جانسون یا جکسون؛ پدر معنوی ترامپ کیست؟
در این یادداشت رد پای ترامپ را در تاریخ آمریکا دنبال میکنیم؛ از جکسونِ پوپولیست تا جانسونِ تفرقهافکن. شباهتهایی که ریشههای تاریخی فرهنگ سیاسی امروز آمریکا را عیان میکنند.

بهتازگی، دونالد ترامپ فرمانی صادر کرده که بر اساس آن، شمار زیادی از مهاجرانی که بهصورت قانونی وارد آمریکا شدهاند، بدون استناد به هیچگونه مبنای حقوقی، از کشور اخراج میشوند. در نمونهای بارز، با وجود حکم دادگاه مبنی بر توقف پروازهایی که ونزوئلاییها را به السالوادور منتقل میکرد، این پروازها همچنان ادامه یافتند. این رخداد نشاندهنده بیاعتنایی آشکار دولت ترامپ به اصل تفکیک قواست. رئیسجمهور تحت هیچ شرایطی مجاز نیست که حکم یک دادگاه را نادیده بگیرد. در نمونهای مشابه، استاد پزشکی دانشگاه براون، با وجود داشتن ویزای کاری معتبر و صدور حکم قضایی به نفع او برای جلوگیری از اخراج، صرفاً بهدلیل چند حدسوگمان بیاساس، به لبنان دیپورت شد.
چنین رفتارهایی از سوی دولت ترامپ _که با بیتوجهی به روندهای قانونی و زیرپا گذاشتن قانون اساسی همراه است _ اگرچه در تاریخ ایالات متحده بیسابقه نیست، اما از موارد نادر به شمار میآید. با این حال، میتوان نمونههایی تاریخی از چنین نقض آشکار قانون را یافت.
شباهتهایی ترامپ به جکسون
یکی از برجستهترین نمونهها به اوایل دوران جمهوری و سالهای نخست استقلال آمریکا بازمیگردد: زمانی که اندرو جکسون در سال ۱۸۲۸ به ریاستجمهوری رسید. جکسون که سیاستمداری بیپروای پوپولیست بود، به نهادهای فدرال بیاعتماد بود و گاه چنان بر حقوق ایالتها تأکید میکرد که حتی وحدت کشور را به مخاطره میانداخت.
ترامپ در بسیاری جهات بازتابدهنده جکسون است. همانطور که ترامپ از جو بایدن بیزار است، جکسون نیز نسبت به جان کوئینسی آدامز، رئیسجمهور پیش از خود، بیاعتنایی میورزید. حملات ترامپ به نهادهایی، چون آژانس توسعه بینالمللی ایالات متحده (USAID) و وزارت آموزش، یادآور جنگ بیسابقه جکسون با بانک مرکزی ایالات متحده است؛ بانکی که جکسون آن را بیش از حد عظیم و متکبرانه میدانست.
اما این شباهتها بیش از همه در موضوع اخراج اجباری نمود مییابد؛ چه در قالب اخراج افراد در دوران ترامپ و چه در قالب اخراج کل اقوام در دوران جکسون. زمانی که اروپاییها مستعمرات خود را در قاره آمریکا بنا نهادند، حضور خود را بر پایهی اصلی از جان لاک، فیلسوف انگلیسی، توجیه میکردند. این اصل به مالکیت قانونی بر زمین به کسی تعلق دارد که بر روی آن کار کرند؛ یعنی به کشاورزان. از آنجا که بومیان قاره آمریکا عمدتا شکارچی-خوراکجو بودند، این فرض حقوقی به اروپاییها و جانشینان آمریکاییشان اجازه داد، زمینها را تصاحب کنند و مدعی شوند که برای این کار دارای «حق قانونی» هستند.
اما اقوام جنوبشرقی آمریکا _ یعنی چیکاساو، چاکتا، کریک، سمینول و چروکی _ این ادعاها را جدی گرفتند. آنها سبک زندگی خود را تا حد زیادی به شیوه اروپاییها تغییر دادند: شهرهایی برپا کردند، لباس اروپایی پوشیدند، حتی به مسیحیت گرویدند. اما مهمتر از همه اینکه شروع به کشاورزی در زمینها کردند؛ تا آنجا که حتی بردههایی برای کار بر روی مزارع خود داشتند. با اینهمه، اروپاییها همچنان نسبت به این قبایل بومی بدبین بودند و آنها را با لحنی سرشار از تحقیر، «پنج قبیله متمدن» مینامیدند.
نهایتا این میزان از اقتباس از فرهنگ غربی هم نتوانست نجاتشان دهد؛ بهویژه زمانیکه کشتکنندگان پنبه در ایالت جورجیا دریافتند که زمینهای این اقوام برای کاشت پنبه بسیار مناسب است، و سپس، زمانیکه مشخص شد در سرزمین چروکی طلا وجود دارد. در سال ۱۸۲۸، ایالت جورجیا مدعی حاکمیت بر تمامی سرزمینهای متعلق به این پنج قبیله شد. جکسون که قرار بود هفتمین رئیس جمهور آمریکا شود، کهنهسربازی بود که خود را «مبارزی نستوه، و دشمن سرخپوستان» میدانست و همزمان یک جنوبیِ متعصب و طرفدار حقوق ایالتها بود. با این اوصاف میتوان حدس زد که او بهوضوح با این اقدام ایالت جورجیا همدلی داشت.
نخستین سخنرانی سالانه جکسون در کنگره، آشکارا اعلام میکرد که او قصد دارد تمام قبایل «سرخپوست» را به اراضی بیابانی غرب رودخانه میسیسیپی منتقل کند. در کنگره، مخالفان جکسون او را متهم کردند که اصول بنیادینی را که جمهوری آمریکا بر آن بنا شده بود، یعنی همان اصول جان لاک، بهباد داده است. مخالفان جکسون میپرسیدند این اقوام چه کردهاند که باید اخراج شوند_ و اگر واقعا کشاورز هستند، چرا حقشان بر زمینهای خود از منظر قانون بهرسمیت شناخته نمیشود؟
با وجود این دلایل موجه برای باقی ماندن بومیان، قانون اخراج در سال ۱۸۳۰ تصویب شد و اقوام چیکاساو، چاکتا و کریک بار سفر بستند و رفتند. قوم سمینول در برابر این اقدام غیرقانونی مقاومت مسلحانه کرد، اما شکست خورد.
دادگاه عالی در برابر رئیسجمهور ایالات متحده
اما این پایان ماجرا نبود. قوم چروکی ماجرا را به دادگاه عالی ایالات متحده کشاندند. این دادگاه که در ابتدا قرار بود صرفا یک مرجع نهایی تجدیدنظر باشد، در دوران ریاست طولانی جان مارشال، نقشی نوین برای خود تعریف کرد و در جایگاه عالیترین مرجع تشخیص قانونی یا غیرقانونی بودن امور، بر اساس قانون اساسی، نشست. این نقش جدید موجبات دلخوری رئیس جمهور را پدید آورد و به همین دلیل بود که حتی وقتی دادگاه عالی به نفع رئیسجمهور حکم میداد، با واکنش خصومتآمیز کاخ سفید روبهرو میشد؛ چرا که دولت آن را دخالتی غیرقابلقبول در اختیارات رئیسجمهور میدانست.
اکنون از جان مارشال خواسته شده بود که دربارهی قانونیبودن ادعای ایالت جورجیا نسبت به اراضی قوم چروکی حکم صادر کند. چروکیها تلاش کرده بودند اعلام کنند که کشوری کاملا مستقلاند، اما دادگاه با این ادعا مخالفت کرد. با این حال، حکم داد که آنها ملتی وابسته در چارچوب ایالات متحده هستند و بنابراین، ایالت جورجیا هیچ صلاحیتی نسبت به آنان ندارد.
اما ایالت جورجیا بیتوجه به حکم دادگاه عالی، در سال ۱۸۳۸ نیروهای نظامی خود را اعزام کرد تا قوم چروکی را بازداشت و تبعید کند. حدود سیزده هزار نفر در سفری که بعدها به «مسیر اشک» معروف شد، راهی شدند _ نزدیک به یکسوم آنها بر اثر ضعف، بیماری و گرسنگی و تشنگی جان باختند. یکی از افسران آمریکایی بعدها چنین نوشت: «من در جنگ داخلی شرکت داشتم و شاهد تکهتکه شدن و قتلعام هزاران نفر بودم، اما اخراج قوم چروکی بیرحمانهترین چیزی بود که در عمرم دیدهام.»
جکسون سرمست از این پیروزی، با طعنه اعلام کرد که حکم مارشال «مرده به دنیا آمده» و مارشال هیچ ابزاری برای اجرای حکم خود ندارد. رئیس قوم چروکی، جان راس، که نیمی اسکاتلندی بود، ماجرا را چنین خلاصه کرد: «ما سرزمینی داریم که دیگران در حسرت آناند. این تنها گناهیست که تاکنون به ما نسبت دادهاند.»
قوم چروکی دریافت که اگر رئیسجمهور بخواهد، میتواند حکم قانون اساسی را نادیده بگیرد و این قانون برای بیگناهان هیچ حفاظتی فراهم نمیآورد.
ترامپ خود را شبیه اندرو جکسون میداند و دوست دارد او را با جکسون قیاس کنند. به همین دلیل بود که استیو بنن، استراتژیست پیشین ترامپ، سخنرانی مراسم تحلیف ترامپ را «بسیار جکسونی» توصیف کرده بود. علاقه جکسون به بردهداری و همچنین پاکسازی نژادی بومیان آمریکا، نه تنها برای ترامپ مسئلهای منفی تلقی نمیشود، بلکه همانطور که گفته شد، نقطه اشتراک آنهاست.
دوران اندرو جانسون بهترین معادل تاریخی رئیسجمهوری ترامپ
اما، به تعبیر برایان کلاس، بهترین معادل تاریخی برای ریاستجمهوری ترامپ_ و همچنین شخصیت خود ترامپ_ نه اندرو جکسون، بلکه اندرو جانسون است. ترامپ بهعنوان چهرهای اخلالگر و تفرقهانداز دیده میشود؛ مشابه اندرو جانسون؛ و فاقد پیچیدگیهای اندرو جکسون است.
اندرو جانسون معاون آبراهام لینکن بود و زمانی که لینکلن در سال ۱۸۶۵ ترور شد، جکسون بر جای او تکیه زد. او یکی از بدنامترین افراد تاریخ آمریکاست؛ چرا که از قدرت خود برای دامن زدن به شکافهای نژادی و مقصر جلوهدادن اقلیتهای نژادی سوءاستفاده میکرد. در سخنرانیهایی پراکنده و بیسروته، خود را قربانی توطئههایی پنهانی جلوه میداد که هدفشان پایاندادن به ریاستجمهوری او بود. او از قدرتش سوءاستفاده میکرد تا مقامهایی را که بهاندازهی کافی وفادار نبودند، برکنار کند و افرادی را منصوب کند که بهوضوح برای شغل خود صلاحیت نداشتند. یکی از منتقدان او را چنین توصیف کرد: «خودشیفتهای تا مرز بیماری روانی... یک عوامفریب و خودکامه» که «صندلی ریاستجمهوری را به تریبون یا تخت پادشاهی بدل کرده است.» میبینیم که به شکل عجیبی شبیه ترامپ است.
جانسون پس از تکیه زدن بر جایگاه لینکن با چالشی فوری روبهرو بود؛ اتحاد دوبارهی کشور پس از سالها جنگ داخلی. بنابراین، در سالروز تولد جرج واشنگتن در سال ۱۸۶۶، جانسون از کاخ سفید خطاب به ملت سخنرانی کرد. اما بهجای تلاش برای یکپارچهسازی مردم آمریکا، در سخنرانی یکساعتهاش بیش از ۲۰۰ بار از خودش نام برد. با صدای بلند پرسید: «چه کسی، میپرسم، بیش از من برای اتحاد کشور رنج کشیده است؟» و خود نیز پاسخ داد: «چه با ترور، چه بدون آن، افرادی در این دولت هستند _ و بهوجودشان شک ندارم _ که میخواهند نهادهای ما را نابود کنند... آیا جنگ و کشتار تمامی ندارد؟»
شباهت جانسون و ترامپ در مسئلهی نژادی نیز صادق است. نام ترامپ نخستین بار در سال ۱۹۷۳ در نیویورک تایمز _و بهدلیل «تعصب نژادی ضدسیاهپوستان» در پروژههای مسکناش_ مطرح شد. او در سالهای اخیر با ترویج تئوری توطئهی نژادپرستانه و تکذیبشدهای دربارهی نخستین رئیسجمهور سیاهپوست آمریکا، بهلحاظ سیاسی مطرح شد. امروز هم ورزشکاران سیاهپوست را به سیبل توییتهایش تبدیل کرده است؛ و سال گذشته، ترامپ کسانی را که در کنار نئونازیها و اعضای کوکلاکس کلان راهپیمایی کردند، «آدمهای بسیار خوبی» نامید.
البته اندرو جانسون نیازی به سخن گفتن کنایی نداشت. در سال ۱۸۴۱، پیش از رسیدن به قدرت، گفته بود اگر به سیاهپوستان حق رای داده شود، «آنگاه هر سیاهپوستِ پاپِتی، پاچنبری، گوژپشت، لبکلفت، دماغپهن، موی فِر و سیاهرنگی در کشور با مرد سفیدپوست فقیر برابر خواهد شد.» اگرچه در زمان ریاستجمهوری او، بردهداری لغو شده بود، جانسون فعالانه تلاش میکرد برتری سفیدپوستان در جنوب و نهادهای وابسته به آن را حفظ کند.
او درباره فردریک داگلاس، فعال مشهور ضد بردهداری، گفته بود: «من آن داگلاس لعنتی را میشناسم؛ او هم مثل هر کاکا سیاه دیگری است و اگر دست خودش باشد، گلوی سفیدپوستان را پاره میکند.» جانسون همچنین بهطرزی مضحک، رقبای سیاسیاش را عامل خشونتهای نژادیای میدانست که خودش به آنها دامن زده بود. او بهجای آنکه سفیدپوستان جنوبی را مقصر بداند – همانهایی که به سیاهپوستانِ خواهان حق رأی حمله میکردند و آنها را میکشتند – تقصیر را به گردن دیگران میانداخت. در دفاع از خود گفت: «هر قطره خونی که ریخته شده، به دامن آنهاست» – منظورش رقبای سیاسیاش بود.
اما شاید ژرفترین شباهت میان جانسون و ترامپ، نه در آنچه کردهاند، بلکه در واکنشهایی باشد که در برابرشان شکل گرفته؛ واکنشهایی که خود بدل به میراثی تاریخی شدهاند. جانسون، با اصرار بر برتری نژادی و حملات پیدرپی به جمعیت آزادشدگان سیاهپوست، موجی از خشم و مقاومت سیاسی را برانگیخت که سرانجام به تصویب متمم چهاردهم قانون اساسی انجامید؛ متممی که اکنون ۱۵۰ سال از تولدش میگذرد و سنگبنای اصل برابری در برابر قانون در آمریکا بهشمار میآید. شگفتا که تعصبی چنین ارتجاعی، ناخواسته راه را برای قانونی گشود که بعدها پشتوانهی حقوقی پایان جداسازی نژادی در مدارس، تضمین حق سقط جنین و قانونی شدن ازدواج همجنسگرایان شد.
چنین استدلالی را میتوان دربارهی ترامپ نیز پیش کشید: ریاستجمهوریاش، تا همین امروز، بیآنکه خود بخواهد، جنبشهایی را برانگیخته است. زنستیزی او به جرقهای برای زایش جنبش می-تو بدل شد؛ حرکتی جمعی علیه تبعیض و خشونت جنسیتی؛ و حال که پیشبینی میشود تا سال ۲۰۴۵ ایالات متحده به کشوری تبدیل شود که در آن سفیدپوستان دیگر اکثریت نیستند، دور از انتظار نخواهد بود اگر لفاظیهای آتشافروز ترامپ نیز خیزشی اجتماعی در پی آورد که مسیر تحقق عدالت نژادی را هموار کند. به تعبیر برایان کلاس، شایدوهمین امر راز دلگرمکنندهی تاریخ باشد: هنوز پایان آن نوشته نشده است. سطرهای پایانیاش را انسانها مینویسند.
منبع: رویداد 24
دیدگاه تان را بنویسید