آینده سیاسی کشور به روایت وطن امروز
پایگاه خبری تحلیلی نامه نیوز (namehnews.com) :
پایگاه خبری تحلیلی نامه نیوز (namehnews.com) :
به گزارش نامهنیوز، با انتخاب آیتالله جنتی به ریاست مجلس خبرگان، دوره گمانهزنی درباره وزن جناحها در مجلس خبرگان پایان یافت. وزن جناحها در مجلس شورای اسلامی هم همینروزها مشخص خواهد شد. در فاصله اعلام نتایج دور اول انتخابات مجلس تا انتخاب آیتالله جنتی به ریاست خبرگان، این تلقی ایجاد شد که اصلاحطلبان و اعتدالیون برنده انتخابات 2 مجلس شدهاند. این تلقی بیشتر در میان هواداران لیست امید به وجود آمد اما انتخابات هفتم اسفند بیش از آنکه رقابت میان 2 یا چند جناح باشد، محملی برای تغییر در جناحبندیها بود و هنوز هم هست، به این معنی که با اعلام نتایج ریاست مجلس شورای اسلامی، تغییرات دیگری نیز در آرایش سیاسی نیروهای منتسب به جناحها رخ خواهد داد و این البته همه ماجرا نیست. هواداران نیز در نسبت با این تغییرات، وضع جدیدی خواهند یافت یعنی از جهت اجتماعی هم تغییراتی را شاهد خواهیم بود. در میان این تغییرات آنچه اهمیت مضاعف دارد، تغییرات در میان اصلاحطلبان و هواداران اصلاحطلبی است. کسانی که-بویژه در تهران- چشمبسته یا با اکراه به لیست امید رای دادند و سهمی که از پیروزی نصیبشان شد، صرفا شادمانی چند روزهای بود. برای
فهم آینده سیاسی، نیازمند بررسی «آنچه رخ داد» هستیم. در تحلیلی که در پی خواهد آمد، از تطبیق روانشناسی اعماق و رواندرمانی اگزیستانسیال بهره میبریم و در نهایت توصیفی از تغییر وضع عمومی اصلاحطلبی و هوادارانش خواهیم داد. هواداران اصلاحات در حالی رای به لیست امید دادند که چنان لیستی، چیزی به نام «آرمان اصلاح» را دنبال نمیکرد. لیست امید در بازیهای سیاسی و با هدف «سهم داشتن در قدرت» تدوین شده بود و نه به منظور پیگیری آرمان اصلاحات. طبیعی بود که چنین لیستی و فرآیند رسیدن به آن، هیچ هیجان اجتماعی به بار نیاورد. هیجان و تحریک هواداران باید به فرآیند انتخابات افزوده میشد و این مطلب توسط تبلیغات چهرههای کاریزماتیک برای هر دو فهرست صورت گرفت. اصلاحات که قبلتر، داعیه عقلانیت و آزادیهای فردی داشت، اکنون در انتخابات، به دنبال کنار گذاشتن عقلانیت فردی و جمعی و تأثیرگذاری کاریزماتیک میرود؛ کاریزمایی که ماکس وبر پیروی از آن را متعلق به مرتبه ماقبل عقلانیت میدانست. به این ترتیب آرمان اصلاحات، حتی در فرآیند انتخابات هم حضور نداشت. مؤثر بودن این تهییج اجتماعی نشان داد هواداران اصلاحات نسبتی با آرمان اصلاحات ندارند و
رای دادنشان هم پذیرش کاریزمای افراد است و نه تکیه بر عقلانیت مدرن. اشخاصی که تلاش میشود شخصیت کاریزماتیک از آنها ارائه شود، نه در فرآیندی دموکراتیک انتخاب شدهاند و نه سابقهشان اهمیتی دارد، بلکه صرفا به نحو هیجانی و ذوقی مورد توجه قرار میگیرند. همینطور میتوان پرسید که معیار شایستگی عارف برای سرلیستی یا ریاست مجلس چیست؟ آیا مهم این است که چه کسی میتواند بیشتر هواخواهان را به هیجان آورد؟ آیا انصراف عارف از انتخابات ریاستجمهوری، او را برای ریاست مجلس ذیحق کرده است؟ به علاوه گرایش نسبت به هاشمیرفسنجانی یا حتی علی مطهری، با توجه به سابقه ایشان، هیچ توجیه عقلانی مدرنی ندارد. لیست امید در تهران به نحو ذوقی(نزد کییرکگور) یا هیستریک(در روانشناسی اعماق) به پیروزی رسید. این دو موقعیت (ذوقی و هیستریک) توصیفاتی مشابه هم دارند. وضع هیستریک را میتوان به این ترتیب توصیف کرد: 1- در لحظه زندگی کردن و دم غنیمت شمردن در این وضع، فرد به خودش میگوید: «از موقعیت استفاده کن، شاید هرگز بازنگردد. گذشته تمام شده و آینده هم قابل برنامهریزی نیست بلکه اکنون مهم است». فرد همواره آماده است که خود را از اکنون و آنچه هست،
برهاند و بیش از هر چیز به «احساس آزادی» نیاز دارد، زیرا نظم و قانونمندی است که ترس از «مجبور شدن» را شکل میدهد. نظم و ترتیب و تعهد، بیشتر محدودیت هستند [آزادی را محدود میکنند] و تا جای ممکن از آنها پرهیز میشود. 2- زیر بار نتیجه عمل، تعهد، نظم و برنامهریزی نرفتن در وضع هیستریک انسان اینطور میانگارد که در جهانی شکلپذیر به سرمیبرد و نیازی نیست که مناسبات آن را جدی بگیرد، زیرا همیشه راهی هست که شخص از زیر نتایج عملکرد خود شانه خالی کند. چنین انسانی میگوید: باید از هرچیز نامطلوب، پرهیز کرد، [علیالخصوص] اموری که از پیش برای ما تعیین شده و ما را محدود میکنند [مثل] واقعیتهای زیستشناختی (مثل مذکر یا مؤنث بودن)، عرف، قواعد بازی و مثلاً دستورات و قوانینی برای ارتباط با همنوعان. 3- لحاظ نکردن واقعیت، تجربیات و سابقه امور چنین انسانی خامدستانه، واقعیت را لحاظ میکند، آن را زیر سوال میبرد، نسبی میانگارد، به حاشیه میراند، نادیده میگیرد و میکوشد آن را دور بزند و عقب براند و تا حد ممکن از به رسمیت شناختن آن پرهیز کند. به این ترتیب شخص به نحوی آزادی ظاهری دست مییابد که به مرور زمان خطرناک میشود، زیرا در
جهانی وهمآلود و غیرواقعی زندگی میکند که در آن تنها رؤیا، امیال و آرزوها وجود دارند و نه واقعیتی که او را محدود میکند. (ریمان:1395، 218 تا 230) به عبارتی، انسان در وضع هیستریک تمایل دارد آنطور که ژولیوس سزار نوشته: انسان veni-vidi-vici، یعنی آمدم، دیدم/ دریافتم، پیروز شدم باشد؛ اینکه آیا در واقع چنین هست یا نه، فاقد اهمیت است، مهم این است که وی خود را چنین میبیند. توصیف وضع ذوقی این وضع نیز مشخصاتی مانند وضع هیستریک دارد. اولین مشابهتش آن است که «دَم» اهمیت دارد و گذشته و آینده اهمیتی ندارد. برای کسی که وضع ذوقی دارد، اصل و مقصود از زیستن، لذت بردن و خوش بودن است، پیوستگی زمانی برایش مفهومی ندارد، زیرا به نظر او زمان چیزی جز توالی آنات نیست. میان این آنات که پیدرپی میآیند و میروند هیچگونه ارتباطی وجود ندارد و از مجموع آنها امر واحد و اصیلی حاصل نمیشود. هریک از این آنات برای خودش اهمیت دارد نه در نسبتش با گذشته و آینده. هیچ آنی وابسته به گذشته نیست و هیچ آنی اثر و نفوذی در آنات بعدی ندارد. یگانه قانونی که [فرد ذوقی] بدان گردن مینهد و از آن تبعیت میکند این است: دم غنیمت دان. (سور، 52) فرد ذوقی تابع
طرح و منطق و عقل نیست و هیچ برهان و دلیل عقلی و منطقی هم قادر نیست او را از دنبال کردن خواستش منصرف کند. بالاترین حد کمال در این مرحله آن است که فرد با طرح و نقشهای در صدد لذتجویی برآید. بعد از توصیف این دو وضع میتوان فهمید چرا «سابقه افراد» برای قرار گرفتن در لیست امید فاقد اهمیت است، میتوان دانست که چرا «آرمان اصلاحات» اهمیتی ندارد و پذیرش کاریزما برای پای صندوق آمدن کافی است. نگارنده وقتی از هواداران لیست امید راجع به رأی دادن به افرادی مثل مطهری یا هاشمی میپرسید با این پاسخ ایشان مواجه میشد: «الان این افراد سبب پیشبرد اهداف ما هستند.» و این پاسخ و امثال آن- همانطور که آمد- مربوط به وضع هیستریک و ذوقی است. در وضع هیستریک است که فرد خواهان دم غنیمت دانستن است، آرمانی ندارد، برد و باخت واقعی برای او مطرح نیست، مهم این است که «اکنون» میتوان بر سر حریف کوبید و برای پیروزی شادی کرد.این همان «واقعیت کشسان» است؛ مهم نیست که واقعیت چیست، فرد دچار وضع هیستریک، واقعیت را مطابق میل خود تفسیر میکند و در نهایت اگر واقعیت خلاف میل او بود، از زیر بار آن شانه خالی کرده و گناهش را به گردن دیگران خواهد انداخت.
(ریمان، 219) از اینجاست که فرد ذوقی و هیستریک مادامی که لذت بتواند تداوم یابد، خود را پیروز میپندارد و پیروز مینماید؛ چه واقعا چنین باشد چه نباشد. تا اینجا توصیفی از وضع انتخابات یعنی تهییج هواداران و ادعای پیروزی به دست آمد. آنچه باقی مانده، توصیف وضع هیستریک و ذوقی پس از مشخص شدن برد و باخت است. این وصف را میتوان با «دور هیستریک» یا «دیالکتیک لذت» توضیح داد. دور هیستریک و دیالکتیک لذت چنانکه آمد، فرد هیستریک در پنداری از واقعیت، یعنی در یک «ناواقعیت» زندگی میکند که آن را نمیشناسد و نمیداند با آن چگونه برخورد کند. در چنین وضعی، فرد در هر لحظه، بیشترین لذت را جستوجو میکند و آینده امور برای او فاقد اهمیت است. این مساله به عقیم ماندن کوششها برای توافق با واقعیت میانجامد و به سرخوردگی منجر میشود؛ به علاوه فرد، عقب کشیده و به دنیای آرزوهای خود فرومیرود و شکاف میان جهان آرزو و واقعیت، عمیقتر میشود. (ریمان، 219) نیچه این وضع را اینطور وصف میکند: حافظهام میگوید: «من چنین کردهام». غرورم سرسختانه میگوید: «ممکن نیست چنین کاری کرده باشم». سرانجام حافظه کوتاه میآید. (نیچه، 85) تحلیل مبتنی بر
دیالکتیک لذت اما بیش از این است. از نظر کییرکگور، عاقبت لذتجویی و دم غنیمتشمری، همواره پشیمانی و تأسف است. لذت امری دیالکتیکی است و انسان چه کامیاب شود و چه ناکام عاقبت به تأسف دچار خواهد شد. (کاپلستون، ج7، 337-332) بر مبنای دور هیستریک میتوان گفت سرخوردگی هواداران، نتیجه محتوم این شکست است ولی بر مبنای دیالکتیک لذت، میتوان چنین افزود که چه در مجلس شورا، عارف بر کرسی ریاست بنشیند چه لاریجانی، پس از انتخاب رئیس و پس از مشخص شدن برد یا باخت، آنچه برای هواداران باقی میماند تأسف و احساس سرخوردگی است، چرا که نحوه مواجهه هواداران با مسائلی از این دست، ذوقی است و با پایان بازی، لذت نیز پایان مییابد. این مطلب را میتوان درباره برجام و انتخاب روحانی نیز آزمود. افت محبوبیت روحانی در میان اقشار مختلف مد نظر نگارنده نیست بلکه محبوبیت او در میان هواداران اصلاحات نیز رو به کاستی است. این موضوع را میتوان با توجه به آرای او در میان خبرگان نیز ملاحظه کرد. همینطور مساله برجام و نزاعها پیرامون آن نیز برای اهل ذوق، پایان یافته است و پیروزیاش به چشم نمیآید. با این تحلیل، اکنون از برجام برای آنها که به نحو هیستریک
یا ذوقی هوادار آن بودند، چیزی جز تأسف باقی نمانده است، این مطلب را پایان یافتن بحث از برجام بخوبی نشان میدهد. چنانکه وقتی حجاریان برجام را بهعنوان مسالهای زنده و وجه تقسیم فراکسیونهای مجلس مطرح کرد، نهتنها خاتمی با آن مخالفت ورزید، بلکه هیچ ندای تاییدآمیز دیگری نیز بلند نشد. گفتیم این وضع فقط برای هواداران پیش نمیآید، چنانکه گذشت، این وضع مربوط به همه کسانی است که به این نحو با مسائل مواجه میشوند، حتی اگر در زمره لیدرها باشند.
دیدگاه تان را بنویسید