بخش سوم گفتوگوی تفصیلی رامین مهمانپرست با «نامهنیوز»؛
مذاکرات جلیلی آرمانی بود و نتیجه اجرایی نداشت
رامین مهمانپرست، داوطلب انتخابات ریاستجمهوری گفت: اگر کسی بگوید نفوذ در جمهوری اسلامی ایران وجود ندارد، انکار میکند که سیستمهای جاسوسی کشورهایی که نمیخواهند جمهوری اسلامی سرپا باشد، بدون تحرک و ساکت نشستهاند. تیترهای جذاب این بخش از مصاحبه با رامین مهمانپرست به این شرح است : ولایتی مؤثرترین وزیر خارجه بعد از انقلاب است/ کسانی که به ظریف اتهام خیانت میزنند را بههیچوجه قبول ندارم/ نفوذ در جمهوری اسلامی انکارنشدنی است/ رفتار دولت احمدینژاد متعادل نبود. خواندن بخش آخر این مصاحبه را به شما توصیه می کنیم.

گروه سیاست نامهنیوز/ مهرشاد ایمانی: در دو بخش پیشینِ گفتوگو با رامین مهمانپرست که عزم خود را برای انتخابات ریاستجمهور جزم کرده است درباره دیدگاههای فرهنگی، اقتصادی و سیاسی او جویا شدیم که بحث به مسئولیتش در دوران دولت محمود احمدینژاد کشید. او گفت که با بسیاری از مواضع احمدینژاد در حوزه سیاست خارجی موافق نبودم و حتی احمدینژاد در بعضی مسائل مانند بیداری اسلامی با رهبر انقلاب تفاوت دیدگاه داشت. او درباره عزل ناگهانی منوچهر متکی هم توضیح داد و روزی که قرار بود خبر عزل متکی را اعلام کند، را سختترین روز سخنگوییاش معرفی کرد. مهمانپرست از زوایا و پیامدهای طرح بحث هولوکاست از سوی احمدینژاد در سازمان ملل هم سخن گفت. در بخش سوم از این گفتوگو دیدگاههای او درباره عملکرد وزرای امور خارجه خاصه محمدجواد ظریف از او پرسیدیم. او گفت که به هیچوجه کسانی که ظریف را خائن قلمداد میکنند، قبول ندارم. مهمانپرست همچنین از درگیریاش با برخی نیروهای مخالف نظام در خیابانهای اطراف سازمان ملل هم گفت. مشروح بخش پایانی این گفتوگو را در ادامه میخوانید.
***
آقای مهمانپرست! از بین دورههای وزرای مختلف وزارت خارجه، یعنی از دوره آقایان متکی، ولایتی و خرازی، کدام را بیشتر میپسندید؟
به همان نسبتی که گفتم دولتهای مختلفی که سر کار آمدند، نقاط قوت و ضعف داشتند، به همان نسبت هم سیاست خارجی یا وزرای خارجهشان دچار همان نقاط قوت و ضعف میشدند، چون باید همراه آن دولت سیاستها را دنبال میکردند. اگر یک وقت میخواهید بگویید کدام وزارت خارجه مثلا قویتر بود یا مثلا امتیاز بیشتری داشت، در وزارت خارجه آقای ولایتی 16 سال وزیر خارجه بود. شاید اگر ایشان هم چهار یا هشت سال وزیر بود، زیاد تفاوتی با بقیه نمیکرد. ولی دو تا مسئله مهم اتفاق افتاد. یکی اینکه زمانی که آقای ولایتی وزیر خارجه شدند، تازه وزارت خارجه میخواست شکل بگیرد و آقای ولایتی در شکلدادن وزارت امور خارجه نقش داشت. دومین مسئلهای که تأثیر داشت، 16 سال وزیر امور خارجهبودن بود. این زمانِ زیاد خودبهخود یک تسلط و ارتباط نزدیکتری بین سطح مدیران ایجاد میکند. به این دو دلیل جناب آقای دکتر ولایتی در تاریخ بعد از انقلاب مؤثرتر از دیگران بودند، ولی اینکه شما بخواهید در شرایط مثلا یکسان مقایسه کنید، خیلی نمیشود مقایسه کرد.
آقای ظریف چطور؟
آقای ظریف یکی از بهترین و کارشناسترین افراد ما در حوزه بینالملل است. شاید در مذاکره به خاطر اینکه ایشان سالهای زیادی هم در آمریکا بوده، قدرت تکلم انگلیسی بهتری هم داشته باشد، یعنی زبان انگلیسی و آشنایی با مسائل بینالملل، نقطه مثبت جناب آقای دکتر ظریف است. یک وقت است که شما میخواهید بگویید همین کفایت میکند که یک آدم یک وزیر خارجه خوب باشد یا نه، من اصلا نمیخواهم وارد این بحث شوم، ولی میخواهم بگویم نقطه قوت آقای دکتر ظریف، بحث تخصص بینالمللی ایشان است و اینکه در آمریکا زندگی کردند؛ به همین دلیل هم مثلا ممکن است در ادبیات انگلیسیشان قویتر باشند.
نگاههایی وجود دارد مبنیبر اینکه آقای ظریف خائن است، وطنفروش است و یا اینکه در قبال غربیها تسامحکار است. این واژگان را شما دقیق میدانید؟ واقعا آقای ظریف در این هشت سال تسامح یا خیانت کرده است؟
کسانی را که به آقای دکتر ظریف اتهاماتی مثل خیانت میزنند، بههیچوجه قبول ندارم. آقای دکتر ظریف فردی متدین و سالم است. عاشق کشورش است و تلاش خودش را هم میکند. یک موقع شما میخواهید بگویید نوع عملکرد یا تصویری که ایشان در ذهنش دارد از اینکه مثلا باید به چه نقطهای برسیم، این دقیقا مطابق با خواستههای نظام است و آن چیزی را که نظام میخواهد، محقق میکند. ممکن است بعضی جاها تفاوت داشته باشد، ممکن است شما فکر کنید اگر طوری یک قراردادی را مثلا امضا کنید، این بهترین خدمت به کشور است، افراد دیگر فکر کنند که نه، این کافی نیست یا یک نقاط ضعفی دارد. اینها همه قابل نقد است، بحث برجام قابل نقد است. خیلیها انتقاد دارند، بعضی از انتقادهایشان هم ممکن است درست باشد؛ اینکه بگویند چرا مثلا از متخصصان بیشتری استفاده نکرده است، چرا دایره را محدود کرده، چرا فقط مثلا به برجام توجه کرده و از ظرفیتهای دیگر غافل شده است، چرا مثلا در جزئیات برجام احتیاطهای لازم را نداشته است؟ ممکن است از این دست انتقادها مطرح بشود، بعضی از اینها هم ممکن است درست باشد، ولی هیچکسی نمیتواند بگوید آقای دکتر ظریف آدم خائنی است، یا مثلا آدم متعهدی نیست، آدم سالمی نیست، یا آدم دلسوزی نیست. ابدا؛ بنده بیشتر از حدود 30 سال با ایشان آشنایی و در وزارت خارجه همکاری داشتم. یکی از افرادی هستند که به لحاظ شخصی و شخصیتی بسیار قابل احترام و دفاع هستند، ولی شما اگر بهعنوان عملکرد و وزیر خارجه میخواهید بسنجید یا میخواهید بگویید ایشان وزیر موفقی بوده یا نه، ایشان در ساختار وزارت خارجه خوب عمل کرده یا نه، ایشان مثلا در بهکارگیری نیروهای وزارت خارجه خوب عمل کرده، ایشان در گردش نیروی داخل وزارت خارجه درست عمل کرده، ایشان در هدفگذاری در کار با کشورها خوب برخورد کرده یا نه، ایشان استراتژیای دارد که مثلا با کشورهای مختلف در بلندمدت، میانمدت، کوتاهمدت باید چیکار کنیم، ایشان با همسایگان خوب وارد همکاری شده یا نشده، در همکاریهای منطقهای خوب توانسته بهره بگیرد برای نجات اقتصاد کشور، دیپلماسی اقتصادی در زمان ایشان خوب عمل کرده یا نکرده؛ همه اینها بحثهایی است که درباره آنها حرف زیاد داریم، ولی شخص آقای دکتر ظریف یک شخص متدین و دلسوز است.
شما سریال گاندو را دیدهاید؟
بعضی از قسمتها را دیدم.
منتقد این سریال هستید؟
اصلا اینکه بگوییم حتما یک سریال صددرصد خوب است یا صددرصد غلط است، به نظرم این کار درست نیست. اولا هنر و فرهنگ ابزاری است که میتواند به ما کمک کند. ما باید بپذیریم که جمهوری اسلامی ایران نقشی بسیار خطیر و حساس دارد و طبیعی است که آن کسانی که مخالف با این نظام هستند، از همه ابزار استفاده میکنند و بهترین ابزار برای آنها نفوذ است. اگر کسی بگوید این نفوذ در جمهوری اسلامی ایران وجود ندارد، دارد یک واقعیت بزرگ را انکار میکند، دارد انکار میکند که سیستمهای جاسوسی کشورهایی که نمیخواهند جمهوری اسلامی سرپا باشد، بدون تحرک و ساکت نشستهاند. مگر ما از اول انقلاب در کشورمان نفوذ نبوده است؟ چه کسی آمد حزب جمهوری اسلامی را منفجر کرد و این همه خسارت زد؟ چه کسی آمد ساختمان نخستوزیری را منفجر کرد و این همه خسارت زد؟ چه کسانی نفوذ کردند و دانشمندان هستهای ما را ترور کردند؟ همین حوادثی که در نطنز و جاهای دیگر دارد اتفاق میافتد، اینها غیر از نفوذ است؟ بنابراین اصل نفوذ وجود دارد؛ ما باید بپذیریم سیستمهای جاسوسی کار میکنند. حالا یک فیلمی دارد ساخته میشود، ممکن است بعضی وقتها اغراقی داشته باشد یا بعضی وقتها واقعیتهایی داشته باشد. ما باید درس بگیریم. اصلا فرض کنید یک بخشهایی از آن هم اغراق شده باشد؛ ما باید حواسمان را بیشتر جمع کنیم. ما باید این اصل را بپذیریم که دشمن میخواهد از طریق نفوذ به ما ضربه بزند، بنابراین باید احتیاط بیشتر بکنیم، به هر کسی اعتماد نکنیم، هر کسی را در تیمهای خودمان راه ندهیم، به سوابق افراد دقت بیشتری بکنیم، چون یک فرد با ظاهر خوب و دلسوزانه اگر نفوذی باشد، میتواند ضربات بزرگی به کشور بزند.
به نظر میآید آقای احمدینژاد تمایل داشت با غرب مذاکره کند، اما این اجازه به او داده نشد و آمریکا هم حتی تمایل نداشت با دولت آقای احمدینژاد بهخصوص در یکی، دو سال آخر دولتش مذاکره کند. این درست بود که رهبری اجازه مذاکره دولت آقای احمدینژاد با آمریکا را نداد؟
نکتهای که در روابط خارجی خیلی مهم است، اینکه شما در رفتارتان باید تعادل وجود داشته باشد. رفتار دولت آقای احمدینژاد متعادل و متوازن نبود. حالا غیر از اینکه در داخل کسانی که تصمیمگیر هستند، بالاخره به نوع رفتار و رویکرد و شخصیت شما هم نگاه میکنند و یا ارزیابی میکنند، افرادی هم که در خارج از کشور هستند یا کشورهایی که در عرصه بینالملل نقشآفرینی میکنند، آنها هم به رفتار شما نگاه میکنند. اگر احساس کنند رویکرد ثابت و مشخص با همه ابعاد مختلفش، برای یک نوع همکاری خوب است، محاسبه میکنند، در حدی که زمینه باشد هم ممکن است اتفاق بیفتد، ولی اگر احساس کنند این رویکردی که شما دارید یا شخصیت شما در سیاست خارجی از توازن و تعادل برخوردار نیست، جدی با آن برخورد نمیکنند. در آن زمان ما نوع برخوردمان در سیاست خارجی خیلی برخورد متوازنی نبود. نباید انتظار داشته باشیم که مثلا فرض کنید در یک مقطعی به شدت جلوی همه کشورها موضع میگیریم یا مثلا بحث هولوکاست را مطرح میکنیم، نوع برخوردمان با کشور غربی خیلی تند است، بعد یکدفعه همهچیز متحول شود و مثلا یکدفعه بخواهیم رویکرد خیلی خوبی داشته باشیم. در بعضی از این مقاطعی که پیش آمد بهخصوص اواخر، آن چیزی که باعث شد خواسته دولت مثلا محقق نشود، این نبود که کسی از داخل بخواهد بگوید این کار را نکن، شاید در داخل هم میگفتند این کار را نکن، طرف بیرونی هم خیلی دیگر اقبال نشان نمیداد، چون احساس میکرد آن توازن و تعادل وجود ندارد و روی آن نمیتواند حساب کند.
شما بهعنوان یک دیپلمات و بهصورت تخصصی، نوع مذاکره آقای جلیلی را میپسندید و درکل نظرتان درباره ایشان چیست؟
آقای جلیلی یکی از همکاران خیلی خوب و سالم و باانگیزه و انقلابی ما در وزارت خارجه است. ایشان آدمی آرمانی است، برای آن اهداف آرمانی از خودش مایه گذاشته و پایش را برای آرمانش از دست داده است. آدمی است که وقتی حرف میزند، فقط حرف نمیزند، عملا از خودش مایه گذاشته، ولی اینکه آیا در عرصههای بینالمللی هم شما بخواهی آرمانی وارد شوی جواب میدهد یا نه، بحث دیگری است. کسانی که به آقای جلیلی اعتماد داشتند، معتقد بودند ایشان آرمانی وارد مذاکره میشود و این آرمانیبودن نتیجه عملیاتی و اجرائی ندارد؛ یک وقت اصلا نظام تصمیم دارد که با همان آرمانی وارد بحث شوی، میگویید یا میشود و یا نمیشود، مثل این است که شما بگویی ما وارد یک درگیری نامتعادلی با کشورهای قدرتمندی شدیم، میرویم و میجنگیم؛ اگر کشته شدیم پیروزیم، اگر کشته نشدیم باز هم پیروزیم. این ممکن است در بحثهای آرمانی، فردی جواب دهد، ولی وقتی نمایندگی یک کشور را برعهده میگیریم و همه اقشار و مردم معمولی را داریم نمایندگی میکنیم، ما نمیتوانیم آن ایدههای آرمانی خودمان را به همه جامعه گسترش دهیم. خیلی از بخشهای مردم در کشور هستند که آرمانی نیستند، ولی مردم این کشورند. شاید اگر ما بخواهیم برای یک گروه خاصی آرمانی کار کنیم، همه دوست داشته باشند، ولی میتوانیم به نمایندگی از یک ملت به همه بگوییم باید پایبند به آن آرمانهایی باشیم که اگر همه ما کشته شدیم، باز پیروزیم؟ به نظر من این روحیات برای یک کشوری که افراد با اقشار مختلف و با دیدگاههای مختلف هستند، جواب نمیدهد. یک گروه خاصی که همهشان انقلابی فکر کنند و آرمانی باشند، خیلی خوب است، ولی در موضوعاتی که شما به نمایندگی از یک کشور با همه اقشار مردم و با سلیقههای مختلف روبهرو هستید، نمیتوانید اینطور آرمانی جلو بروید؛ باید واقعگرا باشید و متناسب با روحیات مردم و ظرفیتهای مردم تصمیم بگیرید.
ماجرای ضربوشتم شما در خیابانهای اطراف سازمان ملل چه بود؟
ضربوشتم نبود، ولی جزئیاتش را توضیح میدهم. روزی که جناب آقای احمدینژاد در مجمع عمومی سخنرانی داشتند، طبیعتا ما در اجلاس مجمع عمومی دو، سه روزی که در آنجا موضوعات مهم بود، شرکت میکردیم. منافقین برنامهریزی کرده بودند و برای همان روز سخنرانی در خیابانهایی که پلیس نیویورک آن محلهای مشخصی را تعیین کرده بود برای گروههای مخالف، تجمع داشتند. مثلا کشورهای دیگر هم بودند که مخالف داشتند، آنها هم جایگاه داشتند. هر کدام در یک جایی که محصور شده بود، به آنها گفته بودند اینجا میتوانید اعتراض کنید. مثلا صدایشان از چند تا خیابان آنطرفتر هم میآمد که یکسری داشتند شعار میدادند. طبیعتا در بین کسانی که مخالف بودند، روزی که آقای احمدینژاد سخنرانی داشتند، منافقین تحرک بیشتری داشتند. سازمان ملل در جایی قرار دارد که خیابانها دو دسته میشوند؛ خیابانهای بزرگ و خیابانهای فرعی. خیابانهای بزرگ شماره دارد: یک، دو، سه، چهار. از خیابان یک تا محل سازمان ملل کاملا تحت حفاظت سیستم امنیتی بود و فقط ماشینهای اسکورت که متعلق به رؤسای هیئت بود که میتوانست رئیس جمهور باشد، نخست وزیر باشد، هر کسی که رئیس هیئت بود و وزرای خارجه، این دو دسته تیمهای حفاظتی داشتند و ماشین حفاظتی میتوانست به آنجا تردد کند تا هیئت را ببرد و بیاورد. بقیه اعضای هیئتها نمیتوانستند از ماشینها استفاده کنند؛ باید پیاده تردد میکردند. در آن روزی که سخنرانی جناب آقای احمدینژاد بود، هیئت ایرانی هم خیلی تعدادشان زیاد بود. ماشینهای حفاظتی که متعلق به رئیسجمهور و وزیر خارجه بود، ظرفیت محدودی داشت، تعداد همراهان هم زیاد بودند. بنده به همراه دو نفر از مدیران کل وزارت خارجه پیاده در حال برگشتن بودیم. از خیابانی رد میشدیم که آن طرف خیابان محل تجمع اعضای منافقین بود که در آنها بعضیهای دیگر هم بودند که مخالف سوریه بودند، اصلا ایرانی نبودند. مخالف دولت آقای بشار اسد و آنها هم قاطی اینها بودند. آنها هم در مخالفت با جمهوری اسلامی آمده بودند. طبیعتا کسانی که برایشان یک محدوده مشخص شده و پلیس نظارت میکند، نباید از آنجا خارج شوند، باید همانجا بمانند و فقط تظاهراتشان را بکنند، ولی وقتی اینها دیدند من دارم رد میشوم، شناختند و از آن محوطه خارج شدند و سعی کردند مدام جمعیت بیشتری به آنها اضافه شود. اینکه بعضیها میگویند زد و خورد شد، زد و خورد به آن معنا نمیتواند بشود، چون هر کسی که شروع به ضد و خورد کند، محکوم است و پلیس باید او را بگیرد و باید جواب دهد. آنها کاری میکردند که من مجبور شوم عکسالعمل نشان دهم، یعنی مدام جمعیت را بیشتر میکردند. مثلا ما از سمت چهارراه به سمت هتل میرفتیم، میآمدند و جلوی من میایستادند که من نتوانم ادامه دهم. اگر من دست میگذاشتم روی بدن یکی از آنها که او را کنار بزنم تا رد شوم، خودش را میانداخت زمین و میگفتند این روی ما دست بلند کرده که پلیس بیاید ما را بگیرد. و حدود 60-50 نفرشان داشتند ضبط میکردند، یا بعضیهایشان سعی میکردند توهین بکنند که من مجبور شوم، عصبانی شوم و جواب دهم و اینها را ضبط کنند و بگویند نماینده جمهوری اسلامی ایران یا سخنگوی وزارت خارجه ایران کسی است که فحاشی میکند یا دست روی کسی بلند میکند. همه اینها طراحی شده بود. یا سعی میکردند مسیر من را طوری ببندند که من مجبور شوم در کوچههای فرعی بروم که از دید دوربینها و دوربین دور بود که آنها اگر بتوانند زد و خورد فیزیکی راه بیندازند. در بین جمعیت هم از پشت سر سعی میکردند مثلا با پا یک طوری بزنند، بدون اینکه کسی مقصر پیدا شود، کاری کنند که من زمین بخورم. از این کارها میکردند، ولی نتوانستند. اگر من میرفتم در یک محیط خلوت، ممکن بود این اتفاق بیفتد، ولی من فقط در مسیر اصلی وقتی جلویم میایستادند، بدون اینکه دستم را بلند کنم یا بدون اینکه حرفی بزنم، فقط جهت حرکت را عوض میکردم و به یک سمت دیگر میرفتم و اینها دوباره میآمدند و سعی میکردند آنجا را ببندند. جالب این بود که پلیس نیویورک آنجا بود و نگاه میکرد و کاری نمیکرد. حتی چند بار به پلیس گفتیم اینها مزاحم ما شدهاند، پلیس کاری نکرد و حدود نیم ساعت طول کشید و آنها ناکام ماندند که بتوانند یک صحنهای را در بیاورند از این حرکت که من دارم برخورد فیزیکی یا از لحاظ ادبی یک حرف زشتی را بزنم و آخر سر هم وقتی من دیدم پلیس هیچ ممانعتی انجام نمیدهد، یکی از ماشینهای پلیس که سر یکی از خیابانها مستقر بود، من در آن ماشین را باز کردم و رفتم داخل آن نشستم و اینها وقتی دور ماشین پلیس جمع شدند، پلیس مجبور بود اینها را دور کند. که آمدند و دور کردند، بعد چند دقیقهای گذشت، یکی از ماشینهای امنیتی پلیس نیویورک وارد شد، ما را سوار آن کردند و بردند هتل، بعد رئیس پلیس نیویورک آمد و شخصا عذرخواهی کرد و گفت اگر شکایت کنید، رسیدگی میکنیم. من در مصاحبه هم گفتم شما نمیتوانید قصوری که داشتید را اینجا منکر شوید؛ هیات دیپلماتیک آمده، شما حافظ امنیت آنها و جانشان بودید.
این چندمین سفر آقای احمدینژاد به سازمان ملل بود؟
من دو سفر را همراه ایشان رفتم و این سفر دوم بود.
آن سفرهاله نور را هم بودید؟
نه.
و نکته پایانی؟
حرف آخر من این است که واقعا مردم شرایط معیشتیشان سخت شده است و در فشار قرار گرفتهاند. این دلیلش فقط آمریکا تحریم نیست؛ یک بخشش هم آمریکا تقصیر داشته و کشورهایی که اصلا نمیخواهند جمهوری اسلامی در کار باشد. آنهایی که با استقلال ما مخالفاند، فشار میآورند، ولی اکثر مشکلات فعلی از سوءمدیریت داخل است، از مدیران فاسد است، از ساختارهای غلطی است که در کشور وجود دارد. مردم باید احساس رضایت کنند که پشت نظام بایستند. بزرگترین سرمایه جمهوری اسلامی، مردمش است؛ مردمی که برای اهداف و آرمانهایشان از همه چیزشان میگذرند، مردم خوبی که شما یک ذره مشکلاتشان را برطرف کنی، یک رفاه نسبی داشته باشند، همهجوره پای کشورشان میایستند. الان به نقطهای رسیدهایم که همه کسانی که دلشان به حال کشور میسوزد، جناحبازی را باید کنار بگذارند، رویکرد ملی داشته باشند، جمع شوند و فقط منافع ملی را در نظر بگیرند. الان به یک جایی رسیدیم که فقط باید شعارمان این باشد: اول ایران، چون اگر ایرانی نباشد و مردم ایران پشت آن نایستند، دیگر جمهوری اسلامی نمیماند، دیگر اهداف و آرمانی نمیماند که شما بخواهید بروید و به آن آرمان برسید. الان به نقطهای رسیدیم که مردم کشو در اولویت قرار دارند، هر کاری میتوانیم بکنیم، باید به مردم رسیدگی شود تا از نظر معیشتی در سختی نباشند، باید به داد مردم برسیم. اگر به داد مردم رسیدیم و مردم احساس راحتی کردند و احساس کردند که نظام دارد بهترین شرایط را برایش فراهم میکند، همین مردم تا آخر پای همه اهداف نظام میایستند. بنابراین شعارمان باید اول ایران باشد، رویکرد ملی و منافع ملی. فقط فرق ما با بعضی از افرادی که شخصا آدمهای خوبی هستند، انگیزه هم دارند، شاید حتی طرح و برنامه هم دارند، فرقمان این است که ما دیگر فردی کار نمیکنیم، تیمی و تشکیلاتی کار میکنیم؛ یعنی تشکیلات ائتلاف وحدت ملی یک تشکیلاتی است که چند سال مستمر کار کرده، در همه استانها حضور دارد، در بعضی از استانها حرف اول را میزند، همه متخصصان و افرادی که نظر دارند در بخش خصوصی، در اصناف، در دانشگاهها، در جریانات رسانهای، همه آدمهای شاخص سالم باانگیزه را سعی کردیم جمع کنیم. تشکیلات یک جریان ملی است، این جریان ملی آدمهای زیادی دارد که اگر فرصت برای اداره کشور در اختیارش باشد، از همه نیروهای خوب استفاده میکند. ما امیدواریم این جریان مستقل ملی جای خودش را باز کند.
دیدگاه تان را بنویسید