گورخوابهایِ گورآباد
پایگاه خبری تحلیلی نامه نیوز (namehnews.com) :
پایگاه خبری تحلیلی نامه نیوز (namehnews.com) :
محمد مهدیپورمحمدی* در میان واژههای پرشماری که برای محل دفن مردگان ساخته شده است مانند: تربت، خاک، ضریح، رَیم، مرقد، مدفن، آرامگاه و... واژه سه حرفی «گور» شاید عجیبترین باشد. توالی حسابشده سه حرف تشکیلدهنده و قرار گرفتن «واو» در وسط که شیب تند و کوتاهی به این کلمه تحمیل میکند، حتی برای کسی که فارسی و معنای این واژه را نمیداند، اگر خوب و درست تلفظ شود، به خودی خود القاکننده سرازیری، سرنگونی، افتادن و سقوط و برای فارسیزبانان نوعی مچالگی، انزوا و فراموششدگی است. «قبر» معرب «گور» است، اما بازتاب آن در ذهن این همه نیست. به گزارش نامه نیوز، گزارش ارزنده روزنامه شهروند در مورد گورخوابها و درواقع زندهبهگورها میتوانست یک فرصت ارزشمند برای یک ورود جدی، همهجانبه و موثر به معضل اعتیاد باشد که متأسفانه نشد. چرا؟ برای اینکه حواشی گورخوابی بر متن غلبه پیدا کرد و گروهی تلاش کردند از «آبِ گور» هم ماهی سیاسی بگیرند. صاحب این قلم که سال گذشته ٤٥ یادداشت پیاپی در همین باره تحت عنوان «فرزندان شیطان» در روزنامه شهروند نوشته، اولاً دلسوزانه هشدار میدهد که مشکل اعتیاد در کشور عزیز ما از مرز هشدار گذشته و وارد
مرحله بسیار خطرناکی شده است و ثانیاً همگان را دعوت میکند که اعتیاد را یک بلای خانمانسوز تلقی کنند و همانطور که به هنگام طاعون، زلزله و جنگ اختلافات را موقتاً کنار میگذارند، سپرها را فرو میافکنند و شمشیرهای برکشیده به کین، جدال و رقابت را در نیام مینهند و خردهحسابها، مطالبات، حتی مطالبات بحق را به فردای پایان بحران موکول میکنند، در اینباره هم اختلافات سیاسی را به یکسو نهاده و یکدلانه با هم همکاری کنند. گورخوابیِ معتادان پدیده جدیدی نیست. در قسمت نهم از سری یادداشتهای فرزندان شیطان راجعبه فیلم چند قسمتی «مستند زندگی معتادان ساکن قبرستان شیراز» که حدود دو دهه پیش ساخته شده بود، چنین نوشتم: بههزار و یک دلیل که آخرین آن خودسانسوری است، نمیتوانم جزییات این فیلم مستند را برایتان بنویسم و به اختصار و ایجاز و در برخی موارد به کنایه و اشاره بسنده میکنم، اما توصیهام این است که با جستوجویِ کلمات معتاد و قبرستان، خودتان اصل فیلم را در یوتیوب پیدا کنید و ببینید. من هم سخاوتمندانه گناهش را به گردن میگیرم، زیرا اگر چه با هیچ ضابطهای پخش آن را از رسانه ملی به صلاح نمیدانم، اما نشاندادن آن را در مدارس
برای دانشآموزان و در اکرانهای خصوصی برای همه ضروری میدانم. قسمت اول: داخلی، شب، دخمهای در یک گورستان متروک در حاشیه شهر. دو نفر در حال مصرف مواد هستند و نفر سوم به آنها التماس میکند که مقداری مواد به او قرض بدهند و میگوید که همه بدنش درد میکند. آن دو نفر میگویند که آنچه دارند برای خودشان هم کافی نیست. یکی از آنها کنایهآمیز به او میگوید: برو خدا را شکر کن که یکی را داری که پول در بیاورد و برایت مواد تهیه کند، بیچاره ماییم که کسی را نداریم! درست مثل اینکه تیر به هدف خورده باشد، دیگ غیرت آن خوشغیرت به جوش میآید و میگوید که بگذار وضعم خوب شود، دیگر نمیگذارم کار کند، ولی خیلی نگرانم، امشب دیر کرده است! پیدا است که نگران زنش نیست، چشم به راه مواد است. خماری و انتظار دردآور است، اما بالاخره به پایان میرسد و همسر محترمهاش با دست پر از راه میرسد. آن دو نفر دخمه را ترک میکنند و زن و شوهر را تنها میگذارند. مردک مفلوک قاشق آب مقطر را روی شعله میگیرد و همسرش آنچه بر او گذشته تا توانسته پول مواد را از چند نفر به دست بیاورد، وقیحانه و بیکم و کاست تعریف میکند. مردک آرام و بیصدا گوش میدهد. اینکه
آیا واقعا گوش میدهد یا حواسش به آب مقطر است که نریزد را نمیدانم! اما آنچه حالا به جوش آمده، دیگ غیرت نداشته مردک معتاد نیست، آب مقطر داخل قاشق است که شروع به قلقل میکند.... از آنجا که خودسانسوری از ممیزی و حتی از در نظر گرفتن ملاحظات سردبیر دست و پاگیرتر است، از تعریفکردن سکانسی که زن معتادی در قبرستان، داستان معتادشدنش را تعریف و خود را برای رفتن به سر کار آماده میکند، به طور کلی صرفنظر میکنم. سکانس یکی مانده به آخر مربوط به معتادی است که در دخمهای دیگر در همان قبرستان روی زمین افتاده، مثل مار زخمی به خود میپیچد و مثل مادر مردهها ناله میکند. گزارشگر به او میگوید: میتونم چندتا سوال ازت بپرسم؟ و او جواب میدهد: والله شرمنده! اگه میشه از کس دیگهای سوال کنین. من حالم خوب نیست، خمارم. همه بدنم داره درد میکنه. مرد معتاد دوباره میخوابد و ناله میکند. دوربین قبرستان و قبرهای خالی را نشان میدهد. باد زوزه میکشد و نالههای حزنانگیز آن نگونبخت را در خود محو میکند. سکانس آخر از قسمت نخست این مستند، جوان معتادی را نشان میدهد که در عمق یک قبر خالی مچاله شده است. گزارشگر: چرا تو قبر نشستی؟ جوان
معتاد: اینجا راحتم، امنتر از جاهای دیگهس. دوربین حرکت میکند و معتادان بیخانمان دیگری را نشان میدهد که داخل قبرهای خالی خوابیدهاند,١ حالا گزارشها و یادداشتهای روزنامه شهروند: «زندگی در گور»، «جمعآوری گورخوابها»، «وقتی رسانه مادهمخدر بود»، «صدای بلند نصیرآباد»، «کالبدشکافی یک گورخوابی»، «گورخوابها و تیغ دو دم طرد اجتماعی»٢ و... بار دیگر بر این زخم کهنه نشتر زده و چرک و خون متعفن آن را بیرون ریخته است. این همان تقاضایی است که در یادداشتهای پیشین بارها از مدیر مسئول محترم داشتهام. دراینباره باز هم خواهم نوشت، به عَونِهِ وَ کَرَمِه.
منبع: روزنامه شهروند
منبع: روزنامه شهروند
دیدگاه تان را بنویسید