عشق سرکش من کل خانواده را نابود کرد / پدر گیتی خلافکار بود
کد خبر: ۵۷۸۱۴۹
تاریخ انتشار: ۰۶ فروردين ۱۳۹۹ - ۰۷:۰۷
رکنا: برای خرید به مغازه ام آمده بود. در نگاه اول،چشم هایم اسیر چشم های او شدند. به در پررویی زدم و سر صحبت را باز کردم. گفتم تازه به این محل آمده اید؟. لبخندی زد و جواب داد:بله ،من با برادرم و همسرش که تازه به اینجا آ مده اند زندگی می کنم.
پایگاه خبری تحلیلی نامه نیوز (namehnews.com) :
   
این دختر غریبه با بازی چشم هایش دلم را لرزاند. گفتم شما اینجا غریب هستید و اگر کاری داشتید مرا در جریان بگذارید. شماره تلفنم را هم به او دادم و این زوری بود که رابطه عاطفی بین ما برقرار شد. از این بابت خوشحال بودم و با ذوق و شوق موضوع را به خانواده ام اطلاع دادم و گفتم بالاخره شریک زندگی ام را پیدا کرده ام.
پدر و مادرم خوشحال و شادمان آستین بالا زدند و به خواستگاری رفتیم. اما آنها در همان جلسه اول مخالفت شدید خود را اعلام کردند. پدرم می گفت این دختر و برادرش آدم های اصل و نسب داری نیستند و ... .
اما گوش من بدهکار این حرف ها نبود و اختلاف شدیدی سر این موضوع با خانواده ام پیدا کردم. کار به دعوا و مرافه کشیده شد و احترام پدر پیرم را زیر پا گذاشتم. چند هفته گذشت و گیتی به شهر خودشان برگشت. من هم که داشتم دیوانه می شدم کارم را ول کردم و یکه و تنها راهی شهر آنها شدم. گیتی را از پدرش خواستگاری کردم و بالاخره به خواسته دلم رسیدم. بعد هم برای خانواده پیامک فرستادم که ازدواج کرده ام. یک ماه از این ازدواج عجولانه گذشت و من با واقعیت های تلخی روبرو شدم.
تازه فهمیدم خانواده همسرم خلافکار هستند . گیتی هم گوش به حرفم نبود و هر طور دلش می خواست برخورد می کرد. من از خانه پدر زنم بیرون زدم و به شهر خودمان برگشتم. مدتی درگیر یک ماجرای کش و قوس دار شدم تا این که از او جدا شدم. بیچاره پدرم برای جور کردن نیمی از پول مهریه که باید می پرداختم زیر بار سنگینی رفت. این موضوع تمام شد و من که احساس شرمندگی می کردم دچار افسردگی شدیدی شدم. به پیشنهاد برادرم و همسرش به مطب آقای دکتر آمدم تا مشاوره بگیرم. می خواهم اشتباه های گذشته ام را جبران کنم.
برچسب ها: عشق آباد ، عشق
نام:
ایمیل:
* نظر:
چندرسانه‌ای
وبگردی
ببینید
بشنوید
پیشنهاد ویژه
آخرین اخبار
پرطرفدارترین عناوین