آب پاکی کسینجر بر کاخ سفید
تمرکز استراتژیستهای آمریکایی بر رویکرد جدیدچینی ها
این روزها کماکان موضوع عادی سازی روابط تهران-ریاض با واسطه گری چین، مورد توجه بسیاری از استراتژیستها و تحلیلگران حوزه سیاست خارجی آمریکا قرار گرفته است.هنری کسینجر، وزیر خارجه اسبق آمریکا یکی از کسانی است که در این خصوص نظر صریحی را اعلام کرده است.

اگرچه کسینجر طی یکسال اخیر بیشتر در خصوص بحران ناشی ازجنگ اوکراین وحتی راه حل پایان دادن به این بحران مطالبی را عنوان کرده است اما او این بار تمرکزی جدی بر مناقشات واشنگتن و پکن در حوزه روابط بین الملل نموده و بروزقدرت منطقه ای چین ( در منطقه غرب آسیا) را صراحتا تهدیدی برای آمریکا قلمداد می کند. هنری کسینجر طی مصاحبهای گفته است که که چین به عنوان میانجی برای عربستان و ایران تغییری اساسی در وضعیت استراتژیک خاورمیانه است. او گفت: «سعودیها اکنون در حال متعادلکردن امنیت خود با بازی امریکا در برابر چین هستند.کسینجر استدلال کرده است که ظهور پکن به عنوان صلحجو در درازمدت «شرایط مرجع را در دیپلماسی بینالمللی تغییر میدهد.» به گفته او ایالات متحده دیگر قدرت ضروری منطقه نیست.» به گفته او چین در سالهای اخیر اعلام کرده که باید در ایجادنظم جهانی مشارکت داشته باشد. اکنون یک حرکت قابل توجه در این جهت انجام داده است.
واقعیت امر این است که کسینجر و بسیاری از تحلیلگران واستراتژیستهای آمریکایی معتقدند چینی ها با ورود مستقیم به پرونده عادی سازی ایران و عربستان سعودی،پازلهای کلان بازی آمریکا درمنطقه غرب آسیا را موردهجمه قرار داده اند. حتی برخی تحلیلگران می گویند چینی ها پاسخ مداخله گرایی غرب در منطقه شرق آسیا را با این اقدام داده اند. در بعد کوتاه مدت،چینی ها پس از رد طرح12ماده ای صلح پکن در جنگ اوکراین ( از سوی اعضای ناتو) در صدد یک مانوردیپلماتیک در نظام بین الملل بودند که واسطه گری در انعقاد توافق تهران -ریاض این فرصت را برای چینی ها فراهم ساخت. بی دلیل نبود که درجریان سفر اخیر رئیس جمهور کشورمان به چین، مقامات ارشد این کشور طرح پیشنهادی واسطه گری میان تهران و ریاض را ( با هماهنگی قبلی مقامات سعودی) ارائه کردند و این پیشنهاد، با موافقت تحسین برانگیزکشورمان مواجه شد. اما نباید تنها انگیزه کوتاه مدت چینی ها را در این معادله مدنظر قرار داد! در این میان انگیزه های بلندمدتی نیز وجود دارد که پکن را نسبت به نقش آفرینی فعال سیاسی در معادلات جهانی مجاب ساخته است.
یکی از این موارد که در فرامتن تحلیلهای مطرح شده از سوی امثال کسینجر به چشم می خورد،مربوط به چشم انداز چینی ها مبنی بر تبدیل شدن به هژمون اقتصادی دنیا تا سال 2032 میلادی می باشد. به عبارت بهتر، به ارزش و اهمیت حوزه غرب آسیا در معادلات جهانی باز می گردد. چینی ها قصد دارند طبق هدفگذاری قبلی خود، تا حدود یک دهه آینده به قدرت اقتصادی برتر دنیا تبدیل شوند. با توجه به ارتباط مستقیمی که میان شکل گیری و تثبیت هژمونی اقتصادی یک کشورو مولفه های امنیتی در حوزه روابط بین الملل وجود دارد، چینی ها تبلور"ثبات امنیتی در غرب آسیا" را یکی از پیش شرطهای حرکت رو به جلوی خود درمسیر برتری اقتصادی قلمداد می کنند. از سوی دیگر، واسطه گری چین در منطقه غرب آسیا ، منجر به نقش آفرینی بیشتر پکن در این حوزه جغرافیایی و استراتژیک حساس می شود وهمین مسئله، وزن و قدرت مانور آمریکا را در برابر چین طی سالهای پیش رو کاهش خواهد داد. این همان موضوعی است که چینی ها در سیاستگذاری راهبردی خود دنبال می کنند: مهار بازی آمریکا از طریق حضور فعال در آوردگاههای بین المللی و ایفای نقش یک بازیگر ثبات ساز در حوزه سیاست خارجی و روابط جهانی!
دیدگاه تان را بنویسید