طنز/
پوست لطیف دایی جان تقی!
پایگاه خبری تحلیلی نامه نیوز (namehnews.com) :
پایگاه خبری تحلیلی نامه نیوز (namehnews.com) :
محمد صفاجویی - نامه نیوز: در زندگی من فردی وجود دارد به نام دایی تقی که همه اعتقاد دارند ابروهای من به او رفته است. نامبرده که مدتهاست در محل زندگی، «تونی» صدایش میزنند، سال ۱۳۶۰ و در سن ۲۵ سالگی از ایران خارج شد و با هر زحمتی بود خود را به اسپانیا رساند. دایی تقی در نخستین سفرش به ایران پس از سیزده سال، میگفت مدتها در مادرید روی نیمکت خیابانها خوابیده و روزهای سختی را پشت سر گذاشته است. اما این سختیها بیحاصل نبوده و او پس از یک سال توانسته به هدف اصلیاش برسد؛ آمریکا.
دایی تقی به محض ورود به آمریکا، به لسانجلس رفته و همچنان هم آنجا سکونت دارد. وقتی در اولین بازگشتش به ایران او را دیدم، برایم جذابیتهای بسیاری داشت. همه میگفتند تقی پوست خوبی دارد و بسیار هم روی این نکته حساس است. واقعا هم او یک کیف جداگانه برای کرمها و داروهای مراقبت از پوست، در سفر پس از سیزده سالش به وطن، همراه آورده بود. من یازده ساله، از اینکه دایی همابرویی دارم که در عکسها کنار دختران دافمنش بور نشسته ذوق کرده بودم و وقتی او توضیح داد یک بار با اندی فوتبال بازی کرده دیگر در پوست خود نمیگنجیدم. (آن زمان، آهنگ «بلا» خیلی گرفته و نقل محافل بود) و همان لحظه که گفت با چارلز برانسون هنرپیشه مشهور آمریکایی نیز معاشرت داشته، دیگر فهمیدم که یکی از آیکونهای زندگی خود را یافتهام. البته در سفر بعدیاش بود که فهمیدم معاشرتش با کابوی مشهور هالیوود به این شرح بوده که در یک صف، چارلز برانسون پشت سرش قرار داشته و وقتی دیده تقی حواسش نیست که نفر جلویی پیش رفته، رو به او کرده و گفته «هی». در سفر بعدی او که نزدیک به ده سال بعد اتفاق افتاد متوجه شدم بهترین کاری که دایی تقی در آمریکا کرده، کار در یک
لوازمالتحریری و بهعهده داشتن مسئولیت خطیر کپیگیری بوده است. گویا اسباب آشنایی او با هنرمند نامدار، اندی نیز همانجا و سر کپی شناسنامه ایشان پیش آمده. وقتی به رسم سن و سالم که دیگر به اندازه «تو دیگه بزرگ شدی و اشکال نداره این چیزا رو بدونی» رسیده بود در جریان بیشتر امور قرار گرفتم، فهمیدم او مدتی است از کپییی خارج شده (یا خارجش کردهاند) و بهخاطر اینکه شاید ارثی چیزی نصیبش شود، به ایران آمده است. تنها نکتهای در تقی که بدون تغییر مانده بود، اهمیت ویژهای بود که او برای پوستش و جلوگیری از پیری قائل بود و در همین راستا، لیستی از کرمها و قرصهای کاربردی در این زمینه را در اختیار فامیل قرار داد. او در تمام این سالها نشانی و شماره تلفن درستی هم به کسی نداد تا نکند یک وقت کسی هوای رفتن به آمریکا به سرش بزند و از قضا اگر کسی چنین کرد هم روی او حسابی باز نکنند. در هیچ شبکه اجتماعی هم نه با آیدی «تقی» و نه «تونی» صفحهای باز نکرد. البته کم لطفی است اگر به آیدی یاهو مسنجر او که پروفایل پیکچرش یک گلدان بود اشاره نکنم. خلاصه جذابیتهای دایی تقی برای من رو به نابودی میرفت که چند روز پیش، از سر بیکاری نامش را
سرچ کردم و به بیوگرافی و اطلاعاتش در یکی از این وبسایتهای «مَچ فایندر (دوستیابی)» برخوردم. او پس از آنکه ذکر کرده بود درحال حاضر شغلش نگهبانی است، در بخش دیگری از پروفایلش، در پاسخ به این سوال که «بهترین تعریفی که تا بهحال از شما شده چه بوده؟» نوشته بود «بهم گفتهاند پوست بسیار خوبی داری.»
دیدگاه تان را بنویسید