضعيف منت نهاد وار را وسیله ای قرار داد که با پرده برداری از خطرناکترین خط انحرافی عملا پاسخگوی نامه با نامه هایی باشد که درخشان ترین چهره های الهی در عصر حاضر را در ابر ابهام لااقل نزد عده ای ساده اندیش فرو می برد. و او را سپاس که توانائی داد از جوسازی ها وحشت نکنم و در اجراء فرمان رهبری قاطع باشم و بعد، در تاریخ ششم آبان نامه‌ای به حضورتان ارسال نمودم که متاسفانه با بی‌اعتنائی روبرو شد و آن‌همه خیرخواهی و پیشنهادهایی که به مصلحت شما و جامعه اسلامی بود، با سکوت پاسخ داده شد. هرچند که بالاخره برخی از پیشنهادها، نه برای عمل به پیشنهاد که دیگر خیلی دیر بود، بلکه ظاهرا به حکم اجبار مورد عمل قرار گرفت. مقارن ارسال نامه فوق الذكر نوشته‌ای از جنابعالی توسط آقای مشکینی به‌دست پنده رسید که لازم بود آن را پاسخ بدهم که تاکنون موفق نشدم و شاید مصلحت چنین بود که لااقل قسمتی از آن نامه نیاز به پاسخ نداشته باشد، تا پاسخ آن آسان‌تر باشد. نوشته اید: «او دستور امام مدظله العالی مبنی بر رسیدگی به کارهای آقای سید مهدی هاشمی نیاز به بازداشت وسیع با وضع زننده و تند که خاطره بد ساواك را در اذهان تجدید می‌کرد نداشته 1- تشخیص اینکه بازداشت باید وسیع باشد یا غير وسیع با کیست؟ با بنده یا باجنابعالی که به خودم فرمودید که سید مهدی با ما هم پیاله بود و من به او اعتماد دارم و شما هم در مورد او شك نكن؟ منظور اینکه اگر تشخیص جنابعالی ملاك بود حتی دستگیری مهدی هم خلاف بود و اگر تشخیص ما ملاك باشد، برای کشف جرم آن‌هم مجرمی با آن پیچیدگی، لازم است کلیه افرادی که به نحوی با او در ارتباط اند دستگیر شوند. ۲- در نامه‌ای که خدمتتان فرستادم پیشنهاد کردم «فردی که از خط مهدی هاشمی نباشد و قدری هم تعهد و تقوا داشته باشد را مأمور نمایید درباره آنچه نوشته‌اید تحقیق کند...». چرا نپذیرفتید تا اگر مأموری خطا کرده و متهم را با وضع زننده‌ای دستگیر کرده مجازات شود و اگر ثابت نشد، سربازان گمنام ولی عصر روحی له الفداء را به ساواکی‌های زمان شاه تشبه نفرمایید؟ نوشته‌ايد، ثانيا من به جنابعالی گفتم و به حضرت امام مدظله هم نوشتم و هم گفتم که نهضت‌های رهائی بخش اسلامی خوب یا بد، به‌دستور من و زیر نظر من بوده است. مزاحمت أشخاص دیگر با احضار آنان بخاطر آن خلاف شرع است.

ظاهرا این بند دیگر نیازی به پاسخ نداشته باشد. اگر با آن‌همه گفته و نوشته اینجانب و دیگران قانع نشدید که دستگیری مهدی هاشمی و مرتبطین با او در رابطه با مسئله نهضت‌ها نیست! فیلم دلخراش جسدهای حشمت و فرزندانش که حتی به گفته قاتلین بی‌گناه بودند و با امکانات و پوشش نهضت‌ها به قتل رسیدند، شما را قانع کرده است که این دستگیری‌ها هدف دیگری تعقیب می‌کرده است؟ نوشته‌اید: «ثالثا عمل به‌دستور امام مدظله العالی مبنی بر رسیدگی لازم ولی هتک حیثیت اشخاص قبل از رسیدگی و ثبوت در دادگاه اسلامی و پخش آن خلاف شرع بَيَّن است و با حکومت عدل اسلامی سازگار نیست».

ظاهرا منظور شما کسب تکلیف بنده از حضرت امام و پاسخ ایشان و انتشار این سوال و پاسخ در رسانه ها است، چون در آن تاریخ هنوز فیلم اعترافات مهدی هاشمی پخش نشده بود. ولی پس از پخش فیلم شنیدم که آنرا هم بعنوان خلاف شرع محکوم کرده‌اید.

 بنده در باره اصل این فتوا و اینکه نشر پاسخ امام به سوال اینجانب و با پخش فیلم اعترافات مهدی خلاف شرع هست یا نیست حرفی ندارم و اینکه اگر این کارها خلاف شرع است چرا تاکنون جنابعالی به این محکمی با آن برخورد نکرده‌اید هم اعتراضی نمی‌کنم ولی در دفاع از آنچه انجام شده باید عرض کنم که لابد توجه دارید که نظر امام بدون اجازه او پخش نمی‌شود و فیلم اعترافات هم با نظر امام پخش شده. لابد نظر حضرت امام با جنابعالی فرق دارد بنابراین شما نمی‌توانید مسئولین را متهم به ارتکاب خلاف شرع بیّن نمایید. اکنون سؤال اینجانب این است که آیا کسب تکلیف از امام و نشر آن بخاطر مقابله با جوسازی‌هایی که هواداران مهدی هاشمی با كمك تعطیل ملاقات‌های جنابعالی می‌کردند و مانع از اقدامات قاطع بود، و پخش فیلم اعترافات مهدی بخاطر هتک حیثینی که از او و هم پرونده‌هایش شده خلاف شرع بين است ولی هتک حیثیت کسانی که می‌خواسته اند به اتهامات آنها رسیدگی کنند و نبیه نمودن آنها به ساواکی های زمان شاه و تعطیل نمودن ملاقاتها برای حمایت از آنها در مقابل دستور قاطع امام بر رسیدگی موافق شرع بين است؟

 او موافق است با حکومت عدل اسلامی؟ نوشته‌اید: رابعا برحسب اطلاع از بعضی از منابع موثق مسائل مهمتری در پشت این صحنه وجود دارد و محتمل است جنابعالی وجه المصالحه شده باشید و در امور مهمه احتمال هم منجز است. مواظب مسئولیت شرعی خود باشید» نمیدانم آن منبع موثق كیست و آیا اعتماد شما به او همانند اعتماد به مهدی هاشمی است یا بیشتر یا کمتر، ولی تصور می کنم هر که هست از همان خط است. استاد بزرگوار، برای اینجانب از ابتداء مشخص بود که چه می کنم و دقیقا بحول و قوه الهی بر مرز شرع حرکت می نمایم. شما هم على القاعده باید حالا دیگر متوجه شده باشید که برخلاف آنچه تصور می فرمودید، در رابطه با دستگیری مهدی نه خطی عمل شده و نه منله ای جز جنایت ها و خیانت های آنها پشت پرده بوده و نه کسی بنده را وجه المصالحه قرار داده است. شنیده ام که چند بار فرموده اید که در مورد مهدی اشتباه کرده ام. اگر شنیده من حقیقت داشته باشد، جای بسی خرسندی است چون با هیچ منطقی این اشتباه را نمی پذیرفتید. یاد دارم که به شما عرض کردم که مسئله مهدی چیزی نیست که یکنفر با دو نفر اعتراض داشته باشند، دفتر تبلیغات جامعه مدرسین آقای مشکینی، آقای هاشمی و ... شما فرمودید همه اشتباه می کنند... بهرحال جای خوشحالی است اگر متوجه اشتباه خود شده باشید ولی جای تأف بیشتر اینکه

طبق آنچه مکرر نقل می شود، آقای فلاحیان هم که با شما چند ملاقات داشته اند به این نتیجه رسیده اند هنوز شما متوجه نشده اید که مهدی هاشمی به جریان است نه يك فرد و هنوز بجای تقدير از وزارت اطلاعات بر آن می نازید که چرا با جریان مبارزه می کند؟ از ایمان و عطوفت و علاقه جنابعالی به حق و عدل انتظار می رفت که با ملاحظه فیلم تکان دهنده اعترافات مهدی هاشمی وجسدهای جانخراش، برادرانی را که در این رابطه تلاش کرده اند بخواهید و از آنها تقدیر کنید ولی نه تنها چنین نشد که با کمال تأسف به من خبر دادند موضع شما نسبت به وزارت اطلاعات همان موضع گذشته است و همین امر باعث شد که در نوشتن این نامه تعجیل کنم، شاید خداوند اثری در این نوشته ها قرار دهد و حضرتعالی که ذخیره حوزه و امید این انقلاب هستید بخاطر این افراد منحرف و خطرناک بیش از این صدمه استاد بزرگوار، اگر آنچه نقل می شود واقعیت ندارد، و هنوز شما متوجه اشتباه خود در مورد مهدی نشده اید که حرفی برای زدن نیست، ولی اگر متوجه اشتباه خود شده اید، لااقل احتمال بدهید که در مورد آقای سیدهادی هم اشتباه کنید، در مورد دیگران نیز اشتباه کنید در قضاوت خود در مورد وزارت اطلاعات هم اشتباه کنید و در آینده متوجه اشتباه خود شوید. ولی خدا کند وقتی متوجه شوید که قابل جبران باشد. من در رابطه با این جریان مکرر باد نامه ابن عربی به فخررازی می افتم که نوشت: «شنیده ام که یکی از دوستانت در حضور جمع ترا گریان یافته، وقتی علت می رسند گفته ای مسئله ای را که سی سال به آن معتقد بوده ام امروز برایم ثابت شده که اعتقادم درست نبوده، گریه ام برای آن نیست که چرا سی سال اشتباه فهمیده ام، گریه ام برای این است که می ترسم رأی کنونی هم چون اعتقاد گذشته پس از مدتی بطلانش ثابت گردد و استاد بزرگوار جریانی که پیش آمد سخت تلخ بود، ولی برای شما در این تلخی نعمتی بزرگ از خدای تعالی نهفته بود، نعمت کشف اشتباهی بزرگ، نعمت متزلزل شدن اعتماد به عنصری بی باك و خطرناک که در سمت مسئول نهضتهای آزادیخش ؛ آنهمه پول و امکانات در اختیار داشت و در سایه این اعتماد صدها قبضه سلاح سبک و نیمه سنگین و ده ها هزار تیر فشنگ و مواد منفجره و بردر سرطان زا در زیر زمین ها و خانه های تیمی در جهت اهداف شوم خود جاسازی و مخفی کرده بود و خدا می داند چقدر از مخالفین خود را مانند حشمت و فرزندانش بی سروصدا و مخفی نابود کرده است. ولی متأسفانه بجای ماس این نعمت و تشکر از کسانی که وسیله این عنایت الهی بوده اند و این جانی خطرناک را از شما جدا کرده اند، متأسفانه آنگونه که جناب فلاحیان از برخورد جنابعالی نقل می کند، هنوز رموضع اول هستید و انتقاد می کنید که چرا بنده در مصاحبه گفته ام امام از وضع مدارس نگران بوده است یا چرا آقای سیدهادی هاشمی با موافقت کتبی امام تبعید شده است و امثال این امور، تأسف می خورم که هر کس آقاهادی و مهدی را می شناسد و از جمله مسئولین رده اول کشور می دانند که مهدی و هادی یکی هستند. بلکه رأس فتنه ها هادی است و بودن وی در کنار شما خطرناك است و به همین جهت حضرت امام با تبعید روی موافقت فرمود، ولی شما نمی دانید! و اصرار می کنید به قم باز گردد و حتی در سمت تنظیم کننده پیامها و سخنرانی های جنابعالی و در پایان چند پیشنهاد دارم و امیدوارم که مانند پیشنهادهای قبلی مورد بی مهری قرار گیرد و کار به قیامت نیفتد. ا- نظر خود را در رابطه با این جریان با دیده اتهام مورد بازنگری و دقت قرار دهید و در موضع گیری ها با امام و افراد متعهد و متقی وخط شناس مشورت کنید. اس مرتبطين بامهدی هاشمی هنوز در دفتر شما هستند، و هنوز این خط بطور کامل از دفتر شما ریشه کن نشده . برای خدا و شادی دل امام و مردم شهید داده و همه کسانی که دلشان برای آینده این انقلاب می طید، شخصأ برای پاکسازی این خط از بیت شریف خود اقدام کنید. اگر تصمیم گرفتید اسامی این افراد خدمتتان ارسال خواهد شد. ٣- برادرانی که در رابطه با کشف این جریان خطرناك تلاش کرده اند را بخواهید و حضو را از أنها تقدير ودستور دهید تشکر شما از رسانه ها پخش شود که این عمل به سود شما و اسلام و جامعه اسلامی است.

والسلام عليكم ورحمة الله وبركاته

محمدی ری شهری

۶۶/۱/۱۰

این نامه که نسخه ای از آن را برای حضرت امام نیز ارسال کردم ، توسط آقای فلاحیان حضورا تقديم آقای منتظری شد. ایشان، دقایقی پس از دریافت نامه، ما را شدیدا مورد حمله قرار دادند که چرا فیلم جنازه حشمت و فرزندانش را از تلویزیون پخش کردید؟ این چه کاری بود؟! با این کار، شما آنان (مقتولین) را مظلوم و حزب اللهی معرفی کردید و عده ای حزب اللهی را منزوی نمودید...!

دلجویی پسرانه

امام فرمودند هادی را آزاد کنید. این پیام حیرت آور، همچون بارقه‌ای غیر منتظره، در عصر روز شنبه ۱۳۶۶ / ۳ / ۱۳ به من رسید. با تعجب پرسیدم: امام فرمودند؟!

از آن سوی سیم و از دفتر حضرت امام پاسخ داده شد: بله.

در آن روز حادثه ای اتفاق افتاد که در طی این ماجرای شگفت آور با نمونه های دیگری از آن مواجه شده بودم. حوادثی که در لحظه وقوع فاقد معنایی روشن و جایگاهی معقول در مجموعه معانی ذهنی و انتظارات عقلانی انسان اند. حوادثی که به ستاره ای دنباله دار می مانند، با این تفاوت که به جای خطی از روشنی، دست کم تا  مدتی، امتداد ابهام‌اند.

این ستاره دنباله‌دار، به اعتبار مصدر خویش، به زودی از محاق ابهام خارج شد. به گمان من ابهام نهفته در این عمل، همچون تمامی دیوان حافظ، جاودانه خواهد ماند. اقدامات بعدی أمام نشان داد که پدر پیر انقلاب، پس از روشن شدن و اثبات اتهامهای مهدی هاشمی، تصمیم گرفتند که تا سرحد امکان موجبات آرامش خاطر و تسكين آقای منتظری را فراهم کنند. این نکته، کانون روشنی بخش اقدامات بعدی حضرت امام بود.

به نظر می‌رسد حضرت امام، پس از اینکه فساد و ناراستی مهدی هاشمی و جریان وابسته به او را به رغم مخالفت و جلوگیری بسیاری اشخاص أثبات و اعلان کردند اهداف خود را برآورده دیدند. ایشان می خواستند انقلاب را در برابر این ویروس انحراف مصون سازند. ایشان می خواستند آقای منتظری را متوجه خطای بزرگی و خطاهای بزرگتری کنند که از پاره ای ویژگیهای شخصیتی ایشان سرچشمه گرفته بود. ایشان می خواستند هواداران ساده ای را که به عشق انقلاب در دام این جریان افتاده بودند بیدار کنند و....

امام خط انحراف را آشکار کردند، عوامل آن را معرفی نمودند، شیوه نگهداری از انقلاب و پاسداری از آرمان متبلور شهیدان و عشق ورزی به امانت خدا را نمایان ساختند و در عین حال لازم دیدند کسی را که به هرحال قائم مقام رهبری و منتسب به ایشان است در وضعی بحرانی رها نکنند. ایشان شرط وفا را بجا آوردند و برای رادمردی و دریادلی اسوه ای امروزین برجای گذاشتند.

به هر تقدير، أمام تصمیم گرفتند که از آنچه موجب رنجش خاطر آقای منتظری است احتراز شود، شاید حساسیت‌های ایشان در باره جریان مهدی هاشمی کاهش یابد و به سالمسازی فضای ذهنی ایشان كمك شود.

نظر کارشناسی

 پس از دریافت این پیغام حضرت امام، بر خود فرض دیدم که به عنوان يك كارشناس نظر خود را به ایشان منتقل کنم. مطالب از طریق حاج احمد آقای خمینی به اطلاع ایشان رسید. حضرت امام نیز به واسطه احمد آقا به شرح زیر از وزارت اطلاعات نظر خواهی کردند:

بسم الله الرحمن الرحيم

جناب حجت الاسلام و المسلمین آقای ری شهری وزیر محترم اطلاعات

پس از سلام،

حضرت امام فرمردند از آنجا که حضرت آقای منتظری مایلند آقای هادی هاشمی آزاد گشته و به قم باز گردد، نظر آن وزارت را در این مورد به اطلاع اينجانب برسانید.

احمد خمینی - ۱۳۶۶/ ۴ / ۱۵

پس از يك جلسه مشورتی با صاحبنظران و کارشناسان، نامه زیر تهیه و به محضر حضرت امام ارسال شد:

بسمه تعالی

 رهبر انقلاب و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران امام خمینی

 سلام علیکم

در پاسخ به نظر خواهی حضرتعالی در ارتباط با آزادی آقای سیدهادی هاشمی و بازگشت وی به قم، باستحضار حضرتعالی می رساند که با عنایت به اتهامات عدیده ایشان که به شرح نامه پیوست در تاریخ ۱۳۶۵/ ۱۰ / ۱۵ بعرض رسید و با در نظر گرفتن تمایل و درخواست آیت الله منتظری مبنی بر آزادی و بازگشت نامبرده به قم، وزارت اطلاعات با شرایط ذیل پیشنهاد عفو مشروط نامبرده را از مقام معظم رهبری دارد: 1- آقای هادی هاشمی کتبا از اشتباهات گذشته اظهار ندامت نماید 2- نامبرده متعهد گردد که از این تاریخ ببعد با وابستگان به گروه منحرف مهدی هاشمی به کلی قطع رابطه نماید. 3- از دخالت در امور جاری و سیاسی دفتر آیت الله منتظری خودداری کند. به‌نظر این وزارتخانه بدون شرایط فوق بازگشت وی به قم به مصلحت جمهوری اسلامی نیست.

محمدی ری شهری

۶۶/۴/۱۶

ایشان در زیر نامه چنین نوشتند:

بسم الله الرحمن الرحیم

 با تشکر از زحمات اعضاء محترم وزارت اطلاعات این سربازان گمنام امام زمان عجل الله تعالی فرجه که در جنگ با ایادی استکبار در داخل کشور صدمات بسیار دیده اند و از طعن و لعن ضدانقلاب و اغفال شده ها نرنجیده و وظیفه اسلامی-میهنی خود را انجام می‌دهند، با شرایط وزیر محترم اطلاعات آقای ری شهری موافقت می‌نمایم. انشاء الله خداوند به همه شما توفیق بیشتر عنایت فرماید.

روح الله الموسوی الخمینی

۶۶/۴/۱۶

جهت اجرای دستور حضرت امام هادی هاشمی به تهران فراخوانده شد. او ظاهرا تصور می کرد که با تلاش‌های آقای منتظری مسأله تبعید به کلی منتفی شده و احضار او برای ابلاغ حکم آزادی است.

آقای هادی هاشمی به تهران و به وزارت اطلاعات مراجعه کرد. او پس از آگاهی از شرايط عفو به سختی نگران شد. او حاضر نشد تعهد به شرایط مورد قبول حضرت امام را بپذیرد. هادی هاشمی، در عین استنکاف از متعهد شدن به شرایط ذکر شده، خواهش کرد که برای مشورت با آقای منتظری به قم برود. با این خواهش او موافقت کردم. هادی هاشمی به قم رفت و بازگشت ولی همچون زمان پیش از سفر حاضر به تعهد نشد. او (ظاهرا با مشورت آقای منتظری) نامه ای برای حضرت امام نوشت. در این نامه شرط اول را با توجیه استغفار انبیاء و اولیاء پذیرفت. شرط دوم را با انکار ارتباط خود با جریان مهدی هاشمی به سامان آورد و شرط سوم (دخالت نکردن در امور دفتر آقای منتظری) را با يك استدلال کارسازی کرد. این استدلال عبارت بود از: «اگر ایشان به انجام کاری که بین الرشد است امر کنند نمی توانم رد کنم». در واقع او می‌خواست که با این نامه دو هدف را با یک تیر به چنگ آورد: هم تعهدی ندهد و هم با این ظاهر سازی‌ها حضرت امام و سایرین را نسبت به انجام تعهدات مندرج در نامه وزارت اطلاعات متقاعد سازد. این نامه نه تنها تعهد به شرایط سه گانه مورد نظر حضرت امام نبود، بلکه بیشتر به عدم تعهد نزديك بود. از هادی هاشمی خواسته شد تا به سمنان بازگردد. او تا زمان محاکمه برادرش در آنجا بود.

 

فرجام

مراحل تکمیل پرونده مهدی هاشمی یکی پس از دیگری سپری می شد تا اینکه در تاریخ ۱۳۶۶/ ۴ / ۱۹ نخستین جلسه دادگاه ویژه روحانیت تشکیل شد. برگزیده ای از متن کیفرخواستی که در این دادگاه ارائه شده به شرح زیر است:|

بسم الله الرحمن الرحيم ریاست محترم دادگاه ویژه روحانیت در این پرونده آقای مهدی هاشمی فرزند سید محمد شماره شناسنامه ۱۷۴۶ متولد سال ۱۲۲۲ اهل قهدریجان ساکن قم متأهل دارای دو فرزند با سابقه کیفری بازداشت موقت از تاریخ ۶۵

/ ۷ / ۲۰ متهم است به «محاربه، افساد، ایجاد فتنه رعب و وحشت در بین مردم» از طریق ذیل: ا- سازماندهی و رهبری گروههای متعدد ترور، آدم ربانی قبل و بعد از انقلاب. ۲- تلاش در تأسبی و اداره سهاه خودمختار و مستقل لنجان سفلی و تغذیه تدارکاتی و تسلیحاتی آن و ایجاد درگیری با کمیته انقلاب اسلامی محل که منجر به کشته و زخمی شدن دهها نفر گردید.

٣- خارج کردن بیش از ۲۸۰ قبضه سلاح و مهمات و اموال بسیاری از سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و جاسازی و اختفاء آنها. ۴- ایجاد شبکه نفوذ در ارگانها و ادارات مختلف و سرقت اسناد و مدارك طبقه بندی شده و کسبة أخبار و اطلاعات ۵- به انحراف کشاندن جوانان و تشکل و سازماندهی افراد منله دار و افراطی و اخراجی از ارگانها و نهادهای انقلاب اسلامی. ۶- تلاش در تضعیف رهبری انقلاب و قائم مقام رهبری و ایجاد اختلاف و تفرقه بین مسئولین ۷- ایجاد سوء ظن و بدبینی نسبت به مسئولین و نظام جمهوری اسلامی به وسیله نشر اکاذیب و افتراء و تهمت در قالب اطلاعیه و شبنامه های بی نام و نشان با عناوین و امضاهای جعلی ۸- مخالفت و اقدام علیه سیاستهای خارجی جمهوری اسلامی که منجر به اختلال در روابط و مناسبات خارجی کشور شده است که از عواقب آن کشته شدن صدها نفر بر اثر درگیری های نظامی بوده است.

شرح دلائل و مستندات اتهامات

1- بند اول: سازماندهی و رهبری گروه های متعدد ترور و آدم ربانی قبل و بعد از انقلاب: از قبل از انقلاب قتل ها و جنایات مرموزی در منطقه تهدریجان و اصفهان و حوالی اتفاق افتاده و هر کدام به نحوی به مهدی هاشمی و گروهش منتسب می باشد و لیکن آنچه که براساس محتویات پرونده و اقارير و اعترافات صریح شخص وری توسط گروه او صورت گرفته است بشرح زیر می باشد الف) قتل های قبل از انقلاب به ترتیب وقوع حادثه: ١- قتل جهان سلطان آقانی - متهم در صفحه ۲۰۵ جلد دوم پس از تشریح فساد اخلاق وی اعتراف می نماید: من افرادی را مأمور تحقیق کردم و همینکه احساس خطر جدی کردم به دوستانی که آنان نیز مصر بر جلوگیری از این مفاسد بودند گفتم شرعا قلع و تمع این فساد بلا اشکال است. ٢- قتل رمضان مهدی زاده - متهم در صفحات ۲۱۱

۲۱۲ جلد ۲ پرونده چنین اقرار می نماید که: من گفتم سنت نهی از منکر اسلامی را زنده کنید. آنگاه روایت امام باقر را برای آنان ترجمه کردم و گفتم طبق روایت توسل به خشونت هنگامی که سایر راهها به بن بست رسید مجاز است و تصمیم آنان برای اقدام قطعی شد و کار را عملی کردند. در صفحه ۲۰۵ جلد ۲ اظهار می دارد: به بعضی از دوستان گفتم اگر توان داشته باشید از نظر شرعی معدوم ساختن او بلااشکال است.

 

٣- قتل شيخ قنبر علی صفرزاده - منهم در صفحه ۷۳۲ جلد ۵ در خصوص همین قتل می گوید: من گفتم او را تمام کنید یعنی نابودش کنید و آنها پس از مدتی تعقيب و مراقبت او را از بین بردند. متهم در صفحه ۶۱۶ اعتراف مشابهی دارد.

 قتل سید ابوالحسن موسوی شمس آبادی - متهم تأمدتی نقش خویش را در قتل فرق تکذیب نموده و تحلیل می نماید که بیگانگان و دستهای مرموز آنان است که با پیش کشیدن تنل شمس آبادی و نسبت دادن آن به وی، با توجه به قرابتی که با آیت الله العظمی منتظری دارد، قصد زیر سؤال بردن معظم له را دارند (صفحات ۶۷ الی ۲۰, ۷۹ پرونده). در صفحه ۹۱ پرونده می گوید: از آنجا که برای محضر عدل الهی و دادگاه اخروی ارزش بیش از محاکم دنیوی قائلم، خدا را گواه گرفته که قبل از حوادث مزبور کوچکترین اطلاعی از آن نداشتم. در صفحات ! ۷۲ و ۷۳۲ پرونده جریان را اینگونه توضیح می دهد: آقای جعفرزاده و شفیع زاده به حسب فطرت اسمی و مبارزاتی خود را برای عملیات ضداواکی ها و عوامل رژیم آماده ساخته بودند و با من به مشورت پرداختند. من این انحراف را در آنان دامن زدم که فعلا خطر آخوندهائی که با ساکت اند یا هوادار رژیم اند بیشتر است و از جمله آنان مرحوم شمس آبادی را بعنوان محور تعیین کردم، گفتم بدلائلى نابودی ایشان ارجحیت دارد. آنان ارل مخالفت می کردند، بعدأ من اطلاعات

ودلائل خودم را بطور قوی برای آنان تشریح ساختم و آنان را به لزوم انجام قتل معتقد ساختم و آنان نیز دو نفره برای این کار برنامه ریزی کردند، بعدا محمد اسماعيل ابراهیمی را همدست خودشان ساختند و او از من پرسید اشکالی ندارد؟  گفتم نه بلا اشکال است. بعد از لحاظ وسیله نقلیه در مضیقه بودند. به محمود ایمانیان تلفن کردم که یک ماشین در اختیارشان بگذارد. | ب) قتل های بعد از انقلاب: اس قتل مهندس امیر عباس بحرینیان به متهم ابتداء در صفحه ۹۷ پرونده اظهار می دارد: اطلاعات من از حادثه مزبور يك سلسله مسموعات بیش نیست... گفته می شد برخی از برادران سپاه و دادستانی در رابطه با قتل بحرینیان دستگیر شدند که یکی دو نفرشان از اعضاء سپاه لنجان سفلی بودند که یکی از آنها حسین جعفرزاده است. و در صفحه ۶۰۱ جلد ۴ از قول احمدی مسئول سابق واحد اطلاعات سپاه النجان سفلی مطرح می کند که واحد اطلاعات اصفهان چند نفر نیرو از ما خواست در جریان قتل بحرينيان و ما نیز ۳ نفر با برگ مأموریت معرفی کردیم. نهایتا در صفحه ۷۳۳ جلد ۵ نقش خویش را بطور واضح تشریح نموده و می گوید:| بهنگام اوج گیری اختلافات سیاه و کمیته در اصفهان که بصورت يك ماجرای عمومی در آمده بود، من يك شب در راه دزفول به جعفر زاده (محمدحسین) گفتم

 

مهندس بحربنیان در این اختلاف محور اصلی است و اگر او زده شود ماجرا تمام خواهد شد. او نیز همین عقیده را داشت. به او گفتم برو اصفهان با دوستان دیگر نیز همکاری کنید و ترتیب زدن أورا بدهید. او رفته بود با حسن ساطع و حسن ساطع نیز با آقای امید که حاکم شرع اصفهان بود مقدمات را فراهم کرده بود و توسط چند نفر که دو نفرشان بنام مهدی زاده و جعفرزاده که عضو واحد اطلاعات سپاه لنجان بودند قتل بحرينيان را انجام داده بودند. ! و ۴٫۳۔ قتل عباسقلی حشمت و دو فرزندش بنام های همایون و سعید - قبل از انقلاب منزل نامبرده مورد حمله مسلحانه قرار می گیرد و به آن تیراندازی می شود ولی کسی کشته نمی شود. متهم ابتدا خود را بی اطلاع از آنچه بدستور خودش صورت پذیرفته قلمداد می نماید و می گوید: من از کم و کیف آنچه قبل از انقلاب اتفاق افتاده خبر ندارم (صفحه ۲۹۰ جلد ۲)، ولی با شنیدن اعترافات ضبط شده یکی از متهمین بنام اسماعيل ابراهیمی مبنی بر دخالت و اطلاع نامبرده، اظهار می دارد: من در یکی دو جلسه به دوستان گفته بودم که از قرار اطلاع منزل آقای حشمت مرکز افراد خوش گذران ولا ابالی و بهرحال يك منکر اجتماعی است و باید در فکر کاری باشید (صفحه ۲۹۲ جلد ۲ ) و بالاخره در صفحه ۶۰۶ جلد ۴ پرونده حمله به مقر عباسقلی حشمت و تیراندازی به آنرا از جمله اقدامات قبل از انقلاب بر می شمرند.

 

پس از انقلاب منهم با عواملش بازدرصدد ضربه زدن به حشمتی ها بر می آیند. متهم در صفحه ۵۳۵ چنین بیان می کند: در این رابطه پس از يك سلسله اخباری که به من رسیده بود که او قصد ترور مرا دارد، و چند بار از قرار نقل محافظين ام تعقيب هانی صورت گرفته بود، به غلامرضا مرادی گفتم برو با رضا مرادی و دوستان دیگر جله کنید و ترتیب نابودی عباسقلی را بدهید، زیرا او علاوه براینکه آدم فاسدی است فعلا پشتوانه منافقین محلی گشته است. غلامرضا نیز پیغام را برد و رضامرادی و محمد کاظم زاده قتل را انجام دادند. مرادی در صفحه ۷۸۵ جلد ۵ پرونده اظهار می دارد: در اوائل سال ۶۴ بود که توسط آقای هاشمی پیغامی برای مارسید که عباسقلی حشمت با چند نفر دیگر قصد ترور آقای هاشمی را دارند و گفت که ما باید قبل از اینکه آنها موفق به ترور آقای هاشمی بشوند زودتر دست به اقدام بزنیم و عباسقلی حشمت را ترور کنیم. سپس در ادامه اعترافات چگونگی ربودن و انجام قتل عباسقلی حشمت و دو فرزندش را با همکاری محمد کاظم زاده تشریح می نماید که مشروح آن در کیفر خواست صادره عليه نامبردگان آمده است. ریاست محترم دادگاه، علاوه بر قتل های مذکور که متهم به آنها اعتراف نموده و موارد عدیده ای از درگیری های خونین و ضرب و جرح وغارت و تصرفات عدوانی

 

اموال و اراضی در منطقه انجام گرفته است و همگی منتسب به او رایادی روی می باشد که متهم در صفحات ۶۰۶ و ۶۰۷ پرونده به نمونه هانی از آنها اشاره نموده است. متهم با ارتکاب چنین جنایات و جرائمی است که می تواند منطقه را بصورت قلعه تسخیر شده در آورد و آنچنان جوی از ارعاب و وحشت در منطقه حاکم و امنیت اجتماعی را سلب نماید که حتی پس از ماهها که از دستگیری نامبرده رایادیش می گذرد ذره ای از ترس و وحشت مردم کاسته نگردیده و از خوف آنکه عوارض وعواقب نامعلومی متوجه آنان گردد از ادای هر گونه شهادت و بیان اجحافاتی که بر آنها وارد شده خودداری می نمایند. ۲- تلاش در تأسیس و اداره سپاه خودمختار و مستقل لنجان سفلی و تغذیه تدارکاتی وتسلیحاتی آن و ایجاد درگیری با کمیته انقلاب اسلامی محل که منجر به کشته و زخمی شدن دهها نفر گردید. در رابطه با شرح این بند از اتهامات متهم خلاصه ای از اعترافات وأقاریر نامبرده در این زمینه در ۵ محور جمع بندی شده و ذيلا ارائه می گردد. الف - تأسیس و تثبیت سپاه خود مختار. ب - جلسات متهم با سپاه در زمینه انتصابات داخلی ج - انگیزه و اهداف متهم در رابطه با سپاه منطقه قهدریجان متهم در رابطه با استفاده هانی که در این چند سال در رابطه با سپاه بدست آورده

 

در صفحات ۴۹۷ و ۴۹۸ و ۴۹۹ پرونده اظهار می دارد:. ١- تثبیت و تحکیم پایه های اصلی يك تفکر در میان مردم... و از همه روشنتر همین نکته که بجای خاموش ساختن شعله های اختلاف سعی می کرده ام برای کسب پیروزی در بك تفکر و بینش جناح بندی ها استمرار يابد. ۲- پشتوانه ای در انتخابات مجلس... در انتخابات دوره اول سید محمد باقر هاشمی و دوره دوم میرزائی موافقت سپاه يك جزء مهم قضیه بوده است. ۳- در پناه قدرت و نفوذ سپاه تدریجا ارگانها و دواتر دولتی یکدست شده و در خط واحدی قرار گرفتند. بنیاد شهید به فرمانده ژاندارمری - جهاد سازندگی - آموزش و پرورش... حتی فرماندار نیز با مشورت این سپاه انتخاب می شد. ۴- این سپاه پشتوانه قدرت سپاه مبارکه و در چه و خمینی شهر بود که سپاه اصفهان نتواند به آنان زورگوئی کند... و در پرتو این وحدت نظر، من به توسعه و گسترش تفکرات خود در مناطق یاد شده دلگرم تر می شدم... د- تغذیه تدارکاتی و تسلیحاتی سپاه. ه - درگیری های متهم در این زمینه در صفحات ۷۴۹ و ۷۵۰ جلد پنجم پرونده می گوید: در لنجان سفلی وقتی که مسئله سپاه وکمیته مطرح شد که طبعا تضاد و رقابتی بین این دو نهاد

 

پس از انحلال واحد نهضتها نیز به قاسمی که مسئول تدارکات واحد بود گفتم هرچه در انتظامات واحد هست به اضافه مقادیری که از تدارکات مرکزی گرفته بودیم به سپاه تحویل ندهد و نگهداری کند که او نیز محمد کاظم زاده را مامور این کار ساخت و به من اطلاع داد که مقداری از سلاحها نزد محمد کاظم زاده است و مقداری در منزل محمد شوری است. به آقای حسنی نیز گفتم هر چه مواد منفجره در قسمت عملیات خارجی وجود دارد

حفظ کند. مقداری سلاح نیز از پایگاه وحدتی دزفول رسیده بود که آنها را نیز به محمد قاسمی گفتم نگهداری کند. آن مقداری که نزد آقای حسنی بود یك بخش آن به غلامرضا مرادی منتقل شد و بخش دیگرش به مرتضی رحیمی که هر دو در خانه هایشان در قهدریجان جاسازی کردند. سلاحهانی که نزد ساطع بود به رضا مرادی منتقل شد و به اضافه سلاح های قبلی که نزدش بود مقداری را در سپاه به رسم امانت داده بود نگهداری کنند و مقداری را جاسازی کرده بود که البته در موارد فوق الذکر با اینکه من خودم به افراد سفارش می کردم سلاح ها را در جای مطمئن نگهداری کنند ولی از جای دقیق آن خبر نداشتم جز در مورد مرتضی رحیمی و غلامرضا مرادی. رضا مرادی در زمینه مخفی نمودن اسلحه در صفحه ۷۹۹ جلد ۵ پرونده چنین اظهار می دارد:

در رابطه با مخفی کردن سلاح از واحد نهضتها بطور غیر قانونی یک کامیون اسلحه را در منزل محمد کاظم زاده به دستور مهدی هاشمی مخفی کرده بودم که بعداز دستگیری محمد کاظم زاده اعتراف کرد و قبلا هم تعداد ۵۰ قبضه از آنها را به من داده بود که تحويل حبيب الله طاهری بدهم. بعداز انحلال واحد نهضتها باز توسط امیری و حسن ساطع و برادر شهید علی رضائیان مقدار زیادی از اسلحه ها را در منزل شهید رضائیان مخفی کرده بودند که بعدا در تابستان ۶۵ از من خواست که آنها را جابجا کنم که من هم با شخصی به نام امیری از منزل على رضائیان آوردم در منزل خودم و بعدا در صحرای قهدریجان مخفی کردم. تعدادی اسلحه کلت که ۱۵ قبضه بود بدستور مهدی هاشمی از جهاد گرفتم ولی باز تحویل خود جهاد سازندگی دادم. گزارش ویدنوئی کشف سلاح های مذکور که در کف اطاق منزل فوق (محمد شوری) بصورت ماهرانه ای جاسازی شده بود هم ضمیمه پرونده می باشد. صورتمجلس اسلحه و مهمات و مواد منفجره و انواع چاشنی های الکتریکی و ... که از منزل واقع در یوسف آباد، متعلق به آقای حسنی، بدست آمده در صفحات ۸۶۲ و ۸۶۳ و ۸۶۴ پرونده مندرج است. صورت مجلس سلاح و مهمات کشف شده در یکی از باغات اطراف قهدریجان که انقلابی بود من با الهام از همان روح تندروی... از جمله حمایت کنندگان جدی سپاه منطقه بودم و در این زمینه سخنرانی زیاد می کردم... منتهی حمایت من مؤثر و کارساز بود. در اثر این حمايتها، رقابتها اوج گرفت و بعدا تبدیل به زد و خورد بین این دو ارگان شد. متهم در زمینه درگیری مسلحانه دیگری که در منطقه رخ داد چنین می گوید: من گاه و بیگاه که به منطقه می آمدم در جلاتی که مرکب از روحانیون و معتمدین محل که به همین منظور تشکیل می شد شرکت می کردم... سیاست حاکم بر این جلات نورانی انجام يك برخورد قانونی با مسئله بود، زیرا قضايا دقيقا خطی بود... اما در کنار این سیاست، حمایت شدید افرادی چون حاج سید محمد باقر هاشمی نماینده مجلس و آقا هادی در قم، نیروها را به مقاومت و فعالیت بیشتر شارژ می کرد که این خود يك انحراف بود...

سرانجام در روز سوم شعبان که مراسم راهپیمانی بود، در حالی که نماینده منطقه در محل حضور داشت، اصطكاك و درگیری شروع شد که حدودا یازده نفر از کمیته و سپاه و مردم عادی مقتول و تعدادی نیز مجروح شدند. این سپاه آنچنان خود مختارانه در منطقه اقدام می نموده که امنیت و آسایش را از مردم سلب می نماید. خود متهم در این زمینه در صفحه ۵۰۱ جلد ۳ پرونده اعتراف می نماید.

_

«يك حالت خودمختاری کامل برخود سپاه حاکم بود که زیر بار احدی نمی رفت يك چنین حالتی بر يكايك افراد سپاه حتى أفراد عادی آن حکمفرما بود... از بابت خودسرانه عمل کردن و خود مختاری حتی مردم خود منطقه عاجز شده بودند».| ٣- خارج کردن بیش از دویست وهشتاد قبضه سلاح و مهمات و مواد منفجره واموال بسیاری از سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و جاسازی رأختفاء أنها. متهم در این ارتباط در صفحه ۷۶۳ پرونده اظهار می دارد: همین که انحلال (واحد نهضتها) صورت گرفت حس کردم حرکتی است عليه نهضتها ولذا وقتی برادران ما مقادیر زیادی اسلحه و مهمات خارج کردند و یا به هنگام تحویل و تحول، تحویل ندادند با اینکه می دانستم این کار خلاف قانون و مقررات است ولی با همان ذهنیت خاص به این کار خلاف قانون تن در دادم و این سلاح ها از سپاه خارج شد. متهم در صفحه ۷۳۳ جلد ۵ پرونده در يك جمع بندی کلی از سلاح و مهمات ومواد منفجره ای که بطور غیر قانونی از سپاه خارج گردیده و به دستور نامبرده مخفی گردیده است چنین اظهار می دارد: این عمل را نخست در آغاز تأسیس واحد نهضتها شروع کردم و مقداری به حسن ساطع دادم که در اصفهان مخفی کنند، بعد به هنگام انحلال پادگان میمه به رضا مرادی گفتم سلاحها را در قهدریجان مخفی کند و توسط رضا مرادی مخفی گردیده در صفحه ۸۷۴ پرونده مندرج است. صورت مجلس سلاح و مهمات کشف شده از کف هال منزل محمد کاظم زاده که توسط نامبرده مخفی گردیده در صفحه ۸۷۵ پرونده مندرج است. متهم انگیزه و اهداف خود را در مورد جمع آوری واختفاء سلاح و مهمات مذکور درصفحات ۷۴۲ و ۷۴۳ جلد ۵ پرونده چنین تصویر نموده است خصلت های شیطانی مانند قدرت طلبی که نتیجه غرور و عجب بود و خود محوری واستبداد نکری، ریا، تکبر، خودبزرگ بینی مرا احاطه کرده بود و منشأ بسیاری از برخوردهای عملی ام در قتل ها، انباشتن اسلحه و مهمات، افشاگری علیه مسئولین و... از این خصلت شیطانی سرچشمه گرفته بود (صفحه ۷۴۲ پرونده ). من در اوج خط بازی ها نسبت به آینده رهبری معتقد بودم که پس از حضرت امام در کشور جنگ داخلی راه خواهد افتاد مانند لبنان و یکی از انگیزه های انباشتن سلاح نیز همین بود که در این شرایط بتوانم مقاومت کنم و معادله را به نفع خط مورد نظر تغییر دهم (صفحه ۷۴۳ پرونده) ۴- ایجاد شبکه نفوذ در ارگانها و ادارات مختلف و سرقت اسناد و مدارك طبقه بندی شده و کسب اخبار و اطلاعات. در این خصوص اقارير واعترافات نامبرده نسبت به اقدامات انجام شده در دو مقطع زمانی به شرح زیر ارائه می گردد الف - مواردی که در انحلال و حد نهضتهای سپاه از اسناد و مدارك جمع آوری نموده اند: متهم در صفحه ۲۴۸ جلد ۲ پرونده ضمن برشمردن اشیاء خلاف قانون که پس از انحلال واحد مزبور در منزل آقای حسنی نگهداری شده است از اسناد محرمانه وزارت اطلاعات و وزارت کشور و وزارت سپاه بعنوان اولین نمونه یاد می کند. و در صفحه ۷۶۳ جلده پرونده نیز اظهار می دارد: مقداری اسناد محرمانه دولت که على القاعده می بایست تحویل سپاه با مقامات ذیصلاح می دادیم، بهمان دلیل (تن به خلاف قانون دادن) پیش ماماند. و در صفحه ۷۳۴ جلد ۵ پرونده اظهار می دارد: اسناد زیادی از مکاتبات طبقه بندی شده و اطلاعاتی سپاه را پس از انحلال واحد نگهداری کردم. البته به آقای حسنی وقاسمی گفتم، آنان این کار را انجام دادند.

ب - مواردی که پس از انحلال واحد با ایجاد شبکه نفوذ در ارگانها و نهادها به کسب اخبار و جمع آوری اسناد و مدارك پرداخته اند. متهم در این رابطه مواردی را ذکر نموده است و سعی در عادی جلوه دادن این گونه روابط می نماید.

متهم در صفحه ۸۱۸ جلد ۵ پرونده در رابطه با افرادی که در ارگانها نفوذ داده و یا در ارتباط با کب اخبار ر بدست آوردن اسناد و مدارك بنحوی استفاده از آنها می نموده است چنین اظهار می دارد:| مرتبطين من در ارگانها به سه دسته تقسیم می شوند، بعضی فقط جنبه همفکری داشته، بعضی دیگر جنبه مشورت در امور نیز داشته و بعضی رابطه با آوردن اخبار و اسناد نیز داشته اند... انگیزه اصلی دو چیز بوده است: ١- دسترسی به اطلاعات یا اسنادی که در ارتباط با مسئله نهضتها به آن نیاز داشته ایم. ۲- اطلاع یافتن از اخبار خطی در راستای معادلات سیاسی داخلی متهم در صفحات بعدی تاصفحه ۸۲۴ پرونده به ذکر اسامی افراد پرداخته و اخبار و اسناد و مدارکی را که از وزارت اطلاعات، وزارت کار، وزارت ارشاد، سازمان حج و زیارت، دفتر سیاسی سپاه، واحد اطلاعات سپاه، ستاد مرکزی سپاه، مؤسسات مطبوعاتی بدست آورده ذکر می نماید که دلالت بر سعی و تلاش بی وقفه وی بر جمع آوری نکات ضعف وموارد ضربه پذیری ارگانها و وزارتخانه ها دارد. متهم قبل از دستگیری، از آنجا که احساس می کند به زودی بدست عدالت گرفتار خواهد شد. سعی در امحاء مدارك جرم نموده و دستور جمع آوری اسناد و مدارك غیرقانونی را می دهد. در این زمینه در صفحه ۴۹۱ جلد ۳ چنین اظهار می دارد: بعد از اینکه برادر حسنی خود را معرفی کرد و بازداشت شد من به برادر جعفر زاده مسئول آرشیو کتابخانه مؤسسه قم گفتم آرشیو را دقیقا بازرسی کند چنانچه اسناد دولتی غیر مجاز در آن هست آنها را خارج کند... و ایشان نیز بعد از چند روزی گفت جذا کرده ام... برخی از همین اسناد مربوط به آن زمانی بود که برادرانی مشترک بین سپاه و وزارت ارشاد اسلامی فعالیت داشتند از طریق روابط آورده بودند، آنها را گفتم از آرشیو خارج سازد. به برادر صالحی نیز که مسئول امور مالی و تدارکات مؤسسه بود گفتم انبار و کلیه مؤسسه را بررسی کند چنانچه مسئله ای خلاف قانون وجود دارد آنها را جدا سازد. به برادر شوری نیز مشابه آنچه به آقای صالحی گفته بودم گفتم که بررسی کنید در دفتر تهران اگر احیانا اشياء واسنادی غیر از نهضتها وجود دارد پاکسازی کنید. ۵- به انحراف کشاندن جوانان و تشکل و سازماندهی افراد مسئله دار و افراطی واخراجی ارگانها و نهادهای انقلاب اسلامی ریاست محترم دادگاه: در ارتباط با شرح این قسمت از اتهامات متهم چنانچه خواسته باشیم بدقت ریشه . یابی نموده تا عمق ضلالت ها و انحرافات ایجاد شده در جوانان توسط مشارالیه را مشخص وتصویر نمائیم می بایست بطور دقیق سوابق فکری – سیاسی عملکردهای وی از قبل از انقلاب تاکنون و نیز افکار و عمان افراد نفر بس خورده را دقیقا بررسی و بازنگری نمائیم. لیکن بعلت ضيق مقال ومقه به هم - نی که درآغاز گردش کار به عمل آمد اکتفاء نموده و شرب به نقل اتارير واعترافات متهم در خصوص تشکل نیروهای منعرف وند طی واخراجی از ارگانها در شهرستانهای مختلف و کادرسازی در حوزه علمیه و لقاء افکار خویش به طلاب جوان و مرتبط ساختن آنان به هم و روی در روی هم قرارد دن آنان با مسئولین نظام می پردازیم.

- کادر سازی تحت پوشش حزب الله  : در این زمینه اعترافات متهم در سه بخش ارائه می گردد الف - انگیزه و اهداف. ب - کمیت و کیفیت نیروها. ج - تشكيلات حزب الله در شهرستانها. الف - انگیزه و اهداف متهم از تشکیل نیروها (تحت پوشش حزب الله ): متهم در صفحه ۲۸۵ جلد ۲ پرونده اظهار می دارد: این جریان نیز يك نقطه انحراف بسیار بزرگ داشت و آن اینکه اولا: من بخاطر تقویت خط فکری مورد قبول خود دست به این تلاش ها می زدم و آنجاها که خط فکری ام طرفدار نداشت با مخالف آن بودند من نیز رفت و آمدی نداشتم، ولی هر کجا که احساس می کردم جوانانی پرشور یافت می شوند که هوادار بالفعل یا بالقوه افکار من هستند من با تمايل وصف ناپذیری بسوی آنان می شتافتم... ثانيا: من در جو خاص عمل زدگی نمی فهمیدم که رشد و توسعه چنین جریانی در کشور چه پی آمدهای خطرناکی ممکن است در برداشته باشد و عملا این کار توسعه يك خطر بالقوه برای آینده محسوب می شده. لذا باید عرض کنم اینگونه جلسات (چه بنام حزب الله يا غير حزب الله از نظر يك ساله انگیزه های درونی با بعضی ناخالصی ها توأم بوده است. بطور حتم اگر من روابط من با مسئولین جمهوری اسلامی تیره نشده بود، یا اگر اختلاف نظرها پدیدار نمی گشت، انگیزه چندانی برای پرداختن به امور نمی داشتم متهم در صفحه ۷۳۸ پرونده نیز چنین می گوید: هدف اصلی از حرکت، علاوه بر کار فرهنگی، نمایش قدرت و اشباع غريزه قدرت طلبی بود که پس از دیدن کم مهری از مسئولین کشور در من زنده شده بود. من متأسفانه در اکثر روابط با حزب الله تحلیل های انحرافی دانی که از اوضاع کشور و مسئولین داشتم منتقل می ساختم و همگی در یک روند خطی در آمده بودند.

ب - کمیت و کیفیت نیروهای تشکل یافته تحت پوشش حزب الله: | متهم در این زمینه در صفحات ۷۴۴ و ۲۶۵ جلد ۵ پرونده اظهار می دارد: در ضمن این جریان افراد واخورده، داغ، تند، ترکش خورده، (أخراج شده) ومنحرف وعناصر مختلفی هم جذب شدند (صفحه ۲۶۴ پرونده )... متهم در صفحات ۳۵۱ و ۳۵۲ جلد ۲ پرونده نیز چنین اظهار می دارد: آفت مطلق گرانی در جذب اینگونه نیروها موجب گشته بود که حتی اگر فردی متخلف است، ولی بخاطر ترکش خوردن، انگیزه جذب نسبت به وی پیدا کنم و توجهم از پی آمد این انگیزه در مورد کسانی که صلاحیتشان برای کارکم بود و یا نقاط ضعف اخلاقی و اجتماعی باعث اخراجشان از بعضی ارگانها شده تقلیل یابد. ج - تشكيلات حزب الله در شهرستانها: اصفهان دستجرد خیار (دستگرد) سایر شهرستانها - منهم در صفحه ۱۵۷ جلد ۱ پرونده می گوید: در اواخر تلاشهائی شده بود تا در ...........، نیز تجمعی از برادران حزب الله بوجود آید که در بعضی جاها مانند ...، ...، زمینه ها بیشتر فراهم بود و در ... کمتر. متهم با توجه به اهداف و انگیزه هائی که در ابتدای شرح این بند از اتهامات ذکر گردید، در صفحه ۴۵۶ جلد ۳ پرونده اظهار می دارد: بطور کلی مناطقی که نسبت به پذیرش چنین انگیزه ای استعداد نشان می دادند به ترتیب عبارتند از: ................

در صفحه ۷۳۷ پرونده نیز بیان می دارد: يك تشکیلات در تهران فراهم کرده بودم که اعضای آن عبارت بودند از:.............................، و.... در... توسط... تشکیلاتی به همین بافت تأسیس کردیم. در... به توسط... زمینه های چنین تشکیلاتی را فراهم ساخته بودم. طی تماسهانی با... و تشکیل در جلسه در منزل اورجمع کردن بعضی نیروهای فرهنگی و جهاد سازندگی نسبت به جلسات حزب الله در نجف آباد به آنان زمینه دادم. در... نیز زمینه های اولیه آن فراهم شده بود. ... تشكيلات............... قبل از مقطع... و... بود و من غير مستقیم از طریق آقای... با آنان در ارتباط بودم و مقداری کمک مالی نیز به آنان کردم. خلاصه آنکه متهم در صفحه ۱۵۸ جلد ۱۲ پرونده طرح آینده خود را در زمینه این فعالیت ها چنین تصویر می نماید: در آینده قصد داشتم به یاری خدا با اعزام طلاب جوان مدارس برای تبلیغ در شهرستانهای مختلف ایران تجمعات فرهنگی تربیتی یا بنام حزب الله با هراسم) دیگر تأسیس کرده و رابطه آنان را با حوزه علمیه برقرار سازیم و در صفحه ۷۳۲ جلد ۵ پرونده اظهار می دارد: رویهمرفته باید بگویم تصمیم گرفته بودم در کل کشور در مراکز استانها از نیروهای داغ و پرتحرك چنین تشکیلاتی را راه اندازی کرده و به هم مرتبط سازم (صفحه ۵۳۸ پرونده ). ٢- کادرسازی در مدارس حوزه علميه قم: متهم در این زمینه در صفحه ۷۶۵ جلد ہ پرونده اظهار می دارد: من بخاطر اینکه تصور می کردم باید حوزه های علمیه و طلبه های جوان براساس ذهنیت ها و افکار و اندیشه هائی که من دارم ساخته شوند... لذا بطور فعال روی اینها کار می کردم و چند تا از برادرها که مسئولین این مدارس بودند را دور هم جمع کردم. این چند نفر هر دو سه هفته یکبار می نشستیم مسائل حوزه علمیه را در مدیریت و برنامه ریزی هایشان بحث می کردیم. و در صفحه ۷۳۸ جلد ۵ پرونده نیز چنین اظهار می دارد: به قم و حوزه علمیه بعنوان يك پایگاه اصلی قدرت نگاه می کردیم که بالقوه نیروها و کادرهای آینده انقلاب کشور را در داخل و خارج پرورش خواهد داد و از آنجا که عطش قدرت و احراز پایگاه در درازمدت نصب العين ما شده بود تا افکار انحرافی خود را در همه جا گسترش داده و يك بازوی نیرومند روحانی در اختیار داشته باشیم باهمکاری و همفکری آقایان :....................... ................ ....... در طی جلسات متعددی که در بافت های گوناگون تشکیل می شد، رویهمرفته به این نتایج رسیدیم. متهم در صفحات ۱۵۳ و ۱۵۴ به نقاط ضعف و انحراف حرکت خود و دوستانش که بقول خودش چه بسا به جدایی از خط انقلاب کشیده می شد اشاره نموده و اظهار می دارد: ا- افراط و تندروی هم در تحلیل مسائل سیاسی کشور و هم در تنظیم برنامه های آموزش. این حالت معلول اعتقاد به ایده ال ها از یکسو و افتادن در جریان خط بازی از سوی دیگر بود. ۲- غرور - این حالت هم در ماها بود و هم داشت در طلبه های جوان رشد می کرد نوعی غرور به صحت راه که احتمال بروز خطر و یا انحراف را تقلیل می داد. ۲- مطلق اندیشی - این حالت متأسفانه در بعضی دوستان نسبت به ما وجود داشت که من باطنا از وجود چنین تصوری در باره خودم رنج می بردم. این دوستان در بسیاری مسائل ملاك صحت و سقم افکار و اندیشه ها و یا افراد را من می دانستند و از طرفی حرکت خود را نیز خیلی مطلق می کردیم، از این نظر به نقطه نظرهای مخالف اهمیت نمی دادیم. ۴- تأكید بیش از حد بر سیاست به این نقطه ضعف در آموزش سیاسی طلبه ها مشهود بود و نوعی روح تھی شدن از معنویت و قداست در بعضی طلبه های جوان بوجود آمده بود که واقعا موجب تأسف بود. ۵- مجموعة طلبه های زیر پوشش مدارس اكثرا در اثر عوامل فوق الذکر دچار نوعی دلهره های خطی و روانی می شدند، بگونه ای که از ترس اینکه حرکتشان منزوی و بدنام نشود و با خطوط مقابلشان موفق شوند دچار احساس وابستگی بیش از حد به مسئولین خود می شدند. ۶- در مورد کتابخانه سیاسی و برخوردهایی که آقای محمودی از روی طغیان با بعضی ها می کرد و اخبارش به ما می رسید که چه تعبيرات ناهنجاری بکار می برد آنقدر مشمئز کننده بود که همه افراد جلسه با او درگیر می شدیم. ٧- نوعی بدبینی به مسئولین کشوری به این بدبینی که در بعضی ها شدید و در بعضی‌ها خفيف بود معلول مائل خطی بود. به این معنی که بعضی از ماها مشی عملی دولتمردان کشور را رو در روی خود می دیدیم و خود را نیز يك جناح مستقل از آنان، در صورتی که اگر انصاف می دادیم ما با آنان وجوه مشترك زیاد داشتیم ولی سعی نشد بر اساس مشترکات با آنان تفاهم کنیم. جعفر محمودی مسئول کتابخانه سیاسی در صفحه ۸۲۵ پرونده در خطوط کتابخانه سیاسی اظهار می دارد: «حرکت ما يك مدرسه کادر سازی و مهره سازی سیاسی است همانند آنچه در شوروی و احزاب بین المللی معمول است... و با موفقیت و به عنوان يك رمالت الهي ظریف سعی شده است تمام عینیت ها و دست اندازهای ارتجاعی و توطئه آمیز حوزه را به نحوی حکیمانه به حساب آورده و علاج وعبور کند. متهم در صفحات ۷۲ الى ۸۷ سعی دارد ثابت نماید که: تشکیلات و اصولا تحزب به صورتی که امروزه در جهان مطرح است و در کشورهای اسلامی رایج گشته در نصوص اسلامی ما وتاريخ صدر اول و زمان معصومین ما وجود نداشته و نمی توان در آیات و روایات و تاریخ اسلام دلیل و مدرکی نسبت به این نوع تشکیلات که امروزه با آن مواجهیم یافت بدنبال نظریات فوق متهم این سؤال مطرح می شود: چگونه است که اگر این تشکیلات بنام حزب الله باشد نه تنها موجه است بلکه ضروری ولازم واگر بنام حزب و یا هر گروه و سازمانی که در راستای افکار او نباشد غربی و غیر اسلامی است؟ ۶- تلاش در تضعیف رهبری انقلاب و قائم مقام رهبری و ایجاد اختلاف و تفرقه بین مئولین در این رابطه نخست دیدگاههای متهم نسبت به مقام معظم رهبری انقلاب ذکر می گردد، سپس اقدامات و تلاشهای بیهوده وی در تضعیف قائم مقام رهبری و ایجاد اختلاف و تفرقه بین مسئولین بیان می گردد. الف - متهم در صفحه ۳۰۵ جلد ۲ پرونده اظهار می دارد: اعتماد زیادی که به امام داشتم در طول زمان در اثر حوادث سیاسی و فعل و انفعالات تدریج کم شده. و در صفحه ۷۵۴ جلد ۵ پرونده می گوید: فکر می کردم در مسئولین کشور یك جریان دارد شکل می گیرد. اولا: به موقعیت کلی انقلاب و جنگ توجه نمی کردم و من در عالم خود و خط و ربط خودم بودم، کاری به انقلاب و جنگ نداشتم، می گفتم حضرت امام دارد تدریجا اشراف خود را بر اوضاع کشور از دست می دهد. و در صفحه ۱۸۰ جلد ۱ پرونده اظهار می دارد: در این اواخر چنین پنداری در من بوجود آمده بود که العياذ بالله معظم له توسط سه نفر کانالیزه شده اند، و تنها از مجاری مزبور مسائل کشور را حل و فصل می نمایند. ب - اقدامات و تلاشهای بیهوده متهم در تضعیف قائم مقام رهبری و ایجاد اختلاف بین مسئولین متهم با تعدادی از همفکران با دلسوز نشان دادن خویش نسبت به اسلام و انقلاب خود را به دفتر فقیه عالیقدر نزدیک کرده و از موقعیت حاصله در جهت پوشانیدن نقاط ضعف واهداف شیطانی حداکثر سوء استفاده را می نموده اند. متهم در این زمینه در صفحه ۷۵۶ پرونده اظهار می دارد: عوامل نفسانی و ذهنی مرا به اینجا کشاند که دفتر فقید عالیقدر را بعنوان يك پایگاه برای اهداف خودم انتخاب کنم و در صفحه ۲۲۰ نیز می گوید: از طرفی بودن شخص اخوی در مسئولیت دفتر، عاملی بود که مرا و هر فرد دیگری را که در شرائط من بود تشویق به همکاری با دفتر می کرد. متهم در صفحه ۷۲۹ چنین می گوید: یکی از گناهان اصلی من این بود که نقاط ضعف فکری و عملی خود را که از قبل و بعد از انقلاب داشتم با حضرت آیت الله منتظری مطرح نساختم تا با زمینه اصلاح من فراهم شود و یا حداقل اینهمه به من اعتماد نکنند، بلکه در هر مسئله سعی می کردم در حضور ایشان خود را مظلوم جلوه داده و ترحم وحمايت ايشان را به خود جلب کنم. نامبرده نه تنها سعی در پوشانیدن انحرافات و لغزشهای خویش داشته است، بلکه هريك از مسئولین که مخلصانه تلاش در اصلاح وی و متذکر نمودن او را داشته اند آنان را دشمن خود قلمداد کرده و با جوسازی و تهمت اقدامات مسئولین را در جهت تضعیف و مخالفت بافقيه عالیقدر وانمود نموده و همین شیطنت را حتی در مراحل اولیه بازجوئی باكتمان جرائم خویش تکرار وچنین اظهار می دارد. بنظر می رسد ایادی پشت پرده و مرموز برای موفق شدن در امر تضعیف فقیه عالیقدر و رهبری آینده انقلاب حساب شده يك سوژه و بهانه خوبی بدست آورده باشند و آن عبارت است از نزدیکی من با آیت الله منتظری... و از همین ارتباط و نزدیکی قصد کوبیدن يك جریان مقدس را دارند... ما بعنوان خاکریز اول انتخاب شده ایم تا با لوث کردن و بدنام کردن ما خدای نخواسته به خاکریز بعدی برسند. متهم انگیزه خود را در این زمینه از نوشتن نامه ها و انتقال گزارشات و اخبار چنین بیان می کند: می خواستم با نوشتن این نامه ها و گزارشات خدمت ایشان انکار و تمایلات خود را القاء بکنم و تلفن کنم و خط بدهم و در مقابل خطری که احساس می کردم وجود دارد خودم را مصون نگه دارم و در خدمت ایشان و در دفتر ایشان از اعتماد پاك و بی شائبه ای که این فقیه بزرگوار به من داشت سوء استفاده کردم و من خودم را در این نقطه گنهكار می دانم که از اعتمادها سوء استفاده میشد.

متهم در صفحه ۷۴۰ جلد ۵ پرونده اظهار می دارد: از یکسال قبل از بازداشتم رفت و آمد مسئولین محترم جمهوری اسلامی خدمت آقا شروع شد و همه آنان نسبت به سوابق من قبل از انقلاب و نقاط ضعف بعد از انقلاب خدمت آقا صحبت هایی را مطرح می ساختند از قبیل: رابطه با ساواك - جمع کردن نیروهای

تندرو به داشتن اسلحه و مهمات - جریان آقای شمس آبادی و ... این روند چندین ماه بطول انجامید و حضرت آیت الله منتظری همچنان در مقابل صحبتهای آنان مقاومت می کردند. من از اخبار رفت و آمدها توسط اخری که در جلسات آنان حضور داشت مطلع می شدم و سعی نمودم با نوشتن گزارشاتی خدمت آقا تحلیل هانی غلط وأنحرافی را در جهت جلب نظر ایشان بخودم وانتقاد از مسئولین کشوری و اینکه منشأ این بدگوئی ها حد آنان و ناراحتی ایشان از من است و... القاء کنم تا بلکه نظر حمایت معظم له از خود را تقویت کرده باشم. اخوی نیز مهم مؤثری داشت و او نیز همین تحلیل هارا حضورا با آقا مطرح می ساخت. متهم در صفحه ۷۴۱ پرونده اظهار می دارد: تلاش من راخوی در آن روزها این بود که ذهن آقا را با آقای هاشمی رفسنجانی و حاج سیداحمد آقا بدبین ساخته و به ایشان بقبولانیم که این آقایان به شما دروغ می گویند و مجموعه برخوردها این خواسته شیطانی مارا تحقق بخشیده بود؛ نامبرده در صفحه ۷۴۱ جلد ۵ پرونده چنین اظهار می دارد:.. شرمنده ام که بگویم ما در آن روزها، بخاطر توهم شیطانی که داشتم که حضرت امام نیز در این خط بازیها وارد شده و تحت تأثیر مسئولین قرار گرفته، سعی می کردیم حتی الامکان موضع فقیه عالیقدر چیزی بر خلاق موضع حضرت امام باشد. ۷- ایجاد سوء ظن و بدبینی نسبت به مسئولین و نظام جمهوری اسلامی به وسیله نشر أكاذيب وافتراء وتهمت در قالب اطلاعيه وشبنامه های بی نام و نشان یا با عناوین وامضاء های جعلی منهم جهت لکه دار نمودن چهره مسئولین وهتك حرمت و تضعیف آنان و ایجاد اختلاف بین آنان و بدبین کردن مردم نسبت به انقلاب و مسئولین توسط عواملش اقدام به تهیه و نشر اعلامیه ها و جزوه هائی با امضاهای مختلفی نموده و بصورت غیر قانونی و مخفی پخش کرده است. متهم در صفحه ۳۸۱ جلد ۲ پرونده بیان می دارد: من یقین دارم در پرتو این اوراق بك جو ناسالم در مملکت و یا در برخی اقشار مردم بوجود آمده بود و حتما دامن پاك بعضی ها را مخدوش کرده است. از همه بدتر اینکه اوراق مزبور بطور پنهانی و سری پخش می شد. متهم در صفحه ۷۴۴ جلد ۵ پرونده تحت عنوان خلاصة الكلام چنین اقرار می نماید در این رهگذر از توطئه گری، افشاگری، تهمت زدن، جوسازی، ایجاد بدبینی دریغ نورزیدم. در همین راستاست که حتی اصلی ترین مسئله کشور را زیر سؤال برده و در صفحه ۷۴۲ جلد ۶ پرونده چنین می گوید: لذا چندان اعتقادی به ماهیت جنگ نداشتم و همین امر موجب ارائه تحلیل هائی انحرافی شده بود که سن این مسئولین کشورند که جنگ را علم کرده اند و در صفحه ۸۹۱ جلد ۶ پرونده از قول آقا هادی چنین نقل می کند که می گفت: این جنگ يك حرکت انحرافی است و مسئولین می خواهند در پرتو این جنگ مخالفين داخلی خود را تصفیه کنند. البته اعتقاد من نیز در آن مقطع همین بود.

مخالفت و اقدام علیه سیاستهای خارجی جمهوری اسلامی که منجر به اختلال در روابط ومناسبات خارجی و درگیری های نظامی و کشته شدن صدها نفر گردیده است. متهم در رابطه با خودسرانه عمل کردن خود در زمان را حد نهضتنها در صفحه ۷۵۰ جلد ۵ پرونده چنین می گوید: با هرگونه برقراری نظم و مدیریت و برنامه ریزی مخالفت می کردم، لذا به این نظم ها و مدیریتها معتقد نشدم. نوعی خودمحوری و گستاخی در وجودم ظهور کرد. (زمانی که عضو شورای فرماندهی سپاه بودم در سالهای اول انقلاب، گاهی برخلاف نظر شورا و فرماندهی خودم با تشخیص خودم تصمیم گیری می کردم و کار می کردم و نتایج تلخی هم داشت صفحه ۷۵۰).

مثلا در تشخیص اینکه چه نهضتی خوب است یا بد است، كمك بکنیم یا نکنیم بك برداشت های عجولانه ای داشتم و اقداماتی هم می کردم که متکی به تشخیص خودم بود (صفحه ۷۶۳ جلد ۵ پرونده). متهم در صفحه ۴۵۱ جلد ۳ پرونده اظهار می دارد: پس از انحلال نهضت ها در سپاه فقيه عالیقدر طی حکمی مرا مأمور ادامه فعالیت و حمایت از نهضت های آزادیبخش فرمودند، تصریح نمودند هم كتب و هم شفاها که برنامه ریزی ها باید با هماهنگی دولت و ارگانها انجام گیرد و بطور کلی نظر اصلیشان بر فعالیت های فکری و فرهنگی بود ولی متأسفانه به چند دلیل عملا از رهنمود معظم له تخلف ورزیدیم. یکی همان حالت غرور نفسانی خود من بود که به برنامه ریزی های وزارت امور خارجه چندان اعتقادی نداشتم تا خود را ملزم به هماهنگی با آنها بدانم و دیگری فاصله روانی بود که بین ما و آنها بوجود آمده بود و عملا هر گونه ارتباط و تماس را قطع کرده بود. نامبرده در صفحه ۴۵۲ جلد ۳ پرونده بیان می دارد: در پرتو چنین اعتقادی مؤسه نهضت جهانی اسلام را پایه گذاری کرده و بدون احساس نیاز به حمایت دولتمردان و ارگانهای مربوطه فعالیت ها را ادامه دادم. اکنون به وضوح دریافت کرده ام که همین تصور واعتقاد مبدأ يك سلله لغزش ها گشته است، مانند احساس

دوگانگی با نظام که دورنمای فعالیت هایم بوده است و ناهماهنگی ها با برنامه های وزارت خارجه و دیگران یکی از لوازم لا ينفك کارما بود. متهم در صفحه ۱۲۷ جلد ۱ پرونده پس از بیان مطالبی در همین زمینه می گوید: اختلاف نظرهای ما در مورد مسائل بین المللی با وزارت خارجه روز بروز تشدید می شد. و در صفحه ۵۱۳ جلد ۳ پرونده اظهار می دارد: تصادم با برادران وزارت خارجه به نحو بی سابقه ای تشدید شد. و در صفحه ۱۴۷ پرونده اظهار می دارد: مخالفت های نخست وزیری با وزارت خارجه را مخالفت با يك واجب شرعی تلقی کرده و بر آن شده بودیم طرح های خود را حتی با مخالفت آنان عملی سازیم... متهم در راستای مخالفت با وزارت خارجه اقدام به پخش اعلامیه هانی نیز می نماید که در صفحه ۷۵۱ جلد ۵ پرونده صراحتا اعتراف می نماید که: اعلامیه علیه وزارت خارجه با تأیید من پخش گردید. متهم در يك جمع بندی کلی در صفحه ۷۴۳ اظهار می دارد: اعتقاد به خنثی گری سیاست خارجی و لوث کردن آنان داشتم زیرا معتقد شده بودم رابطه با دولت ها هدف اصلی وزارت خارجه است و این سیاست را برای انقلاب جهانی مخل تشخیص داده بودم و سعی بر خنثی ساختن کار آنان در عراق، افغانستان، خلیج و غیره داشتم. گزارشاتی که به آقا می دادم يك نمونه از این اعتقاد بود. پخش اعلامیه بنام افغانی ها بر علیه وزارت خارجه نمونه دوم آن بود و بطور کلی در برخوردها با نهضتها سعی داشتم جناح اصلی انقلاب را خودم معرفی کنم و وزارت خارجه را يك ارگان دولتی محافظه کار و بی خاصیت ریاست محترم دادگاه با توجه به دلائل و مستندات کیفر خواست روشن شد متهم با سازماندهی و رهبری گروههای ترور و آدم ربانی و کشتن افرادی قبل و بعد از انقلاب و انباشتن سلاح و مهمات، ایجاد شبکه نفوذ در نهادها و ارگانهای مختلف، سرقت، اسناد و جمع آوری اخبار طبقه بندی شده و ایجاد تشکیلات باصطلاح حزب الله ) و سازماندهی افراد مسئله دار و انحرافی، در صدد کسب قدرت و رسیدن به حاکمیت و جایگزینی تشکیلات جدید در راستای افکار انحرافی خویش، و با فتنه انگیزی، ایجاد رعب و وحشت در جمهوری اسلامی سبب بروز اختلالاتی خطرناك در نظام جمهوری اسلامی گردیده است. علیهذا با عنایت به مراتب، فرق و با توجه به:

1- اقارير و اعترافات صریح متهم ۲- اقارير و اعترافات ساير منهمین. 3 - مصاحبه های انجام شده توسط منهم ۴- صورتمجالس کشف سلاح و مهمات و گزارشات مصور مربوط به آن

۵- گزارش مصور ويدئونی کشف اجساد مقتولین ۶- طومار و گزارشات مردمی مندرج در پرونده . 7 - اعلامیه ها، مهرها، وسائل جعل اسناد و مدارك سرقت شده منعکس در پرونده . ۸- سایر محتویات پرونده - و باستناد ماده ۱۹۹ قانون مجازات اسلامی، قانون حدود و قصاص و مواد ۱۰۔ ۱۲ - ۲۱ - ۲۰ - ۳۴ - ۸۶- ۳۵-۸۸ - ۸۷ - ۱۴۱ , ۱۴۰ قانون مجازات اسلامی تعزیرات، مجرمیت نامبرده محرز و مسلم است و از مصادیق بارز محارب و مفید في الأرض می باشد. از آن دادگاه محترم تقاضای مجازات وی را طبق موازین شرعی و قانونی دارم. ضمنا در مورد سایر متهمین و مرتبطین وی پرونده های مجزا تشکیل و در دادگاه جداگانه ای مطرح خواهد شد.

دادستان دادسرای ویژه روحانیت

علی فلاحیان

 فرار از سمنان

دادگاه برای رسیدگی به پرونده و صدور حکم نیازمند حضور هادی هاشمی بود، زیرا مهدی هاشمی در طول بازجوییها اتهامات سنگینی را به برادرش نسبت داده بود. بر این اساس، هادی هاشمی به دادگاه احضار شد.

او، به هر دلیل، خواه ترس از بیان حقایق در صورت رو به رو شدن با متهم یا عدم توانایی در دفاع از خود با هراس از محکومیت و...، از حضور در دادگاه اجتناب و از سمنان فرار کرد. گویا به بهانه بیماری و مراجعه به بیمارستان، سمنان را ترك كرده، به قم گریخت و در منزل قائم مقام رهبری متحصن شد.

 

-------------

قسمت هشتم خاطرات

قسمت هفتم خاطرات

قسمت ششم خاطرات

قسمت پنجم خاطرات

قسمت چهارم خاطرات

قسمت سوم خاطرات

بخش دوم خاطرات

بخش اول خاطرات

نام:
ایمیل:
* نظر:
چندرسانه‌ای
حوادث
وبگردی
ببینید
بشنوید
پیشنهاد ویژه
آخرین اخبار
پرطرفدارترین عناوین